همانطور که در دو یادداشت اشاره شد رویکرد مجمع عقلا (باید گفت مجع ظاهرا عقلا یا شاید هم مجمع ناقلا) با فرامین ولیفقیه زمان تفاوتهای مهمی دارد و حتی میتوان گفت که مانع تحقق فرامین ولی فقیه زمان هستند. آنها ظاهر عقلایی داشته اما به دلیل سطحینگری و درگیر بودن منافع کوتاه مدت یا بلند مدت خودشان رسالت خودشان را ایجاد تردید نسبت به اوامر رهبر انقلاب دانسته و تلاش میکنند جامعه را از استقامت در مسیر رهبری منصرف کنند. در قضیه جنگ تحمیلی سوم هم این پدیده قابل مشاهده است. در یادداشت قبلی درباره موضوع تنگه هرمز توضیح داده شد و این یادداشت به مساله غرامت میپردازد.
مساله غرامت از مسایل مهمی است که رهبر انقلاب در پیامشان روی آن تاکید کردند و فرمودند: «نکتهای که باید گوشزد نمایم، این است که به هر صورت، ما از دشمن غرامت خواهیم گرفت و اگر امتناع کند، به اندازهای که تشخیص بدهیم، از اموالش برخواهیم داشت و اگر آن هم مقدور نباشد، به همان اندازه از اموالش را نابود خواهیم کرد.» ایشان خیلی صریح درباره غیرقابل اغماض بودن مساله غرامت نوشتهاند. اخذ غرامت از دشمن لوازمی و مقدماتی دارد که باید آنها را نیز دنبال کرد. از جمله شناسایی متجاوز، یعنی پذیرفته شود که جنگ توسط آمریکا و متحدانش آغاز شده و لذا وظیفه پرداخت غرامت بر عهده آنهاست. به نظر میرسد آمریکا زیر بار پرداخت غرامت نرود اما کشورهای منطقه که همدست آمریکا بودهاند و در راهانداختن جنگ و ضربه زدن به ایران مشارکت داشتهاند، لذا حداقل در پرداخت بخشی از غرامت باید مشارکت کنند. پذیرش سیاسی این مساله هنوز رخ نداده و تا زمانی که از آمریکا ناامید نشوند، رخ نمیدهد. لذا طبیعی است جنگ باید تا آن نقطه تداوم یابد. برای بخش دیگر هم همانطور که رهبر انقلاب تاکید کردند یا از اموال آنها که در دسترس است برمیداریم و یا هدف قرار میدهیم. در روزهای اخیر که جنگ در سطح زیرساختی تشدید شده است موضوع غرامت بیشتر از پیش اهمیت مییابد و به موضوعی غیرقابل اغماض تبدیل شده است.
از نظر عملیاتی برای دریافت غرامت و یا مصادره داراییهای دشمن برای جبران هزینهها حفظ اهرم تنگه هرمز بسیار کلیدی است. در یادداشت قبلی اشاره شد که جریان فکری مجمع عقلا به دنبال توجیه رها کردن اهرم تنگه هرمز در برابر یک امتیاز موهوم به نام پایان تمام تحریمها است. اما باید اهمیت این اهرم متناسب با واقعیت بزرگ آن درک شود. یکی از وجوه اهمیت آن نقشی است که در جبران خسارتها یا همان غرامت دارد.
تاکید رهبر انقلاب نیز حکایت از این دارد که غرامت یک هدف راهبردی است و صرفا جنبه جبران اقتصادی آن مدنظر نبوده است. بلکه اثر این کار در ایجاد یک بازدارندگی و تنبیه متجاوز در نظر بوده است. لذا از منظر جنگی دو حالت امکان دارد که رخ دهد. یا کشورهای عربی خلیج فارس که با آمریکا در جنگ علیه ایران مشارکت داشتند، به جبران همه یا بخشی که سهم آنهاست متعهد میشوند. این تعهد یکی از پیشنیازهای پایان جنگ است. یا این تعهد ارایه نمیشود و لذا مصادره اموال یا نابودی آنها در دستور کار ایران خواهد بود که این کار نیز از مقدمات پایان جنگ است. در هر صورت مساله غرامت باید قبل از پایان جنگ تعیین تکلیف شود.
اما در مقاله ظریف هیچ صحبتی درباره این مهم نشده است. یعنی ظریف کلا برای مساله غرامت که این قدر در پیام رهبر انقلاب برجسته و تاکید شده است، در پایان جنگ جایگاهی ندیده است. معنایش این است که او اعتقادی به این موضوع ندارد. البته این قضیه سابقه هم دارد. در دورهای که بایدن پیروز انتخابات آمریکا شده بود و برخی در داخل از جمله ظریف و روحانی صحبت از بازگشت به برجام میکردند، رهبر انقلاب تاکید کردند که «مسئلهی خسارتها هست که جزو مطالبات ما است و در مراحل بعدی دنبال خواهد شد» (۱۹ دی ۱۳۹۹) اما روحانی و ظریف غرامت را به طور رها کردند به امید آنکه رفع تحریم رقم بخورد، زهی خیال باطل.
مردم نیز هم از منظر اقتصادی و هم از منظر تنبیه متجاوز مدافع جدی این موضوع هستند. با توجه به تجربه ناموفقی که مردم ایران در دریافت غرامت از صدام حسین بابت جنگ تحمیلی هشت ساله دارند، این بار مطالبهشان عدم سهلگیری در این موضوع است. مردم که بیش از ۳۶ شب است در خیابانها حضور دارند و داغدار امام شهیدشان هستند، آنچه که مجمع عقلا مبنی بر نادیده گرفتن مساله غرامت و تعیین متجاوز مطرح میکند یا نمیپذیرد و آن را ضد عزت ملی میبیند.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید