🔊 | پادپخش | رادیو عصر
🔻 | جنگ های تحمیلی علیه ملت ایران نشان داد که ایران، سرزمینی قهرمان پرور است؛ قهرمان هایی از جنس انسان های معمولی که هیچ شباهتی با ابرقهرمان های فانتزی جامعه مدرن ندارند
✏️| محمدرضا طاهری
🎙| بهنام زارع
متن کامل:
ملت قهرمان
جنگ های تحمیلی علیه ملت ایران نشان داد که ایران، سرزمینی قهرمان پرور است؛ قهرمان هایی از جنس انسان های معمولی که هیچ شباهتی با ابرقهرمان های فانتزی جامعه مدرن ندارند. احتمالاً همه ما با سینمای ابرقهرمانی هالیوود آشنا هستیم. از سوپرمن تا مرد عنکبوتی، کاپیتان آمریکا و انواع و اقسام قهرمان هایی که قدرت هایی فراانسانی دارند. اما آیا تا به حال از خود پرسیده اید که چرا قهرمان های هالیوودی، قهرمان هایی از جنس انسان های معمولی نیستند؟
پاسخ به این سئوال را می توان در یک عبارت کوتاه خلاصه کرد: سرمایه سالاری علیه مردم سالاری. ابرانسان های هالیوودی، نهتنها به پرفروشترین چهرههای تاریخ سینما تبدیل شدهاند، بلکه به الگوی مسلط تخیل سیاسی و فرهنگی نیز بدل شدهاند. امری که صرفاً نتیجه پیشرفت جلوههای ویژه در استودیوهای فیلمسازی نیست، بلکه بازتابی از تلاش برای نوعی تغییر عمیق در تصور جامعه از قدرت، ظرفیت های انسانی، مسئولیت و امکان حل بحرانهاست.
رابرت جویت و جان شلتون لارنس در اثر کلاسیک خود «تک اسطوره آمریکایی» استدلال میکنند که فرهنگ عامه آمریکا از نیمه قرن بیستم به بعد به تدریج از «اسطوره قهرمان دموکراتیک» فاصله گرفته و به سوی «تکاسطوره آمریکایی» حرکت کرده است. در روایتهای کلاسیک آمریکایی، از داستانهای مهاجران اولیه گرفته تا فیلمهای وسترن، قهرمان معمولاً فردی عادی بود که در کنار دیگران و در چارچوب جامعه عمل میکرد. اما در تکاسطوره آمریکایی، جامعه و نهادهای آن چنان ناتوان و فاسد تصویر میشوند که تنها یک ناجی استثنایی و فراانسانی میتواند آن را نجات دهد.
جویت و لارنس ساختار این روایت را در پنج مرحله خلاصه میکنند: نخست جامعهای آرام و آرمانی وجود دارد؛ سپس تهدیدی بزرگ آن را به خطر میاندازد؛ در ادامه همه نهادهای رسمی ــ از پلیس و ارتش گرفته تا سیاستمداران و دادگاهها ــ در مقابله با بحران شکست میخورند. آنگاه قهرمانی فراانسانی ظاهر میشود و به تنهایی مشکل را حل میکند و در نهایت نظم از دسترفته بازمیگردد. نکته مهم آنجاست که قدرت قهرمان تنها زمانی برجسته میشود که ضعف دیگران از پیش به نمایش گذاشته شده باشد. هرچه پلیس ناتوانتر، دولت فاسدتر و شهروندان منفعلتر نشان داده شوند، عظمت ابرقهرمان بیشتر به چشم میآید.
جویت و لارنس این ساختار را از منظر سیاسی نیز مورد نقد قرار میدهند. به اعتقاد آنها، تکاسطوره آمریکایی ماهیتی «ضددموکراتیک» دارد، زیرا راهحل مشکلات را نه در فرآیندهای مشارکت سیاسی و اجتماعی، بلکه در مداخله فردی و فراقانونی جستوجو میکند.
اما همه می دانیم که این ابرانسان های خیالی وجود ندارند. لذا تنها ثمره این بازنمایی تخیلی از قهرمان، تضعیف مشارکت مردمی و ایجاد انفعال در برابر جنایات و فسادهای گسترده الیگارشی های قدرت و ثروت است. دقیقاً به همین دلیل است که جامعه مدرن، فاقد قهرمان های واقعی است و حتی در جنگ هایش نیز هیچ قهرمانی ندارد. در نقطه مقابل آن، جامعه ایران است که یک ملت، قهرمان دارد. قهرمان هایی از مردمان عادی، که در زمانه جنگ بیش از هر زمان خود را آشکار می کنند. قهرمان پروری، محصول برداشته شدن غل و زنجیرهای است که استعمار، استبداد و جاهلیت مدرن بر دست و پای ظرفیت های انسان ها می گذارند تا مانع قیام به عدل و قسط شوند.
جنگ های تحمیلی نشان داد که نظام سلطه بیش از هر چیزی از چنین قهرمان هایی هراس دارد. مقاومت در برابر تمامی تحریم هایی که فلج کننده خوانده می شود، فشارهایی که حداکثری هستند و جنگ ها، ترورها و محاصره دریایی بی سابقه، تنها و تنها از یک ملت قهرمان بر می آید. دشمن اکنون تاب آوری این ملت را هدف قرار داده است و تمام تلاش خود را برای فروپاشی اقتصاد ایران بکار بسته است تا اراده این ملت را بشکند، تا دیگر قهرمان نباشد، منفعل شود، دست از قیام علیه ظلم و زورگویی بردارد، خو بگیرد به زور شنیدن و ظلم پذیرفتن و تسلیم نظم استعماری شود. دولت در این زمان بار سنگینی بر دوش دارد تا پا به پای ملت به قسط و عدل قیام کند، دچار خطای محاسباتی نشود و بویژه گرفتار نظریات اقتصادی ضدمردمی نئولیبرالی و سرمایه سالارانه نگردد. در این صورت تردیدی وجود ندارد که ملت قهرمان ایران خواهد توانست نظم سلطه گر و استعماری را از منطقه و جهان برچیند.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید