امروز: 1405/04/25 ساعت : 03:12

لیبرالیسم غارت گر

منطق بنیادین لیبرال سرمایه داری، فردگرایی و نفع محوری است و اصل اساسی آن، آزاد گذاشتن افراد برای پیگیری منافع شخصی شان است. این همان دست نامرئی آدام اسمیت یا نظم خودجوش هایک است که نظام بازار آزاد را شکل می دهد. اینکه برخی روشنفکران نمی توانند پیوند میان لیبرالیسم و امپریالیسم را درک کنند، بی توجهی به همین منطق بنیادین است.
غنی نژاد، یکی از مدافعان لیبرال سرمایه داری می گوید: «اگر گفته شود دیک چنی به دلیل منافع نفتی، امریکا را وارد جنگ عراق کرده، من نیز این تحلیل را قابل قبول می دانم. چنانکه همین امروز این استدلال را درباره ترامپ هم می شود به کار برد، اما پرسش من این بود که این مسائل چه ارتباطی با نظام بازار دارد؟»
ربط جنگ های امپریالیستی و استعماری آمریکا با نظام بازار را باید در منطق نفع محوری آن جستجو کرد. وقتی که مفهوم «نفع» به تنها اصل سامان بخش جامعه تبدیل شود، کاربست آن در روابط بین المللی به امپریالیسم می انجامد. کسی حق دخالت در نظام بازار را ندارد و هیچ اصل دینی، فلسفی یا اخلاقی و از جمله عدالت نیز نباید قید و بندی بر رقابت آزاد در بازار بگذارد. از همین روست که هایک، پدر فکری غنی نژاد، معتقد است اصطلاح عدالت اجتماعی کاملاً‌ بی‌معنا و پوچ است. وی می‌نویسد: «همانند پسربچه داستان کریستین اندرسون، من نمی‌توانم هیچ چیزی ببینم، برای اینکه چیزی برای دیدن وجود ندارد.»
همین چشم بستن ها بر مفاهیم دینی، اخلاقی، و انسانی است که سرمایه داری را به امپریالیسم می کشاند. از نفع طلبی تا زیاده خواهی راه بسیار کوتاهی است و عاری کردن نظام اجتماعی از دین و اخلاق نیز این راه را هموار کرده است. امپریالیسم و جنگ طلبی ها و غارتگری های استعماری نیز در واقع همان بکارگیری این زیاده خواهی در سطح فراملی است.
خدمتی که لیبرالیسم به امپریالیسم می کند، از بین بردن قبح و رذیلت زیاده خواهی است. و این وظیفه را از طریق «طبیعی جلوه دادن» سرمایه‌داری به انجام می رساند. همان گونه که سون بکرت، تاریخ‌دان آمریکایی و استاد دانشگاه هاروارد، بیان کرده است، لیبرال ها این ایده را ترویج می کردند که سرمایه‌داری، نظامی است که توسط اصول بی‌طرفانه و دست‌های نامرئی اداره می‌شود. همین روش را غنی نژاد به شیوه دیگری بکار بسته است. وی به ایده عقل متوسل می شود و سرمایه داری را تنها راه عقلانی می داند: «واقعیت این است که راه سومی وجود ندارد، چرا که اساساً راه دومی هم در کار نیست. تنها یک راه وجود دارد و آن نظام اقتصادی مبتنی بر عقل انسان است.»
مقصود غنی نژاد از عقل، آن عقلی نیست که در روایات دینی از آن یاد شده است و وسیله ای برای عبودیت و کسب بهشت است، عقل نظری هم نیست، بلکه عقل ابزاری یا عقل مدرن است. عقلی که وی با توسل به آن به تطهیر سرمایه داری می پردازد، همان عقلی است که استعمار قرن هجده و نوزده را موجه می ساخت و در قرن بیستم فاشیسم را پدید آورد و امروز توجیه گر تجاوز و زیاده طلبی آمریکا است.
غنی نژاد می گوید «در طول تاریخ نیز اندیشمندان لیبرال عموماً مخالف امپریالیسم و لشکرکشی بوده اند.» مشخص نیست که غنی نژاد از کدام اندیشمندان لیبرال سخن می گوید که عموم شان مخالف امپریالیسم یوده اند. جان لاک، که پدر اندیشه لیبرالی است، از مهمترین توجیه کنندگان امپریالیسم اروپایی است که با نظریه مالکیت خود، به توجیه تصاحب زمین های سرخپوستان امریکا پرداخت. امانوئل کانت، یکی دیگر از بزرگ ترین فیلسوفان مدرن و لیبرال نیز با برترانگاری انسان اروپایی، به بردگی گرفتن سیاهان و استعمار اروپایی را موجه می ساخت.
غنی نژاد می گوید ترامپ لیبرال نیست، پوپولیست است، و چون تعرفه می گذارد، به سرمایه داری هم وفادار نیست. اینکه بگوییم ترامپ لیبرال نیست، پوپولیست است، درست شبیه آن است که بگوییم «ترامپ لیبرال نیست، زیاده خواه است.» پوپولیست بودن تعارضی با لیبرال بودن ندارد. پوپولیسم بیشتر یک منش سیاسی است و لذا با مشرب های فکری مختلفی از جمله لیبرالیسم قابل جمع است. اما اینکه بگوییم چون تعرفه می گذارد، پس به سرمایه داری و رقابت باور ندارد، کاملاً اشتباه است. مشکل غنی نژاد آن است که اقتصائات منطق بنیادین لیبرال سرمایه داری، یعنی فردگرایی و نفع محوری را به درستی درک نکرده است. سرمایه داری رفاقتی که غنی نژاد آن را مردود می داند، ادامه منطقی همان سرمایه داری رقابتی است که بر آن صحه می گذارد. لیبرالیسم غارتگر ترامپ، همان لیبرالیسم جان لاک است؛ سرمایه داری رفاقتی ترامپ نیز همان سرمایه داری رقابتی ادام اسمیت و هایک است و تنها تفاوت ناچیزشان آن است که ترامپ، منطق نفع محوری و عقل ابزاری مدرن را در حد نهایی شان بکار بسته است.
چه غنی نژادها که معتقدند نه تنها راه سوم، که راه دومی هم وجود ندارد و فقط باید سراغ لیبرال سرمایه داری رفت و چه سریع القلم ها که هیچ رشد و توسعه ای را جز در سایه رابطه با آمریکا متصور نیستند، دانسته یا نادانسته خدمتگزاران نظم استعماری و امپریالیستی و تقویت کننده عقلانیت سکولار، ابزاری و سلطه طلب تمدن غربی هستند. خدمت به چنین نظمی در بزنگاهی که ایران در حال بنیان گذاری نظم جدیدی بر مناسبات منطقه و جهان است، جفایی بزرگ و نابخشودنی، نه تنها در حق ملت ایران که در حق بشریت است.

محمدرضا طاهری

دکتر محمدرضا طاهری استاد علوم سیاسی و کارشناس حوزه های نظری در سیاست خارجی است؛ وی مترجم و نویسنده چند جلد کتاب از جمله «علیه لیبرالیسم» است

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

دیدگاه جدید

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

ℹ️

پیام سیستم