شرایطی که اکنون بر تقابل یا به تعبیر عده ای مذاکرۀ ایران و آمریکا حاکم است، «بنبست راهبردی» و «نامتقارن» در رویکرد دو طرف است؛ وضعیتی که می توان آن را تکرارِ چرخۀ تهدید و انتظار، و از منظر روابط بینالملل و مطالعات امنیتی «تلۀ تهاجم» نامید؛ و چنین است که سخن از «تسلیم راهبردی» رئیس جمهور آمریکا در مسیر امید به خروج آرام و نرم از این بن بستی که در آن گرفتار شده، بر سر زبان اندیشه ورزان و نظریه پردازان سیاسی غربی افتاده؛ و جالب این که گروهی هم در ساختار سیاسی ما، بدون توجه به تجربۀ قطعنامۀ 598 و یأس پیامد آن که برای مدتی بر سینۀ گروه وسیعی از مردم و نظامیان کشور سنگینی کرد و حتی حضرت امام(ره) آن را که از جانب گروهی مدعی به نام «مجمع عقلا» به کشور و نظام تحمیل گردید، جامی کشنده تر از زهر خواند که در نهایت سختی، آن را برای رضایت خدا نوشید، و نیز توافق برجام که سردمدار آن «مجمع عقلا» با پذیرش تامّ و تمام شروط آمریکا و غرب، و البته با بی توجهی به سفارشهای رهبر شهید، به کشور تحمیل کرد و چنان زخمی بر دل آن بزرگوار نهاد که ایشان ناچار به بیان پوشیدۀ ضعف و ناتوانی گروه مذاکره کنندۀ ما در جریان آن توافق گردیدند.
اینجا است که باید جریان جاری مذاکره با آمریکا را از سه منظر تحلیل نمود تا مشخص شود که چگونه است که این شرایط در جامعه ای چون جامعۀ ما کاملاً در بستر بی اعتمادی و «انتظار برای حملۀ بعدی» فرورفته است:
۱.تضاد در «هدفِ نهایی»
مشکل اصلی در این مذاکرات این است که طرفین در دو سطح متفاوت بازی میکنند:
1-نگاه گروه فرورفته در مذاکرات ایران(امنیتمحور): گروه اشاره شده که مدعی نمایندگی ایران در جبهۀ مذاکرات است، از این جریان به دنبال «تضمین بقاء» و «رفع فشار اقتصادی» است، و از این رو، در اظهار مفاد این مذاکرات مدام بر طبل شروط «پایان جنگ»، «جبران خسارت» و «حاکمیت بر تنگۀ هرمز» می کوبد و از این موارد، علیرغم بندهای منبعث از اقتدار اعلامی توسط مقام معظم رهبری همچون «خروج آمریکا از منطقه»، «انتقام کامل خون امام شهید و همه شهدا» و «دفاع مؤثر، پشیمان کننده و رهانکردن متجاوز» به عنوان ابزارهایی برای ایجاد بازدارندگی و بازسازی قدرت ملی ایران یادمی کند؛ حال آن که بازدارندگی و قدرت ملی مواردی همچنان پابرجا هستند، که اگر نبودند، ترامپ قلدرمآب لحظه ای در حملۀ مجدد به ایران درنگ نمی کرد.
2-نگاه مدعی مذاکرات آمریکا(ساختارمحور): اما آمریکا به دنبال «تغییر رفتار» یا «تضعیف زیرساختی» ایران است، و شروطی که مدام و به ویژه در این روزها توسط ترامپ مطرح می گردند، همچون خروج اورانیوم غنی شده از ایران و تعطیلی تأسیسات هسته ای، نشان میدهد هدف آمریکا نه «رفع اختلاف»، بلکه «سلب توانمندیهای راهبردی» ایران است.
دو سطح نگاه که لاجرم مذاکرات را باید به یکی از دو دستاورد موردنظر دو طرف مذاکرات که هدف یکی «تداوم قدرت» و هدف دیگری «سلب قدرت از طرف مقابل» است برساند؛ اهدافی که تضاد آشکار آنها پیشاپیش نتیجۀ مذاکره را عیان می کنند؛ واقعیتی که میز مذاکره را به جای محملی برای رسیدن به صلح، به «میدان نبردِ دیپلماتیک» تبدیل میشود.
2.تکرار چرخۀ «حمله-توقف-حمله»
تضاد عمیق اهداف دو طرف نیل به دستاورد موردنظر مذاکره را در فضای سالم بسیار دور از ذهن می سازد؛ و اصولاً این مذاکرات که در قالب راهبرد نظامی «سیاستِ فرسایش مدیریتشده» از جانب دولت متجاوز آمریکا به ایران پیشنهاد گردید و از جانب دولت ما در راستای «پیشگیری از خسارت بیشتر» پذیرفته شد، به دلیل آن که آمریکا پس از شکست در طرح اولیه اش، از طریق ابزارهای نظامی(حملات محدود) و ابزارهای اقتصادی(تحریم)، اهتمام خود را بر این موضوع نهاده که ایران را در وضعیتی نگه دارد که نه فروپاشد و نه به اوج قدرت نظامی برسد و در این راستا، تنش موجود را مدیریت نماید؛ و البته با تحمیل هزینههای مداوم می کوشد از طریق «فرسایشِ تدریجی»، ارادۀ سیاسی ایران را هدف قراردهد تا در نهایت، این کشور خود مجبور به پذیرش شروط سنگین موردنظر نهایی آن کشور شود، در قالب این روش از یک «جنگ تمامعیار» که برای آمریکا پرهزینه است، جلوگیری میشود و البته همزمان «امنیت پایدار» را از ایران سلب میکند؛ واقعیتی که شیفتگان مذاکره در این سوی بر آن چشم پوشیده اند و تمایلی به تغییر موضع و شرایط هم ندارند.
3. نقدِ منطقِ «انتظار»
اما اینجا در عین مواجهه با این واقعیات، این پرسش هم مطرح می شودکه اساساً در این نبرد، «چرا باید منتظر ماند؟» و چرا همواره باید خود را در موضع انفعال قرارداد؛ پرسشی کلیدی، که جریانهای شیفتۀ مذاکره و اصولاً جریانهای پیگیر راهکارهای انفعالی از پاسخ به آن عاجز اند؛ اما از منظر واقع گرایی سیاسی، پاسخ به این وضعیت چنین است که جریان انتظار و انفعال در این ورطۀ آکنده از بی اعتمادی جریانی شکست خورده و بی نتیجه است؛ و به همین دلیل، و البته دلایلی که پیشتر هم به آنها اشاره گردید، اعتماد به آمریکا و روی آوری به مذاکره با آن کشور، یا حتی موضع صبر و بردباری برای ایفای نقش فعال در تقابل با آن قدرت مدعی، ورطه ای است که البته اکنون به واسطۀ اقدام گری مناسب قوای مسلحی که خود را صاحب نقش مؤثر در این جریان می داند، می توان به آن وقعی ننهاد.
ورود به ورطۀ بن بست راهبردی=تسلیم راهبردی
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید