🎙️پادپخش | رادیو عصر
⭕️ رفتار و سیاستهای عملی چین نشان میدهد که این کشور با درک روشن از تضاد منافع کوتاهمدت و بلندمدت خود، در مسیری راهبردی و همسو با تقویت جبهه رقبای آمریکا (از جمله ایران) گام برمیدارد. فرصتهای زیادی پیش روی ایران وجود دارد که بتواند با تعریف همکاریهای راهبردی از توانمندیهای چین برای برطرف کردن نیازهای اقتصادی و فناورانه خود استفاده کند.
✍️ مسعود براتی
🎙️ بهنام زارع
متن کامل:
چین وجنگ تحمیلی سوم
سفر قریبالوقوع دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، به چین که برای تاریخ ۲۴ و ۲۵ اردیبهشتماه برنامهریزی شده، از حساسیت راهبردی بالایی برخوردار است.
مهمترین مؤلفه قدرت چین، اقتصاد آن است. بیش از ۱۲۰ کشور جهان، چین را به عنوان نخستین شریک تجاری خود معرفی میکنند؛ آماری که نشاندهنده وزن سنگین این کشور در معادلات جهانی است. بر همین اساس، سند امنیت ملی آمریکا در دوره جو بایدن تصریح کرده بود که «چین تنها بازیگری است که هم میخواهد و هم میتواند نظم جهانی را تغییر دهد.» در دورههای اخیر ریاستجمهوری آمریکا، تمرکز بر مهار چین به یک مسئله کاملاً دوحزبی تبدیل شده و نهادهای مختلفی از اندیشکدهها تا نهادهای رسمی، چین را اولین تهدید پیش روی ایالات متحده میدانند.
برای درک صحیح از نسبت چین و جنگ تحمیلی سوم، باید میان منافع کوتاهمدت و راهبردی (بلندمدت) این کشور تفکیک قائل شد:
از نظر منافع کوتاهمدت: وضعیت موجود برای چین مناسب نیست. اختلال در تجارت، وابستگی به تنگه هرمز برای تأمین امنیت انرژی و افزایش قیمت حاملهای انرژی به دلیل ناامنیهای ناشی از جنگ ، هیچکدام برای پکن خوشایند نیست. چین به عنوان یک مصرفکننده عمده انرژی، ثبات در منطقه خلیج فارس را حیاتی میداند. در اظهارات رسمی نیز بر اهمیت پایان هرچه سریعتر جنگ تاکید میکند.
از نظر منافع بلندمدت (راهبردی): مهمترین مانع فراروی چین برای تحقق افق رشد و توسعه خود، «نظم آمریکا‑محور» به ویژه در پیرامون خود، از جمله غرب آسیا و خلیج فارس است. از این رو، چین به دنبال تضعیف توان مداخله آمریکا در این مناطق است. روشن است که هدف چین حذف آمریکا نیست، بلکه کاهش دامنه نفوذ و مداخله واشنگتن است. هرچه این تضعیف بیشتر باشد، چین فضای بیشتری برای گسترش اقتصادی و توانمندیهای خود خواهد یافت.
آمریکا اگرچه به دلیل استقلال و خودکفایی در تأمین انرژی به منابع خلیج فارس وابستگی مستقیم ندارد، اما میداند که منابع ارزان و فراوان غرب آسیا برای رشد چین حیاتی است. در سند امنیت ملی ترامپ (منتشر شده آذر ماه گذشته) به صراحت تأکید شده که آمریکا اجازه نخواهد داد این منابع در اختیار بازیگران متخاصم قرار گیرد. بنابراین، واشنگتن تلاش میکند با کنترل این منطقه، چین را مهار کند.
از منظر چین، کمینه مطلوبیت در منازعه آمریکا با ایران، «تضمین بقای ایران» است تا منطقه کاملاً در اختیار آمریکا قرار نگیرد؛ و بیشینه مطلوبیت، شکلگیری نظم جدیدی در منطقه بدون سلطه آمریکا و همسو با منافع پکن است.
رفتارهای عملی چین نشاندهنده پایبندی به این نگاه راهبردی است:
۱. خرید نفت: علیرغم فشارهای حداکثری در دوره اول ترامپ، دولت بایدن و حتی ترامپ دوم و تصویب قوانین کنگره آمریکا برای قطع خرید نفت از ایران، چین پس از یک وقفه کوتاه چندماهه در سال ۲۰۱۹، نه تنها خرید نفت از ایران را از سر گرفت، بلکه در دوره جنگ اخیر نیز بیش از گذشته و حتی با قیمت بالاتر نفت خریداری کرد.
۲. فروش تجهیزات دوگانه: رسانهها و اندیشکدههای غربی بارها به نقش چین در تأمین مواد اولیه برای ساخت سوخت موشکی ایران (به ویژه پس از جنگ ۱۲ روزه) و همچنین ارسال کشتی «توسکا» (که آمریکا توقیف کرد) با محمولههای گمانهزنیشده شامل تجهیزات دوکاربرده یا دوشپرتاب اشاره کردهاند.
۳. وتوی قطعنامه علیه ایران: چین و روسیه قطعنامه بحرین (با حمایت آمریکا) برای بازگشایی تنگه هرمز را به طور مشترک وتو کردند که نشاندهنده همسویی راهبردی پکن با تهران در بالاترین سطح تصمیمگیری بینالمللی است.
رفتار و سیاستهای عملی چین نشان میدهد که این کشور با درک روشن از تضاد منافع کوتاهمدت و بلندمدت خود، در مسیری راهبردی و همسو با تقویت جبهه رقبای آمریکا (از جمله ایران) گام برمیدارد. فرصتهای زیادی پیش روی ایران وجود دارد که بتواند با تعریف همکاریهای راهبردی از توانمندیهای چین برای برطرف کردن نیازهای اقتصادی و فناورانه خود استفاده کند.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید