اقتصاد ایران معمولاً با فهرستی از مشکلات شناخته میشود؛ تحریم، تورم، محدودیتهای مالی و فشار خارجی. این تصویر، هرچند بیارتباط با واقعیت نیست، اما تمام واقعیت هم نیست. تمرکز صرف بر نارساییها، ما را از دیدن لایهای مهمتر محروم میکند: ظرفیت درونی اقتصاد برای ایستادگی، سازگاری و بازتولید خود.اگر اقتصاد را نه فقط مجموعهای از شاخصهای کلان و نوسانهای کوتاهمدت، بلکه «توان یک ملت برای تولید، بقا و پیشرفت در شرایط عادی و بحرانی» بدانیم، آنگاه اقتصاد ایران به پدیدهای متفاوت تبدیل میشود؛ اقتصادی که در چهار دهه فشار مستمر، نه فروپاشیده و نه متوقف مانده، بلکه الگوهای خاص خود را برای ادامه مسیر ساخته است.از این منظر، اقتصاد ایران صرفاً مسئلهدار نیست؛ قابل مطالعه، قابل فهم و حتی دوستداشتنی است، چرا که داستان آن، داستان تلاش برای حفظ استقلال و خلق امکان در محدودیت است.
استقلال اقتصادی؛ از حاشیهنشینی به کنشگری فعال
پس از انقلاب اسلامی، اقتصاد ایران از یک موقعیت وابسته و منفعل به جایگاهی مستقل و اثرگذار منتقل شد. این تحول، صرفاً یک گسست سیاسی نبود، بلکه تغییری بنیادین در منطق حضور ایران در اقتصاد جهانی ایجاد کرد؛ تغییری که کشور را از مصرفکننده و تابع تصمیم دیگران، به بازیگری دارای اراده و ابتکار تبدیل کرد.پیش از انقلاب، بخش مهمی از اقتصاد ایران بر واردات، مدیریت خارجی و تصمیمسازی بیرونی استوار بود؛ از انرژی و صنایع مادر گرفته تا غذا و زیرساختهای حیاتی. امروز اما تصویر متفاوت است. ایران در تولید و پالایش نفت و گاز نهتنها به خودکفایی عملی رسیده، بلکه صادرکننده فرآورده و دانش فنی است. در حوزه امنیت غذایی، با وجود محدودیت منابع آب و فشار تحریم، توانسته تولید بسیاری از کالاهای اساسی را تثبیت کند و وابستگی مزمن را کاهش دهد. در صنایع راهبردی مانند فولاد، سیمان، پتروشیمی، دارو و تجهیزات صنعتی نیز زنجیرههای تولید داخلی شکل گرفتهاند.فراتر از اینها، استقلال اقتصادی مسیر ورود ایران به حوزههایی را گشود که تا پیش از آن، در انحصار کامل قدرتهای غربی قرار داشت؛ حوزههایی که دسترسی به آنها نه از مسیر بازار آزاد، بلکه از کانال اراده سیاسی و کنترل فناوری عبور میکرد. دستیابی ایران به فناوری هستهای با کاربردهای صنعتی، پزشکی و انرژی، توسعهی صنایع فضایی و پرتابگرهای بومی، و پیشرفت در نانو، زیستفناوری و علوم پیشرفته نشان داد که حذف یک کشور از شبکههای مسلط، الزاماً به حذف آن از مسیر پیشرفت منجر نمیشود. این تجربه بهروشنی نشان میدهد که ایران در «هاضمه اقتصاد جهانی» حل و هضم نشد؛ نه به این معنا که منزوی ماند، بلکه از آن رو که نپذیرفت در قالب نقشهای ازپیشتعیینشده و وابسته تعریف شود. اقتصاد ایران، بهجای ادغام تابعانه، مسیر استقلال فناورانه و تصمیمسازی ملی را برگزید و از همین مسیر توانست جایگاه خود را حفظ کند و حتی در برخی حوزهها ارتقا دهد. این ایستادگی، ایران را از مصرفکنندهی صرف فناوری به تولیدکننده و توسعهدهنده دانش بدل کرد و نشان داد که میتوان بیرون از نظم تحمیلی مسلط، پیشرفت کرد؛ بیآنکه در ساختار قدرت اقتصادی جهانی مستحیل شد.به بیان دیگر، استقلال اقتصادی ایران را از موضع انتظار و واکنش، به موضع حضور فعال، انتخابگر و قدرتمند در اقتصاد منطقهای و جهانی رساند؛ حضوری که بر پایه تولید، دانش و تصمیم ملی استوار است، نه وابستگی و انفعال.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید