امروز: 1405/04/25 ساعت : 02:08

وقتی بند اول تفاهم از اساس دور زده شد

بازی آمریکا با امنیت لبنان خارج از تفاهم ایران؟

روند تحولات سیاسی و نظامی اخیر در منطقه به‌وضوح نشان می‌دهد که جبهه استکبار به سرکردگی آمریکا بار دیگر رویکرد فریبکارانه خود را در پوشش دیپلماسی به نمایش گذاشته است. در ابتدا قرار بود توافقی میان ایران و آمریکا شکل بگیرد که بر اساس آن آتش‌بس جامع و سراسری در تمام جبهه‌های درگیری برقرار شود، اما این تفاهم از همان دقایق اول در عمل با نقض‌های مکرر از سوی رژیم صهیونیستی روبه‌رو شد. این رژیم با ادامه اقدامات نظامی، حملات مکرر و بی‌اعتنایی آشکار به تعهدات مطرح‌شده، بار دیگر نشان داد که در محاسبات خود بیش از هر چیز بر قدرت نظامی، تحمیل اراده و ایجاد واقعیت‌های میدانی تکیه دارد و هیچ پایبندی واقعی به توافقات و تعهدات سیاسی ندارد. این رفتار، بار دیگر ثابت کرد که برای رژیم صهیونیستی، مذاکره و آتش‌بس نه یک تعهد الزام‌آور، بلکه ابزاری برای مدیریت شرایط، کاهش فشارهای بین‌المللی و فراهم کردن فرصت برای پیشبرد اهداف نظامی و امنیتی است.
در این میان، عملکرد تیم مذاکره‌کننده ایرانی نیز با انتقادهایی همراه است. انتظار می‌رفت در برابر هر مورد نقض آتش‌بس و بدعهدی طرف مقابل، واکنشی سیاسی، دیپلماتیک و در صورت لزوم پاسخی بازدارنده و قاطع اتخاذ شود تا رژیم صهیونیستی دریابد که نقض توافق و استمرار اقدامات نظامی بدون هزینه نخواهد بود. با این حال، روند مذاکرات نشان داد که خوش‌بینی به وعده‌ها و تضمین‌های ارائه‌شده از سوی میانجی‌ها، بیش از آنکه دستاوردی عملی به همراه داشته باشد، به طرف مقابل فرصت داد تا بدون پرداخت هزینه، مسیر نقض تعهدات خود را ادامه دهد. تضمین‌هایی که از سوی عاصم منیر و دیگر واسطه‌ها ارائه می‌شد، در عمل فاقد پشتوانه اجرایی و ضمانت واقعی بود و با نخستین اقدام رژیم صهیونیستی در نقض آتش‌بس، عملاً ارزش و اعتبار خود را از دست داد. این رخداد بار دیگر اثبات کرد که در تعامل با آمریکا و هم‌پیمانانش، هیچ تضمین شفاهی یا تعهد سیاسی، بدون وجود سازوکارهای الزام‌آور و ضمانت‌های عملی، نمی‌تواند مبنای اعتماد قرار گیرد. تجربه‌های گذشته نیز بارها نشان داده است که واشنگتن هرگاه منافع خود و رژیم صهیونیستی را در خطر ببیند، بدون کمترین هزینه از تعهدات اعلامی فاصله می‌گیرد و میانجی‌های وابسته نیز عملاً توان یا اراده‌ای برای وادار کردن طرف متجاوز به اجرای تعهدات خود ندارند.
از همین رو، هرگونه توافق، زمانی معنا و اعتبار خواهد داشت که نقض آن با پاسخ متناسب و بازدارنده روبه‌رو شود؛ در غیر این صورت، آتش‌بس به فرصتی برای تجدید قوا، بازسازی توان نظامی و طراحی عملیات‌های بعدی دشمن تبدیل خواهد شد. اگر رژیم صهیونیستی اطمینان پیدا کند که می‌تواند آتش‌بس را بارها نقض کند و در مقابل تنها با اعتراض‌های سیاسی یا واکنش‌های دیپلماتیک مواجه شود، طبیعی است که هیچ انگیزه‌ای برای پایبندی به تعهدات خود نخواهد داشت. بازدارندگی زمانی شکل می‌گیرد که طرف متجاوز یقین داشته باشد هرگونه تجاوز یا نقض توافق، هزینه‌ای واقعی، مؤثر و متناسب در پی خواهد داشت؛ هزینه‌ای که محاسبات او را تغییر دهد و مانع از تکرار بدعهدی شود. به همین دلیل، دیپلماسی زمانی موفق خواهد بود که بر پایه اقتدار ملی، حفظ مؤلفه‌های قدرت و آمادگی برای پاسخ متناسب به هرگونه تجاوز استوار باشد، نه بر اعتماد به وعده‌هایی که تجربه بارها بی‌اعتباری آن‌ها را اثبات کرده است. تجربه سال‌های اخیر نیز نشان داده است که آمریکا و رژیم صهیونیستی بارها از فضای مذاکره و آتش‌بس به‌عنوان ابزاری برای مدیریت فشارها، خرید زمان، ترمیم ضعف‌های خود و پیشبرد اهداف سیاسی و امنیتی‌شان استفاده کرده‌اند و هرگاه شرایط را مناسب دیده‌اند، بدون پایبندی به تعهدات، مسیر تقابل را از سر گرفته‌اند.
پس از آنکه رژیم صهیونیستی عملاً این روند را با نقض‌های مکرر به بن‌بست کشاند، ایالات متحده آمریکا تلاش کرد با تغییر زمین بازی، شکست‌ها و ناکامی‌های متحد خود را از مسیر دیپلماسی جبران کند. واشنگتن با بهره‌گیری از نفوذ گسترده سیاسی، امنیتی و اقتصادی خود، دولت لبنان را به سمت مذاکرات مستقیم با رژیم صهیونیستی سوق داد؛ دولتی که از نگاه مردم لبنان، در این پرونده بیش از آنکه بر اساس اراده مستقل ملی تصمیم‌گیری کند، عملاً در چارچوب سیاست‌ها و دستورکارهای ترسیم‌شده در کاخ سفید حرکت کرد و در بسیاری از تصمیمات حساس، مطابق خواست و فشارهای آمریکا عمل نمود. این همسویی سیاسی، زمینه را برای شکل‌گیری توافقی فراهم ساخت که ، نه یک توافق متوازن و عادلانه، بلکه توافقی یک‌طرفه، پر از امتیازدهی و در راستای تأمین منافع امنیتی و راهبردی رژیم صهیونیستی بود.
به گفته شیخ نعیم قاسم، این توافق تنها یک توافق سیاسی ساده نیست، بلکه حلقه‌ای از یک پروژه گسترده‌تر غربی ـ صهیونیستی محسوب می‌شود؛ پروژه‌ای که هدف نهایی آن، تضعیف محور مقاومت، کاهش توان بازدارندگی لبنان و فراهم کردن زمینه خلع سلاح مقاومت اسلامی است. مقاومتی که طی دهه‌های گذشته، مهم‌ترین عامل بازدارنده در برابر تجاوزات رژیم صهیونیستی بوده و ستون اصلی دفاع از حاکمیت ملی، تمامیت ارضی و امنیت لبنان به شمار می‌رود. از همین رو، مردم لبنان و حامیان مقاومت معتقدند که طرح خلع سلاح مقاومت، نه اقدامی برای تحقق صلح، بلکه تلاشی برای از میان برداشتن تنها مانع جدی در برابر توسعه‌طلبی و تجاوزات آینده رژیم صهیونیستی است.
هرگاه مقاومت تضعیف شده، رژیم صهیونیستی با جسارت بیشتری سیاست‌های تجاوزکارانه خود را دنبال کرده و هرگاه با قدرت بازدارندگی واقعی مواجه شده، ناچار به عقب‌نشینی گردیده است. بنابراین، تضعیف مقاومت نه امنیت لبنان را تضمین خواهد کرد و نه ثبات منطقه را افزایش خواهد داد، بلکه تنها موازنه قدرت را به سود رژیم صهیونیستی تغییر داده و راه را برای فشارهای سیاسی، امنیتی و حتی تجاوزات نظامی بیشتر هموار خواهد ساخت. از این منظر، حفظ توان بازدارندگی، تقویت قدرت دفاعی و پرهیز از اعتماد به وعده‌ها و تضمین‌های قدرت‌های خارجی، همچنان مهم‌ترین شرط صیانت از امنیت، عزت و حاکمیت ملت‌های منطقه به شمار می‌رود و تجربه سال‌های گذشته نیز نشان داده است که تنها زبانی که رژیم صهیونیستی و حامیان غربی آن درک می‌کنند، زبان اقتدار، بازدارندگی و تحمیل هزینه در برابر هرگونه تجاوز و نقض تعهدات است.

مهدی محمودی

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

دیدگاه جدید

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

ℹ️

پیام سیستم