🎙️پادپخش | رادیو عصر
⭕️ ملت پیشگام و مبعوث در برابر صد سال عقب ماندگی غربزدگان
✍️ رضا صالحی
🎙️ بهنام زارع
متن کامل:
ققنوس ایران
ملت پیشگام و مبعوث در برابر صد سال عقب ماندگی غربزدگان
صد و نه سال پیش، در روزگاری که استعمار پیر نیمی از جمعیت بیگناه این آب و خاک را در هولناکترین قحطی دستساز بشر به کام مرگ کشید، عینالسلطنه نوشت: «در حقیقت مملکت ایران ویران است و بس.» این تاوان سرزمینی بود که در جنگ جهانی اول بیطرف بود، اما به جرم بیکفایتی حاکمانش و طمع انگلیسیها، بیفرصتِ دفاع به خاکستر بدل شد.
دست استعمار اما کوتاه نشد و در جنگ دوم جهانی نیز همان سناریوی تحقیرآمیز تکرار شد. قاب ننگین کنفرانس تهران که سه متفق اشغالگر، گستاخانه و بیاعتنا به استقلال یک ملت در پایتخت ما گرد هم آمدند، نماد تمامعیار ویرانی های ایران بود. آنها ایران را به دلیل ناکارآمدی حاکمانش، حیاط خلوت خود یافتند؛ در حالی که محمدرضای جوان غافل از همهجا، به دست و پا افتاده بود تا نوکریاش را به اربابان جدید اثبات کند.
قرن ها استعمار و نقطه اوج آن در زمانه بی وطن های وابسته پهلوی ایرانِ قدرتمند گذشته را به ویرانهای مأیوس بدل کرد، و این تغییر به آن سبب بود که برای اراذل بیوطنی چون رضای میرپنج و قاجاریان گندهشکم، تنها حفظ تاج و تخت اصالت داشت. وقتی ارتش پوشالی رضاخانی فروپاشید، تمام تقلای میرپنج فراری این بود که با التماس به پادوی سرسپردهی انگلیس، محمدعلی فروغی، تاج شاهی را بر سر پسرش نگه دارد؛ بی آنکه حتی در این عجز های هنگامه فرارش در پی پای پادوهای استعمارگران دغدغهای برای نجات مردم از چنگال استعمار یا حداقل کاهش سختی های زندگانی آن ها داشته باشد و همین شد که بازهم قحطی سراسر ایران را گرفت.
در آن ظلمات قرن گذشته و در میان همان قحطی بزرگ جنگ جهانی اول، قهرمانانی چون میرزا کوچکخان جنگلی قد علم کردند و فریاد زدند: «ما درد وطن و دین داریم.» اما این قهرمانان در زمانهی بیدردی غریب بودند.
هنر بزرگ انقلاب اسلامی و نفس مسیحایی امام خمینی (ره) این بود که آن قهرمانان فردی در گوشه گیر افتاده را گرد آورد و از یک ملت ستم شده، یک «امت قهرمان» ساخت.
اگر تولستوی در «جنگ و صلح» تودههای مردم روس را قهرمان میداند و در پی انتقال این مضمون است که ملت است که حماسه و مقاومت را می آفریند نه یک شخص و نه تک قهرمان ها، امروز ایران تجلی بیبدیل و فراتر از داستان های این حقیقت است؛ ملتی متشکل از فراقهرمانانی که شکوهشان در قاب یکپارچهی «ملت» تصویر میشود.
ایران پساانقلاب چون ققنوسی باشکوه از خاکستر برخاست و در نبردهایی عظیم با ابرقدرت بلامنازع جهان، حماسهسرایی کرد و هژمونی آمریکا را چنان به خاک مالید که صدراعظم آلمان نیز به تحقیر آمریکا اذعان کرد. البته این اقتدار بیسابقه و بینظیر ملت ایران، تنها از آن جهت رقم خورده است که خود را به سرچشمهی لایزال «قدرت و اتصال الهی» گره زده است و با همین پشتوانهی الهی است که اندیشکدههای غربی مبهوت مانده اند و این ققنوسِ برخاسته از ویرانی را «قدرت چهارم» جهان مینامند.
شگفتا از کوری کسانی که هنوز در ویرانههای صد سال پیش گیر کرده و از این ملتِ متصل به خدا، یک قرن عقباند.
در روزگاری که ملت با اتکال به لطف الهی حماسیترین لحظات قرن را میسازد، امثال محمد قوچانی در پستوهای تاریخ به دنبال الگوبرداری از حقیرترین چهرههایند.
شرمآور است که روی جلد «آگاهی نو»، تصویر دلال حقارتی چون فروغی نقش میبندد؛ کسی که کلید گداییاش در خانهی انگلیس بود و از واگذاری آرارات در سال ۱۳۱۰ تا پادرمیانی برای حفظ سلطنت وابستهی پهلوی و خیانت کشف حجاب، در کارنامهی سیاهش موج میزند.
خطای راهبردی امثال قوچانی این است که همچنان چشمانتظار ناجیان استعمارزدهاند و در مسیر بازگرداندن ایران به دوران ویرانی گام برمیدارند. اما نمیدانند که این ملت با تکیه بر قدرت الهی، از دل طوفانها عبور کرده و ویرانهها را به رستاخیزِ ایران بدل ساخته است. امروز مردم ما نیازی به ناجیان پوشالی ندارند؛ این ملت برانگیخته، خود ناجی خویش برای صیانت از عظمت ایران است.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید