ممکن است این پرسش برای برخی مطرح شود که چرا حق غنی سازی و فناوری هسته ای، حقی غیر قابل مذاکره است. در این خصوص استدلال های مختلفی بیان شده است که از جمله آنها کاربرد گسترده دانش هسته ای در حوزه های مختلف و بویژه درمان و سلامت است. فواید متنوع و کاربرد گسترده این دانش، مسأله بسیار مهمی است و خود به تنهایی می تواند مقاومت برای حفظ آن را توجیه کند. اما مسأله مهمتری نیز وجود دارد و آن مقابله با نظمی است که مبتنی بر زورگویی، سلطه گری و انحصارطلبی علمی است.
در چنین دیدگاهی، مسأله آمیز کردن غنی سازی و فناوری هسته ای چیزی جز بهانه ای برای مقابله با پیشرفت یک ملت نیست و هر دانش یا فناوری که نقشی کلیدی در قدرت و پیشرفت یک ملت مستقل و آزاده داشته باشد، می تواند همانند آن، مورد مناقشه نظم استعماری قرار گیرد. ایوان تیموفیف، مدیرعامل شورای امور بینالملل روسیه، در پژوهشی در باب مفهوم پیشرفت، معتقد است «در سطح بینالمللی، کسانی که ابتدا مزایای پیشرفت را از آنِ خود کردند، اغلبِ کسانی را که عقب مانده بودند، سرکوب کرده یا از میان می برند.» لذا ترور دانشمندان هسته ای و بمباران تأسیسات هسته ای چیزی جز خردکشی برای عقب نگه داشتن ملت ایران نیست.
هنری کیسینجر، سیاستمدار و نظریه پرداز شناخته شده آمریکایی، معتقد است امروزه هوش مصنوعی همان جایگاهی را دارد که زمانی سلاح های هسته ای داشت: «مواجهه با «واقعیت استراتژیک جدید» ایجاد شده توسط پیشرفتهای هوش مصنوعی، تفاوتی با ضرورت مواجهه با «واقعیت استراتژیک جدید» ناشی از ظهور سلاحهای هستهای در گذشته ندارد.»
«ضرورت مواجهه با واقعیت استراتژیک پیشرفت های هوش مصنوعی» بدین معناست که باید دیگران را از پیشرفت در زمینه هوش مصنوعی بازداشت، همانطور که چنین اقدامی در مورد انرژی هسته ای انجام شده است. به همین دلیل است که کوتاه آمدن از حق دانش هسته ای، هیچ مسأله ای را حل نمی کند، و صرفاً به معنای کوتاه آمدن از حق پیشرفت یک ملت است. داستان غنی سازی به سادگی می تواند درباره هوش مصنوعی هم تکرار شود. چرا که منطق انحصارطلبی علمی و استعمار معرفتی چنین اقتضا می کند.
اما این همه داستان نیست. وقتی نظم استعماری و سلطه طلب با خردکشی و ترور دانشمندان، اجازه پیشرفت به یک ملت را نمی دهد، در حقیقت ابتدایی ترین و بنیادی ترین حق یک ملت، یعنی حق حاکمیت، استقلال و تعیین سرنوشت را از آن ملت سلب می کند. امری که به نوبه خود ریشه در استکبار و برترانگاری استعماری دارد.
به عبارت دیگر، استعمارِ امروز هیچ تفاوت ماهوی با استعمار قرن نوزدهم ندارد. در گذشته، حاکمیت و استقلال ملت های آسیایی، آفریقایی و بومیان آمریکایی را با برچسب هایی مثل اقوام بربر و وحشی سلب می کردند و امروزه با برچسب های مدرن تری همچون تروریسم و محور شرارت. وقتی کشوری که نه تنها صدها کلاهک هسته ای دارد، آن را به کار نیز برده است و هزاران انسان را در چند ثانیه قتل عام کرده است، به دنبال سلب حق غنی سازی از ملت ایران است و دست به تجاوز نظامی و بمباران تأسیسات صلح آمیز هسته ای می زند، نمی تواند هدفی جز تحقیر و عقب نگهداشتن یک ملت به قصد سلطه و غارت آن داشته باشد. همین منطق درباره تنگه هرمز نیز صادق است. کشور استعمارگری که به دنبال تصاحب جزایر، معادن، و خاک دیگر کشورهاست، با اعمال حاکمیت ایران بر سرزمین خودش مقابله می کند، چرا که اساساً نظم استعماری، حق حاکمیتی برای ملت ایران قائل نیست.
استدلال های فوق نشان می دهد که سلب حق دانش و فناوری هسته ای در حقیقت به معنای محروم کردن یک ملت از پیشرفت است که معنایی جز سلب حق حاکمیت و استقلال آن ملت را ندارد. از این روست که امری غیرقابل مذاکره است، چرا که نمی توان حق حاکمیت و تعیین سرنوشت یک ملت را موضوعی برای بده و بستان و چانه زنی قرار داد.
چرا غنی سازی غیر قابل مذاکره است؟
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید