بررسی، نقد و تحلیل مقاله فیلیپ گوردون؛ جنگ پنهان بر سر معماری آینده جهان
مقاله اخیر فیلیپ اچ. گوردون در نشریه «فارن افرز» (مورخ ۹ ژوئن ۲۰۲۶)، سندی آشکار از بحران فکری و استراتژیک در هسته سخت هیئت حاکمه ایالات متحده است. گوردون که خود از طراحان سیاست خارجی دمکراتها و هماهنگکننده پیشین امور خاورمیانه در کاخ سفید بوده، در این یادداشت تلاش میکند با رویکردی نومحافظهکارانه و در عین حال تدافعی، از ساختار در حال فروپاشی «نظم لیبرال جهانی» دفاع کند. او با اذعان به اینکه روی کار آمدن دولت دوم ترامپ ضربات مهلکی بر این نظم وارد آورده، هراسان از جامعه آمریکا و نخبگان جهانی میخواهد که دست از این نظم برندارند؛ چرا که به زعم او، جایگزینی برای هژمونی آمریکا وجود ندارد.
اما واقعیتهای جاری در صحنه بینالملل، بهویژه نقشآفرینی قدرتمند محور مقاومت در غرب آسیا، خط بطلانی بر مفروضات گوردون میکشد. در ادامه، مفاد این مقاله را از منظر یک دیدگاه اصولی، واقعبینانه و مبتنی بر بازدارندگی فعال و تمدنی مورد نقد و تحلیل قرار میدهیم.
توهم جدایی راهبردی آمریکا و رژیم صهیونیستی
گوردون در بخشی از مقاله خود به سوءمدیریت تنشها در خاورمیانه و خطاهای راهبردی دولتهای مختلف آمریکا اشاره میکند و به طور تلویحی حساب منافع کلان واشنگتن را از برخی رفتارهای تندروانه جدا میسازد. این رویکرد، بازتولید همان توهم کهنهای است که معتقد است میان ساختار سیاسی آمریکا و رژیم صهیونیستی شکاف یا استقلالی وجود دارد.
واقعیت غیرقابلانکار این است که سگ زنجیری آمریکا در منطقه (رژیم صهیونیستی) و خود ایالات متحده، یک کلّیت واحد، منسجم و تفکیکناپذیر در دکترین امنیت ملی غرب هستند. واشنگتن نه یک ناظر یا میانجی، بلکه شریک جرم اول و کارفرمای اصلی تمام جنایات، اشغالگریها و ثباتزداییهای این رژیم است. تغییر دولتها در واشنگتن یا جابهجایی احزاب در تلآویو، هرگز ماهیت این پیوند ارگانیک را تغییر نمیدهد. هرگونه تحلیل که به دنبال خطکشی میان اهداف این دو باشد، دچار خطای محاسباتی و شناختی بوده و کوررنگی استراتژیک دارد. رژیم صهیونیستی عمق استراتژیک و پایگاه نظامی پیشقراول آمریکا برای مهار ظرفیتهای تمدنی جهان اسلام است و سقوط یکی، مقدمه حتمی سقوط دیگری خواهد بود.
درگیری و جنگ ایران؛ پیشران تعیین نظم جدید و آینده جهان
نویسنده فارن افرز با لحنی هشدارآمیز از خروج احتمالی نیروهای آمریکایی از خاورمیانه قلمفرسایی کرده و آن را عامل بروز درگیریهای بیشتر میداند. او متوجه این حقیقت بنیادین نشده است که رویارویی کنونی جمهوری اسلامی ایران و محور مقاومت با جبهه استکبار، یک تنش منطقهای ساده یا بازگشت به عقب نیست؛ بلکه این ایستادگی، متغیری تعیینکننده و شتابدهنده در مسیر هندسه جدید نظم جهانی است.
امروز ایران با اتکا به ظرفیتهای درونی و سرپنجههای راهبردی خود، نه تنها نقشه «خاورمیانه بزرگ» آمریکا را دفن کرده، بلکه با به چالش کشیدن هژمونی دریایی و نظامی غرب، در حال ترسیم خطوط مرزی نظم آینده جهان است. جنگ امروز، جنگ بر سر تثبیت یا تغییر قواعد بازی بینالمللی است. مقاومت فعال ایران ثابت کرد که دوران جهان تکقطبی و کدخدایی آمریکا به پایان رسیده و هرگونه نظمی در آینده، باید با به رسمیت شناختن قدرتهای نوظهور و اصیل منطقهای شکل بگیرد. ایران در نقطه پرگار این تغییر ایستاده است.
ترامپ؛ کوبنده میخ آخر بر تابوت نظم قدیم
یکی از گزارههای کلیدی مقاله گوردون، اعتراف به این واقعیت است که روی کار آمدن دولت دوم ترامپ، «میخ آخر را بر تابوت نظم لیبرال جهانی» کوبید. این اعتراف، گواهی بر یک واقعیت بزرگتر است: فروپاشی آمریکای تحت رهبری لیبرالدمکراسی، نه صرفاً ناشی از چالشهای بیرونی، بلکه محصول تضادهای درونی و اشباع ناکارآمدی ساختاری خود سیستم است.
ترامپیسم معلول است، نه علت. او تجسم عریان و بیرتوش ماهیتِ واقعاً موجودِ آمریکاست؛ آمریکایی مادیگرا، منفعتطلب و عاری از شعارهای دروغین حقوقبشری. ترامپ با اتخاذ سیاستهای یکجانبه، خروج از معاهدات و تحقیر متحدان غربی، روند افول هژمونی واشنگتن را که از سالها پیش آغاز شده بود، سرعت بخشید و به نقطه بیبازگشت رساند. گوردون بیهوده تلاش میکند ترامپ را یک «انحراف موقت» جلوه دهد؛ چرا که ترامپ نشان داد بستر فکری و اجتماعی آمریکا دیگر ظرفیت و کشش پرداخت هزینههای گزاف برای حفظ نمادهای توخالی نظم جهانیِ گذشته را ندارد.
اجماع در آمریکا پیرامون ضرورت بازطراحی نظم کنونی
یادداشت گوردون به خوبی نشان میدهد که حتی در میان نخبگان دموکرات و نهادهای اندیشکدهای واشنگتن (مانند بروکینگز و استنفورد) این اجماع شکل گرفته است که نظم قدیمی قابل استمرار نیست و بار مسئولیتهای آن برای اقتصاد و جامعه آمریکا «ضدبخش» شده است.
این اعتراف به ناتوانی، پیروزی بزرگی برای منطق مقاومت است. تفکری که سالها ادعای پایان تاریخ و جهانشمولی ارزشهای غربی را داشت، امروز در درون خود به این نتیجه رسیده که باید عقبنشینی کند، بارهای اضافی را زمین بگذارد و دست به «بازطراحی» و «اصلاح اساسی» بزند. این یعنی اعتراف به شکستِ استراتژیِ تسلط مطلق. وقتی طراحان ارشد سیاست خارجی آمریکا به این جمعبندی میرسند که سیستماتیک بودن هژمونی پیشین از دست رفته است، نشان میدهد که فضای بینالمللی آماده پذیرش الگوهای بومی و مستقل مدیریت جهان است.
تلاش بیهوده برای بازیابی نظم جهانی تحت رهبری آمریکا
گوردون با رد نگاه تقدیرگرایانه، از رئیسجمهور بعدی آمریکا میخواهد که به جای پذیرش نابودی این نظم، برای بهروزرسانی، بهبود و «بازاریابی مجدد» ایده جهان تحت رهبری آمریکا اقدام کند. او پیشنهاد توسعه جی-۷ و ایجاد ائتلافهای جدید برای مهار چین، روسیه و ایران را مطرح میسازد.
این رویکرد، دستوپا زدن در باتلاق و غرق شدن در نوستالژی دهه ۱۹۹۰ است. نسخه گوردون برای بازاریابی مجدد هژمونی آمریکا، نادیده گرفتن تغییرات شگرف ساختاری در ژئوپلیتیک جهانی است. قدرت اقتصادی و تکنولوژیک جهان به سمت شرق کوچ کرده، زنجیرههای تأمین دگرگون شده و ابزار تحریم اقتصادی آمریکا (دلار) به دلیل استفاده افراطی، کارایی معجزهآسای خود را از دست داده است. آمریکا دیگر نه منبع الهامبخش اخلاقی و سیاسی برای دنیاست و نه توان مالی ایجاد کالاهای عمومی جهانی را دارد. بازطراحی نظمی جدید با همان فرمانده قدیمی، فرمولی شکستخورده است؛ چرا که بلوکهای قدرت نوظهور دیگر اجازه بازسازی یک سیستم تکتوزین را نخواهند داد.
نقد ادعای مزایای ۸۰ ساله رهبری جهانی آمریکا
شاید وقیحانهترین بخش مقاله گوردون، شبیهسازی تاریخ ۸۰ ساله هژمونی آمریکا به خدمات امپراتوری روم و ادعای تأمین رفاه، دموکراسی، صلح طولانی و مهار فقر در جهان باشد. او با استفاده از آمارهای دستکاریشده، کارنامه سیاه واشنگتن را تطهیر میکند.
اما واقعیت تاریخی، فرسنگها با این تصویر فانتزی فاصله دارد. «صلح طولانی» مورد ادعای نویسنده، برای ملتهای آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین چیزی جز جنگهای نیابتی، کودتاهای خونین (از ایران تا شیلی)، اشغالگری، تحریمهای فلجکننده و غارت منابع نبوده است. نظمی که گوردون از آن دفاع میکند، بر خون میلیونها انسان در ویتنام، عراق، افغانستان، یمن و فلسطین بنا شده است.
نهادهایی چون صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی که او آنها را لنگرگاه رفاه مینامد، ابزارهای استعمار نوین برای بدهکار کردن و عقبنگهداشتن کشورهای در حال توسعه بودهاند. رشد اقتصادی جهان محصول تلاش، صبوری و ظرفیتهای درونی ملتها (به ویژه در آسیا) بوده است، نه صدقهای از جانب هژمون آمریکا. دموکراسی ادعایی آنها نیز هر جا که با منافع استکباریشان تلاقی داشته، ذبح شده است که نمونه بارز آن سرکوب اراده ملتها در جهان اسلام و حمایت مطلق از دیکتاتوریهای قبیلهای منطقه است.
نقد گزاره «بزرگترین خطر، نبود یک آمریکای مقتدر است»
گوردون در بندهای پایانی خود، با ایجاد هراس اخلاقی و استراتژیک ادعا میکند که بزرگترین خطر برای آینده جهان، نبود یک آمریکای مقتدر و متعهد به متحدان است؛ چرا که این خلاء باعث اشاعه تسلیحات هستهای (در کره جنوبی، ژاپن، عربستان و لهستان) و افزایش هزینه تجاوزگری میشود.
این استدلال، وارونهسازی آشکار حقیقت است. بزرگترین خطر برای امنیت بینالملل، دقیقاً حضور مداخلهجویانه، بیثباتکننده و بیقاعده آمریکا است. هر جا که پای نظامیان آمریکایی باز شده، تروریسم، ناامنی و واگرایی رشد کرده است. رغبت کشورها به سمت تسلیحات هستهای یا دکترینهای دفاعی مستقل، معلول مستقیمِ غیرقابلاعتماد بودن، پیمانشکنی و باجخواهی نظام سلطه است.
جهان بدون هژمونی آمریکا، جهانی ناامنتر نخواهد بود؛ بلکه جهانی چندقطبی، متوازنتر و مبتنی بر احترام متقابل به حاکمیت ملی کشورها خواهد بود. این ساختار تکقطبی است که جنگهای پیشدستانه را مشروعیت بخشید؛ در مقابل، نظم جدیدی که ملتهای مستقل به دنبال آن هستند، بر پایه ائتلافهای منطقهایِ درونزا و بدون دخالت قدرتهای فرامنطقهای شکل میگیرد. امنیت غرب آسیا نه با چتر امنیتی واشنگتن، بلکه با خروج کامل نیروهای تروریست آمریکایی و همکاری کشورهای اصیل منطقه تأمین خواهد شد.
نتیجهگیری
مقاله فیلیپ گوردون فرار به جلوی نخبگانی است که صدای درهمشکستن استخوانهای هژمونی غرب را شنیدهاند اما همچنان در برابر حقیقت مقاومت میکنند. پروژه «اصلاح و بازاریابی مجدد نظم لیبرال» که نویسنده از آن دم میزند، مردهریگی است که حتی در داخل آمریکا خریدار ندارد. جهان وارد دالان گذار شده است و در این میان، پافشاری بر حقوق ملتها، تکیه بر توان داخلی و مقاومت فعال، تنها مسیرهای تضمینکننده منافع ملی در هندسه جدید قدرت جهانی هستند. آینده جهان را نه بیانیههای اندیشکدههای واشنگتن، بلکه اراده ملتهای ایستاده در میدان تعیین خواهد کرد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید