روز سه شنبه ۵ خرداد ماه، دکتر سعید جلیلی نماینده رهبر معظم انقلاب در شورای عالی امنیت ملی در صد و چهل و سومین جلسه از سلسله جلسات حکمت سیاسی اسلام در قرآن، به تبیین نگاه قرآن درباره بعثت هشتاد روزه ملت ایران و برهم زدن محاسبات جبهه کفر و نفاق پرداخت.
حضرت موسی علیهالسلام پس از نجات بنیاسرائیل از ظلم و ستم فرعون، مأمور شد تا برای میقات الهی و راز و نیاز با خداوند به طور موقت از میان قوم خود فاصله بگیرد. قرآن کریم در آیه ۱۴۲ سوره اعراف میفرماید: خداوند ابتدا سی شب با حضرت موسی وعده گذاشت و سپس ده شب دیگر بر آن افزود تا میقات الهی به چهل شب کامل شد.
اما حضرت موسی علیهالسلام پیش از رفتن، نسبت به قوم خود دغدغه داشت. او نگران بود که مبادا بنیاسرائیل در این مدت کوتاه دچار انحراف شوند. به همین دلیل، هنگام سپردن مسئولیت به برادرش حضرت هارون علیهالسلام، به او سفارش کرد: وَقَالَ مُوسَىٰ لِأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ. حضرت موسی میدانست که در میان همین قوم، زمینه فساد و انحراف وجود دارد؛ به همین دلیل به حضرت هارون تأکید کرد که مسیر اصلاح را دنبال کند و مراقب باشد راه مفسدان در میان مردم باز نشود.
دلیل این نگرانی خیلی زود روشن شد. وقتی حضرت موسی برای میقات الهی رفت و چهل روز از قوم خود فاصله گرفت، بنیاسرائیل در معرض یک آزمایش بزرگ قرار گرفتند. قرآن نقل میکند که خداوند در پایان این میقات به حضرت موسی فرمود که قومش بعد از رفتن او دچار فتنه شدند و سامری آنها را گمراه کرد. همان ماجرای مشهور گوساله سامری که بخشی از بنیاسرائیل را به انحراف کشاند.
در اینجا یک مقایسه قابل تأمل مطرح میشود. پیامبری اولوالعزم مانند حضرت موسی علیهالسلام، قومی را از سختترین ظلمها نجات میدهد، معجزات الهی را به آنها نشان میدهد و سالها در میان آنها حضور دارد؛ اما همین قوم تنها با چهل روز دوریِ پیامبرشان دچار فتنه و انحراف میشوند. در مقابل، درباره ملت ایران گفته میشود که پس از شهادت رهبر خود، نهتنها دچار تزلزل نشدند، بلکه در همان چهل روز، با حضور و مقاومت خود دشمن را ناامید کردند و بر ادامه مسیر تأکید نمودند. در این نگاه، حضور مردم در صحنه اجتماعی و سیاسی صرفاً یک رفتار عادی تلقی نمیشود، بلکه نوعی عمل عبادی و استمرار در مسیر الهی دانسته میشود؛ مسیری که انسان را «مبعوث» میکند، نه «مغضوب».
تاریخ نشان میدهد که در همان ده سال حضور پیامبر در مدینه، در حالی که مسلمانان از بیرون با مشرکان مکه و جنگهایی مانند بدر، احد و احزاب درگیر بودند، برخی از همین قبایل یهود پیمانشکنی کردند و از پشت به حکومت اسلامی ضربه زدند.
نخستین گروه، بنیقینقاع بود که پیمان را شکست و در برابر پیامبر ایستاد. پس از آن، ماجرای بنینضیر رخ داد؛ همان حادثهای که بخش مهمی از سوره حشر درباره آن نازل شده است. بنینضیر از قبایل ثروتمند و بانفوذ یهود بود. آنان قلعهها و دژهای مستحکمی داشتند و تصور میکردند هیچ قدرتی توان مقابله با آنان را ندارد. از نظر اقتصادی نیز جایگاه بالایی داشتند و حضورشان در قلب مدینه، برای حکومت اسلامی یک مسئله مهم به شمار میرفت. آنچه زمینه درگیری با بنینضیر را فراهم کرد، توطئه آنان برای ترور پیامبر بود. نقل شده است که پیامبر برای گفتوگویی به منطقه آنان رفته بودند، اما آنان تصمیم داشتند مخفیانه حضرت را به شهادت برسانند. پیامبر از طریق وحی یا آگاهی الهی از این نقشه مطلع شدند و آنجا را ترک کردند. پس از این خیانت آشکار، پیامبر پیمان آنان را پایانیافته اعلام کردند و فرمان مقابله صادر شد.
نکته مهم اینجاست که بنینضیر به پشتیبانی منافقان داخل مدینه دل بسته بودند؛ همان گروهی که قرآن از آنان با عنوان «منافقین» یاد میکند. منافقان به یهودیان پیام داده بودند که مقاومت کنند و مدینه را ترک نکنند؛ زیرا آنان در کنارشان خواهند ایستاد.
در واقع، یک پیوند و ائتلاف میان یهود و جریان نفاق در برابر سپاه اسلام شکل گرفته بود. همانگونه که امروز نیز میبینیم، وقتی جریان صهیونیستی در برابر جمهوری اسلامی ایران میایستد، همزمان جریانی از نفاق نیز به او وعده حمایت و پشتیبانی میدهد.
همزمان در درون جبهه کفر ـ اعم از یهود و منافقان ـ یک حرکت تبلیغاتی و روانی سنگین علیه اسلام شکل گرفته بود. در آن زمان، افرادی مانند کعب بن اشرف نقش محوری داشتند. او با استفاده از ابزار رسانهای آن دوران، یعنی شعر، علیه مسلمانان فضاسازی و تحریک میکرد. بارها گفته شده که رسانه اصلی آن زمان شعر بود؛ هرگاه میخواستند افکار عمومی را تحریک کنند یا پیام سیاسی و اجتماعی گستردهای منتقل کنند، از شعر استفاده میکردند.
اما ماجرا تنها به جنگ رسانهای محدود نشد. آنان به دنبال هدف قرار دادن رأس جامعه اسلامی بودند؛ یعنی شخص پیامبر اکرم ﷺ. توطئه ترور پیامبر، یکی از مهمترین دلایل برخورد با بنینضیر بود. همان الگویی که امروز نیز در رفتار دشمنان اسلام دیده میشود؛ ابتدا جنگ روانی و رسانهای، سپس تلاش برای ضربه زدن به رأس نظام اسلامی. اما نکته مهم، عظمت ملت ایران بود. دشمن تصور میکرد اگر رهبر شهید انقلاب و فرماندهان را ترور کند، اگر فشار نظامی و رسانهای را افزایش دهد، جامعه دچار فروپاشی خواهد شد؛ اما ملت ایران برخلاف تصور آنان و به تعبیر امام شهید، «مبعوث» شد. مردم پای کار آمدند، از دین و انقلاب دفاع کردند و انسجام بیشتری پیدا کردند.
قرآن ریشه این رفتار دشمن را در آیه ۲ سوره حشر «اشتباه محاسباتی» معرفی میکند؛ آنها گمان میکردند دژها و امکاناتشان میتواند آنان را از اراده الهی حفظ کند. امروز نیز آمریکا و رژیم صهیونیستی دچار همین اشتباه محاسباتی شدند. همان چیزی که امروز نیز مشاهده شد؛ پیش از آنکه سامانههای دفاعی آنان از کار بیفتد، این روحیه و اراده ملت ایران بود که معادلات را تغییر داد. شما دیدید همان چیزهایی که دربارهاش میگفتند «دژهای مستحکم ماست»، «گنبد آهنین ماست»، چگونه فرو ریخت. همان تعبیری که قرآن در سوره حشر بیان میکند؛ اینکه چگونه استحکامات ظاهری فرو میپاشد. در همین کشورهای منطقه دیدید که چگونه پایگاههایی که تصور میکردند دستنیافتنی است، یکی پس از دیگری فرو ریخت. برخی حتی خودشان میگفتند این هواپیماهایی که سقوط کردند، سقوط داخلی بوده است. بله، این هم همان تعبیر قرآن است؛ «به دست خودشان».
این مسئله فقط مربوط به یک واقعه تاریخی در زمان پیامبر نبود که مثلاً در ماجرای بنینضیر اتفاق افتاده و تمام شده باشد. به همین دلیل قرآن میفرماید: «فاعتبروا یا اولی الابصار»؛ یعنی عبرت بگیرید. این یک سنت دائمی الهی است.
در آن واقعه، نتیجه این شد که آن گروه پیمانشکن از آن منطقه اخراج شدند. اما قرآن میگوید این پایان کار نبود، بلکه آغاز بود. این سنت میتواند ادامه پیدا کند و مصادیق دیگری پیدا کند؛ یعنی اخراج کسانی که در برابر حق میایستند و با جبهه الهی دشمنی میکنند.
از نکات مهم دیگر این است که وقتی دشمن با همه توان وارد میدان توطئه میشود، پیامبر ابتکار عمل را در دست میگیرد. اینگونه نیست که صبر کنند تا دشمن هر کاری خواست انجام دهد. آنها عملیات روانی و رسانهای راه میانداختند؛ در آن زمان ابزار رسانه، شعر بود. افرادی مثل کعب بن اشرف که در این جنگ کشته شدند با شعرخوانی علیه مسلمانان و تحریک افکار عمومی فعالیت میکردند. اما در برابر این اقدامات سکوت نشد. وقتی توطئه برای ترور پیامبر شکل گرفت و خداوند پیامبر را آگاه کرد، برخورد قاطع صورت گرفت؛ چون پیمان شکسته بودند و وارد دشمنی آشکار شده بودند.
نکته مهم دیگر این است که اصولاً دشمن زمانی وارد جنگ میشود که احساس کند هزینهای نخواهد داد و به نتیجه میرسد. یکی از مهمترین عوامل بازدارنده جنگ این است که دشمن بفهمد جنگ برایش پرهزینه، بیفایده و بینتیجه خواهد بود. بنابراین اگر دشمن احساس کند با ملتی مقاوم، آماده و ایستاده روبهروست، خودش نگران گرفتار شدن در «تله جنگ» میشود. این همان چیزی است که مقاومت ملت ایران نشان میدهد. اما اگر تصور کند هزینهای در کار نیست و مثلاً با ابزارهایی مثل «گنبد آهنین» یا برتری نظامی میتواند بدون دردسر پیش برود، طبیعتاً به سمت درگیری حرکت میکند. قرآن درباره این روحیه میفرماید: «لا یقاتلونکم جمیعاً إلا فی قرًی محصنة» آنها فقط زمانی وارد جنگ میشوند که احساس امنیت و موفقیت داشته باشند.
ملت مقاوم، هوشیار و ایستاده، برهمزننده محاسبات دشمن
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید