امروز: 1405/04/27 ساعت : 02:45

قیام علیه نظم فرعونی

حاشیه هایی بر تشییع تاریخی قائد شهید

همین که از هتل بیرون آمد، فقط چند ثانیه کافی بود تا مردم در گرد او حلقه بزنند و شعار «نه سازش، نه تسلیم، انتقام انتقام» را سر دهند. در عظیم ترین و پرشکوه ترین تشییع تاریخ، مردم با دشواری خودشان را به دکتر جلیلی می رساندند نه برای آنکه از مشکلات اقتصادی شان بگویند، می آمدند تا بگویند «ما انتقام می خواهیم».
روشن بود که فریاد انتقام فقط از سر شور و احساسات نبود. شعوری عمیق در این شور نهفته بود. تجمع میلیونی مردم، بیش از هر چیزی، یک واقعه معرفت شناختی بود. مردمان عادی، از زنان خانه دار گرفته تا کارگر و کارمند و کشاورز، همگی به یک بینش معرفتی عمیق دست یافته بودند. از آن دست بینش‌هایی که بسیاری از روشنفکران ما با سال ها «خوب درس خواندن» و خیلی از دولتمردان با سال ها سیاست ورزی هم به دست نیاورده اند. همان اعجازی که از آن با نام بعثت مردم یاد می شود.
پیرمردی که چهره آفتاب سوخته و پر چین و چروکش گواهی می داد که بیشتر عمر خودش را در زیر آفتاب سوزان کارگری می کرده است، خودش را به دکتر جلیلی می رساند تا بگوید: «ملت ما ملت جنگ است نه صلح، به مسئولین بگویید تا اینطور برنامه ریزی کنند.» شک نکنید که او بیش از همه روشنفکران و مدعیان صلح طلبی رمانتیک، هزینه های جنگ را به دوش می کشد. اما او خوب می داند که اگر صلح را دوست دارید، باید کاری کنید که تجاوز پرهزینه باشد.
پیرمرد خوب می داند که صلح و امنیت از طریق عشق‌بازی با مفهوم صلح و مذاکره بدست نمی آید. او احتمالاً نظریه های بازدارندگی را نخوانده است، اما بهتر از بسیاری از سیاستمداران و استادان دانشگاه می داند که اگر بسیاری از جنگ‌ها رخ نداده اند، از آن رو نبوده است که طرفین ناگهان صلح‌طلب شده اند، بلکه به این دلیل بوده که هزینه جنگ از منافع مورد انتظار آن بیشتر شده است. او و تمام مردمی که شعار «نه سازش نه تسلیم نبرد با آمریکا» را فریاد می زدند، می دانستند که صلحی که از ترس مقاومت به دست آید، تنها تنفسی کوتاه برای یک جنگ بزرگ تر است.
مردی میانسال نزدیک می آید و می گوید: «آقای جلیلی ما خاک می خوریم ولی باج نمی دهیم.» او به خوبی می داند که هزینه تسلیم بسیار بیشتر از هزینه جنگ است و باج دادن فقط آتش زیاده خواهی را شعله ور می کند. او احتمالاً این جمله معروف را نشنیده باشد، اما مضمون آن را کاملاً بیان کرده است: «شما را میان جنگ و ننگ مخیّر ساختند، و شما ننگ را انتخاب کردید؛ اما جنگ هم به سراغ تان خواهد آمد.»
مردم برای سومین بار شاهد بودند که دشمن در میانه مذاکرات به کشور حمله کرد. برای سومین بار تجربه شد که آنچه آمریکا از شعار تنش زدایی، مذاکره و توافق دریافت می کند، پیام ضعف و سستی است و برای او معنایی جز کاهش بازدارندگی ندارد. اما از عجایب روزگار است که بانیان این وضع به مدعی تبدیل شده اند. فرار به جلو، با چنین سرعت و شدتی در طول تاریخ بشری بی سابقه است و شاهد سریع ترین فرار به جلو تاریخ هستیم: با خطای محاسباتی، صلح طلبی رمانتیک و تسلیم طلبی، برای سومین بار پبام ضعف را به دشمن مخابره کرده باشید، جنگ آغاز شده باشد و حالا مخالفان خود را متهم به جنگ طلبی کنید.
اما این وارونه نمایی ها دیگر سودی ندارد. زنی جوان به سختی خودش را به دکتر جلیلی می رساند تا بگوید: «تو را به خدا ما را نجات بده از دست این مذاکره کنندگان، تو را به ولایت امیرالمومنان کمک کنید. ما از دست اینها می میریم.» او به شکل عمیقی معنای مذاکره با آمریکا را فهم کرده است. معنای این آیه شریفه در عمق جانش نشسته که «لن ترضی عنک الیهود و لاالنصاری حتی تتبع ملّتهم». او و خیل جمعیتی که فریاد نبرد با امریکا را سر می دهند، می دانند که مذاکره در منطق استعماری و استکباری امریکا چیزی جز تسلیم بی قید وشرط نیست. و ملت حسینی، ملت تسلیم نیست.
خیل جمعیت با دیدن دکتر جلیلی، با صدایی رساتر فریاد می زنند «مذاکره نمی خواهیم، سر ترامپ را می خواهیم». احتمالاً صلح طلبان رمانتیک چهره در هم می کشند که این شعار فاقد «ظرافت» های دیپلماتیک است. حق دارند، اما مسأله آنجاست که این دیپلماسی ظریف و شکننده در عرض یک سال، به سه جنگ تحمیلی ختم شده است. مردم دیگر نمی خواهند معادله مذاکره – جنگ تکرار شود و خواهان اقدامی اساسی هستند: اطمینان از اینکه تجاوز به ایران، هزینه ای جبران ناپذیر خواهد داشت.
از میان جمعیت یکی فریاد می زند: «آقای جلیلی! نظر رهبری نظر مردم است، ما اصلاً توافق نمی خواهیم.» و سپس با تمام وجود خود شعار می دهد که «آمریکا قاتله، مذاکره باطله». شاید او و بسیاری از کسانی که این شعار را فریاد می زدند، نتوانند مقاله ای آکادمیک درباره خطای محاسباتی بنویسند، اما به‌خوبی می‌فهمند که اگر کسی ترور کند، بمباران کند، و بارها و بارها توهین و تهدید کند و طرف مقابل همچنان از پای میز مذاکره نیم‌خیز هم نشود، تهدید بزرگ‌تری خواهد کرد، زیاده خواهی اش بیشتر خواهد شد و جنگ بزرگ تری به راه خواهد انداخت.
فریاد خونخواهی برای قائد شهید، یک خواسته شخصی نیست؛ زنی با دیدن دکتر جلیلی، نزدیک می آید و با صدایی بغض آلود می گوید: «بیشتر از [گریه برای فوت] پدرم برای آقا گریه کردم.» و زنی دیگر که به همراه فرزندان خردسالش آمده است با صدای بلند می گوید «خودم و بچه هام فدای رهبرمون بشویم، ما انتقام رهبرمون را می خواهیم، سلام ما را به آقا سید مجتبی برسانید.»
فریاد خونخواهی و انتقام، فریاد قیام علیه نظم ظالمانه ای است که به خودش اجازه می دهد رهبر یک کشور و زن و بچه های کوچک را هدف موشک قرار دهد؛ نظمی استعماری که دانشمندان و خانواده های شان را بمباران می کند؛ نظمی استکباری که برای کشتن یک رئیس دانشگاه جنگنده می فرستد؛ نظمی جاهلی که به شما اجازه پیشرفت علمی نمی دهد؛ نظم زورگویانه ای که شما را محاصره واموال تان را مصادره می کند؛ نظم متعفن اپستینی که سراسر تباهی و فساد است؛ نظمی فرعونی که از شما تسلیم بی قید و شرط می خواهد.
فریاد انتقام، فریاد مقاومت در برابر چنین نظمی است و قائد شهید، پرچم‌دار مقاومت در برابر آن بود. در شرایط اقتصادی دشوار و تورم افسارگسیخته، کمتر کسی از مشکلات اقتصادی گله می کرد و اکثریت قاطع مردم انتقام را فریاد می زدند. گویا به این حقیقت نیز پی برده بودند که درون این نظم ظالمانه هیچ گرهی از مشکلات اقتصادی نیز باز نخواهد شد. و دولتی که نتواند در برابر سلطه طلبی چنین نظمی بایستد، نه می تواند صلح بیاورد و نه امنیت پایدار، و نه خواهد توانست دست تعدی محافل قدرت و ثروت داخلی را از بیت المال کوتاه کند.

محمدرضا طاهری

دکتر محمدرضا طاهری استاد علوم سیاسی و کارشناس حوزه های نظری در سیاست خارجی است؛ وی مترجم و نویسنده چند جلد کتاب از جمله «علیه لیبرالیسم» است

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

دیدگاه جدید

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

ℹ️

پیام سیستم