امروز: 1405/04/25 ساعت : 05:25

فروپاشی «محور ابراهیم» در سایه‌ی افول هژمونی آمریکا

تحلیلی بر مقاله‌ی «اچ. ای. هلیر» در نشریه‌ی فارین افرز (4 مه ۲۰۲۶)

در حالی که پیش‌ از این، استیون والت در مقاله‌ی «پایان قدرت نرم آمریکا»، از مرگ جذابیت و اعتبار واشنگتن سخن گفته بود، گزارش جدید نشریه‌ی «فارین افرز» به قلم «اچ. ای. هلیر»، تیر خلاصی بر پیکره‌ی راهبرد منطقه‌ای آمریکا در خاورمیانه شلیک کرده است. هلیر در این مقاله با عنوان «پایان محور ابراهیم»، تصویری از شکست یک قمار بزرگ را ترسیم می‌کند؛ قماری که در آن واشنگتن سعی داشت امنیت کشورهای خلیج فارس را به ارابه‌ی جنگی و سلطه‌طلبی اسرائیل گره بزند.
فروپاشی فرضیه‌ی «چتر حمایتی» و بیداری خلیج فارس
مقاله با یک مقایسه‌ی تکان‌دهنده آغاز می‌شود: وقتی ایران در پاسخ به حملات رژیم صهیونی به سفارت ایران در لبنان و سوریه به رژیم حمله کرد، تمام توان غرب (آمریکا، بریتانیا و فرانسه و ناتو) برای دفاع از تل‌آویو بسیج شد. اما در فوریه ۲۰۲۶، زمانی که آمریکا و اسرائیل جنگ علیه ایران را آغاز کردند و آتش تلافی‌جویانه ایران دامن زیرساخت‌های حیاتی، بنادر و آب‌شیرین‌کن‌های خلیج فارس را گرفت، کشورهای عربی خود را در برابر حملات تنها یافتند.
هلیر فاش می‌کند که این تجربه، «اعتبار منطقه به عنوان پناهگاه امن تجارت جهانی» را نابود کرد. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که «قدرت سخت» آمریکا نه تنها امنیت نیاورد، بلکه به دلیل گره خوردن به منافع رژیم صهیونی، کشورهای عربی را به هدف مشروع تلافی ایران تبدیل کرد. نویسنده معتقد است که پایتخت‌های عربی اکنون دریافته‌اند که در معماری امنیتی واشنگتن، آن‌ها صرفاً «سپر بلای» رژیم صهیونی هستند، نه شرکای استراتژیک.
رد دکترین «سلطه‌ رژیم صهیونی» (Pax Israelica)
یکی از جسورانه‌ترین بخش‌های مقاله‌ی هلیر، اعتراف به این واقعیت است که کشورهای خلیج فارس اکنون به طور رسمی «معماری امنیتی مبتنی بر تسلط رژیم صهیونی» را رد می‌کنند. آمریکا و رژیم صهیونی طی سال‌ها با ترویج «پیمان ابراهیم» سعی داشتند این ایده را القا کنند که رژیم صهیونی باید «برتری نظامی قاطع بر همسایگان» و «آزادی عمل فرامرزی» داشته باشد.
هلیر می‌نویسد: «جنگ فعلی روشن کرده است که آرزوهای رژیم صهیونی برای تسلط منطقه‌ای، خلیج فارس را در معرض خطر قرار داده است.» او تأکید می‌کند که رژیم صهیونی برای رسیدن به اهداف خود، بیش از حد مایل به راه انداختن «جنگ‌های پیشگیرانه» است و به راحتی منافع اعراب را نادیده می‌گیرد. این تحلیل نشان می‌دهد که برخلاف تصور واشنگتن، عادی‌سازی روابط (نرم‌افزار) نتوانست تضادهای بنیادین در حوزه‌ی امنیت (سخت‌افزار) را برطرف کند.
رژیم صهیونی؛ منبع اصلی ناامنی، نه شریک راهبردی
در حالی که استیون والت از «پایان قدرت نرم» به دلیل وحشی‌گری‌های داخلی و خارجی آمریکا می‌گفت، هلیر این موضوع را در ابعاد منطقه‌ای باز می‌کند. او با استناد به جنایات رژیم صهیونی در غزه (کشتار بیش از ۷۰ هزار نفر)، الحاق کرانه باختری و نقض حاکمیت قطر در دوحه (سپتامبر ۲۰۲۵)، نتیجه می‌گیرد که رژیم صهیونی برای اعراب یک تهدید محسوب می‌شود.
نکته‌ی کلیدی گزارش این است که حتی وزیر امور خارجه عمان به صراحت اعلام کرده: «رژیم صهیونی – نه ایران – منبع اصلی ناامنی در منطقه است.» این جمله نشان‌دهنده شکست کامل پروژه‌ی «ایران‌هراسی» است که واشنگتن سال‌ها برای آن هزینه کرده بود. اکنون کشورهای عربی می‌بینند که ایران تلافی می‌کند، اما اسرائیل «تجاوز پیشگیرانه» انجام می‌دهد و حاکمیت کشورهای عادی‌سازی‌کننده را نیز زیر پا می‌گذارد.
تنوع‌بخشی به شرکای امنیتی؛ فرار از وابستگی به واشنگتن
هلیر در تحلیل خود به یک چرخش بزرگ در سیاست خارجی کشورهای خلیج فارس اشاره می‌کند: «جستجوی جایگزین برای تجهیزات آمریکایی» همان‌طور که والت اشاره کرده بود که دانشگاه‌ها و برندهای آمریکایی جذابیت خود را از دست داده‌اند، هلیر نشان می‌دهد که این روند در حوزه‌ی نظامی نیز با سرعت در حال وقوع است.
کشورهای منطقه به سمت خرید تجهیزات از:
ترکیه (جت‌های جنگنده و پهپاد)
کره جنوبی (سیستم‌های دفاع موشکی)
ژاپن (رهگیرهای پاتریوت)
چین (معاملات تکنولوژیک و اقتصادی)
حرکت کرده‌اند. این «تنوع‌بخشی» به معنای پایان دوران تک‌قطبی آمریکا در خلیج فارس است. آن‌ها دیگر واشنگتن را تنها ضامن امنیت خود نمی‌دانند، زیرا واشنگتن نشان داده که منافع تل‌آویو را بر امنیت ریاض و ابوظبی مقدم می‌شمارد.
ظهور «باشگاه خلیج فارس» و استقلال دفاعی هلیر معتقد است که حملات ایران به زیرساخت‌های اعراب، برخلاف انتظار آمریکا، به جای آنکه آن‌ها را بیشتر به سمت رژیم صهیونی سوق دهد، به کاتالیزوری برای «خودکفایی دفاعی» تبدیل شده است. تلاش برای بومی‌سازی صنایع نظامی (مانند هدف ۵۰ درصدی عربستان تا ۲۰۳۰) و تشکیل شرکت‌هایی چون «گروه اج» در امارات، نشان‌دهنده‌ی میل به خروج از زیر سایه‌ی «مشت زره‌پوش» آمریکا است.
او به صراحت می‌گوید: «اتکا به ضمانت‌های خارجی، هر چقدر هم که قدرتمند باشند، به کشورهای خلیج فارس حاکمیت واقعی نمی‌دهد.» این بیداری سیاسی، پایان‌بخش رویایی است که آمریکا در سال ۲۰۲۰ با پیمان ابراهیم آغاز کرده بود.
نتیجه‌گیری نهایی: واگرایی بازگشت‌ناپذیر
گزارش هلیر در فارن افرز، مکمل تحلیل استیون والت در فارین پالیسی است. اگر والت از «فروپاشی درونی» اعتبار آمریکا سخن می‌گفت، هلیر از «فروپاشی بیرونی» ائتلاف‌های تحت رهبری آمریکا پرده برمی‌دارد.
محورهای اصلی این بیداری منطقه‌ای عبارتند از:
1 بی‌اعتباری تضمین‌های آمریکا: واشنگتن ثابت کرد که فقط برای اسرائیل می‌جنگد، نه برای اعراب.
2 ماهیت درنده خویی رژیم صهیونی: ثابت شد که اسرائیل یک شریک باثبات نیست، بلکه یک بازیگر آشوب‌طلب است که حتی به حاکمیت شرکای خود (قطر) احترام نمی‌گذارد.
3 شکست مدل برتری صهیونیستی: کشورهای خلیج فارس دیگر نمی‌پذیرند که بخشی از نظمی باشند که در آن اسرائیل دست برتر را داشته باشد.
در نهایت، هلیر تأکید می‌کند که شکاف میان دیدگاه‌های نتانیاهو و آرمان‌های کشورهای عربی بسیار عمیق‌تر از آن است که با «توافقات کاغذی» پر شود. خاورمیانه جدیدی که در حال ظهور است، نه بر مدار «محور ابراهیم»، بلکه بر مدار «تأمین منافع بومی» و «موازنه قوا بین قدرت‌های منطقه ای و جهانی» می‌چرخد. آمریکا با اولویت دادن به جنگ‌های رژیم صهیونی، نه تنها قدرت نرم خود را از دست داد، بلکه آخرین میخ را بر تابوت نفوذ استراتژیک خود در خلیج فارس کوبید. این پایان عصر «پیمان‌های تحمیلی» و آغاز عصر «واقع‌گرایی عربی» در برابر استکبار است.

ایوب سحاب نژاد

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

دیدگاه جدید

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

ℹ️

پیام سیستم