«رذیلت های ما بیش از شمشیرهایمان آنها را نابود کرده است» این سخنی است که جان هکولدر، مورخ و قوم نگار امریکایی در قرون 18 و 19 میلادی در خصوص رفتار مهاجمان اروپایی با بومیان آمریکا بیان کرده است. به سخن دیگر، تمدن غربی سلطه خود را تنها با زور و حمله نظامی محقق نساخته است، بلکه مجموعه ای از رذایل و شرارت ها را، از دروغ، خیانت، فریب، وعهدشکنی گرفته تا تحقیر و تخدیر و اشاعه الکل و بیماری های گوناگون بکار گرفته است.
استعمارگران اروپایی، بومیان دیگر سرزمین ها را مردمانی «وحشی» و «فاقد تمدن» میدانستند. چنین نگرشی بود که راه را برای توجیه خشونت گسترده علیه آنان هموار میکرد. تخمین زده میشود که جمعیت سرخپوستان آمریکا از حدود ۱۲ میلیون نفر در زمان ورود کلمبوس به کمتر از ۲۵۰ هزار نفر در پایان قرن نوزدهم کاهش یافت. این نتیجه سکولاریسم مدرنی که با ماکیاولی آغاز شد و امروز نیز توسط اخلافش در اروپا و امریکا به کمال رسیده است.
احتمالاً جمله معروف «سرخپوست خوب، سرخپوست مرده است» را شنیده اید. اما داستانی که پشت آن قرار دارد، فاجعه بارتر است. نقل است که در یکی از جنگ های دولت آمریکا با بومیان، برخی قبایل، از جمله قبیله کومانچی، تسلیم دولت امریکا می شود. زمانی که توساوی، یکی از رهبران قبیله، نخستین گروه از مردمش را برای تسلیم به اردوگاه آمریکایی ها می آورد، وی را نزد شریدان، فرمانده آمریکایی می برند. وقتی او را به شریدان معرفی می کنند، برقی در چشمان توساوی می درخشد، نام خودش را می گوید و دو کلمه دیگر را نیز با انگلیسی دست و پا شکسته اش به آن اضافه می کند: «توساوی، سرخپوست خوب.» اما فرمانده آمریکایی در پاسخ، این جمله بسیار معروف خود را بیان می کند که: «تنها سرخپوستان خوبی که من تا به حال دیدهام، مرده بودند.» این جمله به سرعت به ضربالمثل «سرخپوست خوب، سرخپوست مرده است» تبدیل شد و فلسفه حاکم بر سیاست دولت آمریکا را آشکار ساخت: هر سرخپوست زندهای، صرفاً به دلیل سرخپوست بودن، تهدیدی برای «تمدن» سفیدپوستان محسوب میشد.
فرمانده کل نیروهای بریتانیا در آمریکای شمالی، «جفری امرست» با صراحت تمام اعلام کرد که سرخپوستان «تنها شایسته زندگی با ساکنان جنگلاند، زیرا به حیوان نزدیکترند تا به انسان.» وی در مکاتباتش با زیردست خود، سرهنگ هنری بوکه، پیشنهاد داد که آبله عمداً در میان قبایل بومی آمریکا که در برابر تجاوز بریتانیا مقاومت میکردند، پخش شود. او پیشنهاد داد که به سرخپوستان پتوهایی داده شود که به ویروس آبله آلوده شده بودند، با علم به اینکه آنها هیچ مصونیت طبیعی در برابر این بیماری ندارند. وی در نامه خود توصیه می کند که هر روش دیگری که بتواند «این نژاد منفور را ریشه کن کند» بکار گرفته شود. سرهنگ بوکه به این توصیه پاسخ مثبت داد و شواهد تاریخی نشان می دهد که چنین پتوهای آلودهای در طول مذاکرات صلح در فورت پیت در سال ۱۷۶۳ بین هیئتهای بومی آمریکا توزیع شده است. وی همچنین در پاسخ به امرست پیشنهاد داد از سگها برای شکار آنان استفاده شود.
اقدام امرست را می توان نخستین جنگ بیولوژیک دانست و شاید باور نکنید که یک شهر و یک دانشگاه به افتخار چنین فردی در آمریکا نام گذاری شده است. این گفتمان، یادآور الگوهایی است که بعدها در بسیاری از پروژههای استعماری و نسلکشی ها مشاهده شده است؛ فرآیندی که در آن ابتدا گروهی از انسانها از دایره انسانیت خارج میشوند و سپس نابودی آنان بهعنوان امری مشروع یا حتی ضروری معرفی میشود. نمونه اخیر آن را می توان در نسل کشی غزه مشاهده کرد.
متجاوزان اروپایی تا جایی که در توانشان بود رذیلت های خود را در میان دیگر سرزمین ها گسترش می دادند. یکی از این رذایل، ترویج مصرف مشروبات الکلی بود. بومیان آمریکا ادعا میکردند که تاجران سفیدپوست آنها را به افراط در نوشیدن الکل تشویق میکردند. هنری گلدوین، یکی از فرماندهان ارتش بریتانیا در امریکا، معتقد بود که «فروش بدون محدودیت عرق نیشکر، سرخپوستان را موثرتر از آتش و شمشیر نابود خواهد کرد.» سرخپوستان مست راحتتر میتوانستند زمین و کالاها را از دست بدهند، به خصوص که بسیاری از آنها انگلیسی را ضعیف صحبت میکردند یا اصلاً انگلیسی صحبت نمیکردند و نمیتوانستند اسنادی را که پیش رویشان قرار میگرفت، بخوانند.
موارد فوق تنها گوشه ای کوچک از ماهیت سلطه طلب تمدن غربی است. ماهیتی که امروز نیز همچنان پابرجاست. تجربه و واقعیت های تاریخی نشان می دهد که در برابر این نظم استعماری اگر مقاومت شود، امکان پیروزی وجود دارد، اما تسلیم در برابر چنین نظمی، قطعاً ویرانی را به دنبال خواهد داشت.
پتوهای آلوده
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید