پرچمی که میان خون و خاک بر زمین نمیماند
هندسه انقلاب اسلامی از همان روزهای نخست، محاسباتِ مادی اتاقهای فکر غرب را به چالش کشید؛ آنجا که پس از کودتای نوژه و ریزشهای پیدرپی، دشمن با خطکشِ مادی خود به این نتیجه رسیده بود که این بنای نوپا، با ارتشِ از هم گسیخته و خیانتِ برخی از همان مسافرانِ پروازِ ورود به تهران که بعدها به ضدانقلاب تبدیل شده و از قطار انقلاب پیاده شدند، بهزودی فرو خواهد ریخت.
اما آنها از درکِ «بعثتِ مردم» که رهبری شهید در آخرین سخنرانی های خویش چنان وصیت بیان می داشتند عاجز بودند. آن روزها که تروریسمِ کور، خونِ مردم را فرشِ پیادهروها میکرد، این «بنیانِ مرصوصِ» محلات بود که از خاک برآمد و از «بنا» و «خبرنگار»، سردارانی ساخت که تقدیرِ جهان را رقم زدند.
اعجازِ انقلاب آنجا بود که «بناها» و «خبرنگارانی» همچون حسن باقری که هنوز زمان زیادی از دوران خبرنگاریاش نگذشته بود، به «سردارانِ» بیبدیل بدل شدند. باقری در تحریریه، نقشآفرینی را یاد گرفته بود و خداوند نشان داد که وقتی به کسی باری سنگین میدهد، قدرتِ تحمل و عظمتِ روحِ آن را هم عطا میکند؛ و اینگونه بود که باقری، «باقریِ» تاریخساز شد.
این قاعده الهی در جایجایِ تاریخِ ما تکرار شده است؛ صیاد شیرازی مگر در آغاز انقلاب رتبه و درجه دهانپرکنی داشت؟ اما معنویت و نیروی ایمان، او را به چنان قهرمانی بدل کرد که نمادِ وحدت و اقتدارِ ارتش اسلام شد. خداوند اینگونه جایگزین میکند؛ از میانِ گمنامان، قهرمانانی میسازد که معادلاتِ کلاسیکِ نظامی را جابهجا میکنند. او کسانی را برمیگزیند که با چشمِ سر دیده نمیشوند، اما با چشمِ دل، لرزه بر اندامِ مستکبران میاندازند.
امروز نیز رژیمِ رو به زوال و آمریکایِ به بنبست رسیده، گمان میبرند با ترورِ فرماندهان، این رودِ خروشان به مرداب میریزد. آنها از درکِ «جنگِ موته» عاجزند؛ همانجا که رسولِ خدا (ص) با نگاهی ملکوتی، از پیش سازمانِ رزم را چنان چید که با شهادتِ جعفری، پرچم به دستِ زیدی برسد و راه هرگز نماند. رهبرِ شهیدِ ما نیز با همین بصیرت، پیش از عروج، بذرهایِ جانشینی را در خاکِ مستعدِ این امت کاشته بود. وقتی خبرِ شهادت پیچید و بدخواهان، در وهمِ باطلِ خویش پایکوبی کردند، فریادِ قرآن در گوشِ جانِ ما طنینانداز شد که: «وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ ۚ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِكُمْ».
ما میدانیم که با ساحتِ قدسیِ رسولالله (ص) قابل قیاس نیستیم، اما منطقِ این نهضت، همان منطقِ احد است؛ اگر خورشیدِ نبوت هم غروب کند، بازگشت به عقب برای این امت معنا ندارد. این استدلال برای تکتک فرماندهان ما جاری است. دشمن مصداقِ «فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّهُونَهُ» را در اصفهان دید؛ همانجا که تشییعِ ۳۷۰ شهید و اعزامِ همزمانِ هزاران جوان نشان داد که این ملت با خون، بیدارتر میشود.
این همان کلامِ ملکوتیِ پیرِ جماران است که: «بکشید ما را؛ ملت ما بیدارتر میشود». دشمن نمیداند که رهبرِ شهیدِ ما، هر صبح و شام تمنایِ شهادت میکرد؛ چرا که در این مکتب، شهادت نه فقدان، که «پیشران» است. ما نود میلیون فرمانده داریم؛ نود میلیون جانی که بر پایه مکتب، یاد گرفتهاند چگونه در تندبادِ حوادث، کشتیِ انقلاب را به ساحلِ ظهور برسانند. این است راهی که با خون گشوده شده و با هیچ تروری بسته نخواهد شد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید