امروز: 1405/04/25 ساعت : 02:56

پادپخش | لیبرالیسم در خدمت امپریالیسم

پادکست

🎙️پاد پخش | رادیو عصر

⭕️ لیبرالیسم چه در قلمرو اقتصاد و چه سیاست و فرهنگ، جاده صاف کن استعمار بوده است و مادامی که نفوذ فکری این جریان پابرجاست، استعمار متجاوز و زیاده خواه، چشم طمع خود را از این سرزمین بر نخواهد داشت.

✍️ محمدرضا طاهری

🎙️ بهنام زارع

 

متن کامل:

لیبرالیسم در خدمت امپریالیسم

اگر سوال شود که آیا پیوندی میان سرمایه داری و امپریالیسم وجود دارد، پاسخ اغلب صاحب نظران بدان مثبت خواهد بود. اما چنین قطعیتی درباره پیوند میان لیبرالیسم و امپریالیسم، لااقل از منظر مدافعان لیبرالیسم، وجود ندارد. شاید یکی از علل آن، آرمان های لیبرالی در باب آزادی و حقوق انسان ها باشد که ظاهراً با نظم سلسله مراتبی و استعماری امپریالیستی در تعارض است.

اما واقعیت آن است که تشخیص پیوند میان لیبرالیسم و امپریالیسم چندان دشوار نیست. و این پیوند از طریق سرمایه داری صورت می گیرد. به عبارت دقیق تر، لیبرالیسم با توجیه سرمایه داری، به امپریالیسم خدمت می کند. داستان از این قرار است که پیوند میان تجار کلان و پادشاهان اولین تجسم سرمایه‌داری را در جهان اقیانوس اطلس ایجاد کرد. همچنانکه سون بکرت، تاریخ‌دان آمریکایی و استاد دانشگاه هاروارد، بیان کرده است، این سرمایه داری یک «سرمایه داری جنگی» بوده است. به عبارت دیگر، همان امپریالیسم، استعمار و سلطه طلبی اروپایی و سپس آمریکایی.

بکرت معتقد است که در دوران انقلاب صنعتی، که آن را عصر طلایی برده داری، توصیف می کند، شاهد ظهور یک آموزه بنیادی مدرن، یعنی لیبرالیسم بودیم. هر چند که در ظاهر به نظر می رسد لیبرالیسم با تأکید بر آزادی فردی و حقوق انسان ها، با توسعه طلبی امپریالیستی مخالف باشد، اما همچنانکه بکرت بیان کرده است،  امپریالیسم در قرن نوزدهم، همزمان با تحمیل سرمایه‌داری توسط قدرت‌های غربی در سراسر جهان، سازوکارهایی را برای توجیه «اجبار به عنوان آزادی» ابداع کرد. در چین، هند و بخش‌هایی از آفریقا، قدرت‌های اروپایی کارزارهای رسمی و غیررسمی را برای سوق دادن جوامع به پذیرش نیروهای «بازارِ رها از مقررات» پیش بردند. و این امر برای پوشاندن برخی رفتارهای وحشتناک، مانند تقسیم آفریقا بین خود و تحمیل معاهدات ظالمانه به چین بود.

اینجاست که نظریه پردازان لیبرال وارد میدان می شوند و خدمت مهم خود به امپریالیسم را به انجام می رسانند که عبارت است از «طبیعی جلوه دادن» سرمایه‌داری. به عبارت دیگر، لیبرال ها این ایده را ترویج می کردند که سرمایه‌داری، نظامی است که توسط اصول بی‌طرفانه و دست‌های نامرئی اداره می‌شود. بر این اساس، مقاومت در برابر نیروهای بازار همان قدر ابلهانه خواهد بود که مقاومت در برابر نیروی جاذبه.

این در حالی است که هیچ چیز طبیعی در سرمایه داری وجود ندارد. انقلاب سرمایه‌داری مستلزم میزان حیرت‌انگیزی از اجبار و خشونت بوده است. مصادره‌های گسترده، بسیج عظیم نیروی کار اجباری، وحشی گری در کارخانه‌ها و مزارع، تخریب شدید اقتصادهای غیرسرمایه‌داری و استخراج گسترده منابع برای منافع خصوصی.

این پروژه طبیعی سازی، به لیبرال های قرن نوزدهمی منحصر نیست. لیبرال های معاصر نیز به شیوه های دیگری آن را تداوم بخشیدند. برای مثال، همینکه لیبرال دموکراسی را پایان تاریخ بدانیم، استعمار امپریالیستی را توجیه کرده ایم. کاری که نظریه پردازانی همچون فوکویاما انجام داده اند.

لیبرالیسم همواره تظاهر به خشونت پرهیزی دارد، اما در تمام فجایعی که استعمار و استثمار امپریالیستی بوجود آورده، شریک است. قوانین طبیعی سرمایه داری بوی خون می دهد و لیبرالیسم برای سرپوش گذاشتن بر آن، پروژه اهریمن سازی مخالفان و رقبای خود را بکار می بندد. آنان را تروریست، شرور، بنیادگرا و افراطی معرفی می کند تا خشونت، غارت و تجاوز امپریالیستی و استعماری را موجه سازد.

مسأله تأسف بار آن است که چنین لیبرالیسمی هنوز در ایران نیز طرفدار و مدافع دارد، و هستند کسانی که گمان می کنند امپریالیسم در برابر لیبرالیسم است. چنین کسانی دانسته یا نادانسته به امپریالیسم استعماری و تجاوزطلب خدمت می کنند. لیبرالیسم چه در قلمرو اقتصاد و چه سیاست و فرهنگ، جاده صاف کن استعمار بوده است و مادامی که نفوذ فکری این جریان پابرجاست، استعمار متجاوز و زیاده خواه، چشم طمع خود را از این سرزمین بر نخواهد داشت.

 

بهنام زارع

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

دیدگاه جدید

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

ℹ️

پیام سیستم