بررسی مقاله استیفن والت در مجله فارن پالیسی
استیفن والت نظریه پرداز برجسته روابط بین الملل (مکتب رئالیسم ساختاری/تدافعی) و استاد روابط بینالملل دانشگاه هاروارد در یادداشتی در مجله فارن پالسی با عنوان ترامپ باید بپذیرد که گند زده است با انتقاد شدید از جنگ و اقدامات ترامپ علیه ایران پرداخته است که به تفصیل به بررسی این یاداشت پرداخته ایم.
تحولاتی که در ماههای اخیر میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران رخ داده است، بیش از آنکه یک رویداد تصادفی باشد، نشاندهنده اصالت منطق «مقاومت فعال» و اتکا به توانمندیهای درونزای ملی در برابر فشار خارجی است. نظام بینالملل بر پایه قدرت شکل گرفته است و زمانی که یک بازیگر، استقلال مقتدرانه خود را به نمایش میگذارد، ساختار قدرتهای سلطهگر ناچار به عقبنشینی میشوند. اعتراف صریح یکی از برجستهترین نظریهپردازان غربی به شکست سنگین واشنگتن، تاییدکننده این واقعیت است که دوران تحمیل اراده یکجانبه به پایان رسیده است.
1 شکست تمامعیار اهداف راهبردی واشنگتن و تثبیت اقتدار درونزا
ذات سیاست خارجی آمریکا بر پایه توهمِ امکانِ تغییر رفتارهای بنیادین یا فروپاشی ساختارهای مستقل بنا شده است. با این حال، واقعیتهای روی زمین نشان میدهد که نه غوغاگریهای رسانهای و نه تهدیدهای نظامی، هیچکدام توانایی به زانو درآوردن یک ملت منسجم را ندارند. در همین راستا، در متن مقاله به صراحت ذکر شده است:
«هیچیک از اهداف اعلامشدهی آنها محقق نشده است: حکومت ایران سقوط نکرد، از ذخایر هستهای خود دست نکشید و توانمندیهای موشکی و پهپادیاش همچنان دستنخورده باقی مانده است.»
این اعتراف نشان میدهد که رویکرد سازشناپذیری و توسعه توانمندیهای بومی به عنوان دستاورد قطعی یک ملت، فراتر از اراده قدرتهای غربی تثبیت شده است. وقتی گزینههای سختافزاری دشمن توانایی تغییر این واقعیتها را ندارند، روشن میشود که اهرمهای فشار غربی، کارآمدی خود را به طور کامل از دست دادهاند. ذخایر هستهای و دستاوردهای موشکی، متغیرهای مستقلی هستند که بر اساس منافع ملی تنظیم شدهاند، نه بر اساس خواست یا ضربالاجلهای کاخ سفید.
2 برتری ژئوپلیتیک و قدرت بازدارندگی در شاهراههای انرژی
یکی از ارکان اصلی در تحلیل قدرت راهبردی، توانایی اعمال اراده در مناطق حساس جهان و مدیریت بحرانها از موضع بالا است. برخلاف تصور غرب که گمان میکرد با فشار نظامی میتواند دسترسی و نفوذ منطقهای ایران را محدود کند، بازدارندگی فعال عملاً موازنه را به نفع محور مقاومت تغییر داد. نویسنده مقاله با اشاره به این اقتدار ژئوپلیتیک مینویسد:
«ایران نشان داد که هر زمان اراده کند، میتواند تنگه هرمز را مسدود کرده و خسارات سنگینی به همسایگانش وارد آورد»
این عبارت به وضوح نشان میدهد که امنیت منطقه و شاهراههای حیاتی انرژی جهان، موضوعی نیست که واشنگتن بتواند درباره آن تصمیمگیری کند. قدرت بازدارندگی ایران، واقعیتی عینی است که خود را به محاسبات استراتژیک دشمن تحمیل کرده است. این تواناییِ اعمال قدرت در تنگه هرمز، حاصل نگاه به ظرفیتهای دفاعی به عنوان یک کلِ تفکیکناپذیر است که امنیت منطقه را نه از طریق اتکا به بیگانگان، بلکه از طریق اقتدار درونمنطقهای تامین میکند.
3 پوچی تهدیدات نظامی و افشای چهره پوشالی هژمونی آمریکا
سیاست غربیها همواره بر ایجاد رعب و وحشت از طریق ابزارهای تبلیغاتی و لافزدنهای نظامی استوار بوده تا طرف مقابل را وادار به عقبنشینی و امتیازدهی در میز مذاکره کند. اما زمانی که ایستادگی اصولی در برابر این ارعاب صورت گیرد، پوسته ظاهری قدرت آنها شکسته میشود. والت در مقاله خود این حقیقت را اینگونه برملا میسازد:
«تمام لافزدنها و خطونشان کشیدنهای دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، و پیت هگست، وزیر دفاع ایالات متحده، در سه ماه گذشته، اکنون به عنوان مشتی ادعای توخالی افشا شده است.»
این تحلیل به خوبی روشن میکند که تهدیدات آمریکا صرفاً جنبه نمایشی داشته و فاقد پشتوانه اجرایی واقعی در برابر یک قدرت منسجم است. وقتی تهدید نظامی کارکرد خود را از دست میدهد، تمام ساختار تحریم و فشار نیز به تبع آن فرو میریزد. این تجربه نشان داد که در مواجهه با قدرتهای استکباری، تنها زبان مقتدرانه و تکیه بر واقعیتهای میدانی است که طرف مقابل را وادار به واقعبینی میکند، نه کرنش و اعتماد به لبخندهای دیپلماتیک.
4 بنبست دیپلماتیک آمریکا و تلاش برای پیروزیسازی جعلی
هنگامی که ابرقدرتها در میدان نبرد و سیاست خارجی با بنبست مواجه میشوند، به ابزارهای رسانهای و جنگ روانی متوسل میشوند تا شکستهای فاحش خود را به عنوان دستاوردهای دیپلماتیک به افکار عمومی قالب کنند. این رویکرد مسبوق به سابقه، ناشی از ناتوانی آنها در پذیرش واقعیت جدید موازنه قدرت است. در متن مقاله پیرامون این رفتار دولت آمریکا آمده است:
«به محض حاصل شدن توافق، دولت ترامپ تلاش خواهد کرد تا با ماستمالی کردن این افتضاح (Apply buckets of lipstick to this pig)، آن را به عنوان نوعی پیروزی استراتژیک جلوه دهد. با این حال، کمتر ناظری باور خواهد کرد و این دست تلاشها صرفاً رئیسجمهور و حلقه مشاوران چاپلوس (Sycophantic advisors) او را مضحک نشان خواهد داد.»
این پدیده اثبات میکند که دست برتر در پهنه میدانی و دیپلماسی در اختیار ایران است. توافقی که آمریکا ناچار به پذیرش آن شود، نه از موضع قدرت او، بلکه ناشی از تحمیل شروط واقعی از سوی جمهوری اسلامی است. تلاش برای «رنگآمیزی رسانهای» شکستها، صِرفاً مصرف داخلی دارد و نخبگان بینالمللی به خوبی درک میکنند که چه کسی از مواضع خود عقبنشینی کرده است. جایگاه مقتدرانه امروز، حاصل عدم هضم در هاضمه سیاست جهانی آمریکا است.
5 ریزش ابهت بینالمللی کاخ سفید و خطای محاسباتی تاریخی
در منطق بینالملل، هزینه کردن از اعتبار استراتژیک بدون به دست آوردن دستاورد، به معنای افول شتابان یک هژمونی است. تهاجم، تحریم و تهدید علیه ایران، نه تنها به اهداف غربیها منجر نشد، بلکه بیاعتباری بیسابقهای برای آنها به همراه آورد. والت این شکست تاریخی را با تعبیری دقیق توصیف میکند:
«هر کسی که بهره هوشیاش سه رقمی باشد، میفهمد که اسرائیل و ایالات متحده با آغاز این جنگ، مرتکب یک اشتباه فاحش و تاریخی (Colossal blunder) شدند… هیچ راه باورپذیری وجود ندارد که بتوان این رسوایی و شکست اسفبار (Debacle) را به عنوان یک موفقیت رنگآمیزی کرد.»
این فرآیند، پوچی ساختار تصمیمگیری در واشنگتن و تلآویو را نشان میدهد. خطای محاسباتی آنها در ارزیابی تابآوری و قدرت پاسخگویی ایران، موقعیت منطقهای آنان را به شدت تضعیف کرده است. این «اشتباه فاحش و تاریخی» ثمره نگاه تقلیلگرایانه غربیها به قدرت ملتهای مستقل است؛ گمان میکردند با یک فشار نظامی کار را تمام میکنند، اما امروز خود را در باتلاقی خودساخته میبینند که خروج از آن بدون پذیرش اقتدار ایران ممکن نیست.
6 فرسایش ائتلافهای غربی-صهیونیستی و قربانی کردن متحدان
یکی از نشانههای فروپاشی راهبردی یک جبهه، متهم کردن یکدیگر و تلاش برای مقصر جلوه دادن متحدان در هنگام شکست است. ساختار مادیگرای غرب فاقد پیوندهای اصیل است و به محض مواجهه با سد محکم مقاومت، منسجمترین ائتلافهای آنان نیز دچار انشقاق میشود. در متن مقاله به این موضوع اشاره شده است که چگونه ترامپ ممکن است برای فرار از پاسخگویی، شریک خود را قربانی کند:
«در اینجا، او میتواند انگشت اتهام را به سمت بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل نشانه رود؛ کسی که جنگطلبیاش هیچ خدمتی به ترامپ نکرده و شخصیتی است که به طور فزایندهای هم در ایالات متحده و هم در خود اسرائیل منفور شده است. با توجه به اینکه نتانیاهو تا چه حد به شخصیتی سمی تبدیل شده، قربانی کردن او و مقصر جلوه دادنش (Tossing him under the bus) حتی میتواند در این مقطع به افزایش محبوبیت ترامپ کمک کند.»
این تحلیل عمیق نشان میدهد که پیوند میان آمریکا و رژیم صهیونیستی، پیوندی ارگانیک و لایزال نیست، بلکه تابعی از هزینهها و فایدههای مادی است. وقتی قدرت مقاومت، هزینههای جنگافروزی را برای کاخ سفید بالا میبرد، آنها آمادگی دارند تا نزدیکترین متحدان خود را نیز به درون چاه بفرستند. این درس بزرگی برای بازیگران منطقهای است که امنیت خود را به غرب گره زدهاند؛ چرا که غرب در وقت ضرورت، صِرفاً به دنبال نجات خود از رسوایی است.
نتیجهگیری
تجربه رویارویی و جنگ تحمیلی سوم ثابت کرد که فرمول نهایی در برابر زیادهخواهی استکبار، «انعطافناپذیری در اصول و اقتدار در میدان» است. اعتراف صریح استیفن والت در فارن پالسی، بیانیه رسمی پایان دوران فشار حداکثری و آغاز تثبیت رسمی ایران به عنوان قدرت برتر و هستهای منطقه است. آمریکا راهی جز پذیرش واقعیت جدید ندارد و هرگونه پافشاری بر توهمات گذشته، صرفاً هزینههای سقوط هژمونی او را سنگینتر خواهد کرد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید