امروز: 1405/04/25 ساعت : 03:12

چرخش های معنایی خطرناک

در مناظره های انتخاباتی سال نود و دو بود که یکی از نامزدهای ریاست جمهوری، خطابه ای در باب هنر دیپلماسی بیان کرد و در ضمن آن، چرخش معنایی مهمی را در معنای دیپلماسی به کار گرفت. معنای درست دیپلماسی، که استیفای حقوق مسلّم و قانونی ملت ایران از طریق مذاکره و گفتگو بود، به «مذاکره به مثابه معامله و بده و بستان» تغییر یافت. این نامزد انتخاباتی با مخاطب قرار دادن مسئول وقت مذاکرات هسته ای چنین گفت: «دیپلماسی بیانیه خواندن نیست. دیپلماسی سرسختی نشان دادن نیست، دیپلماسی یک معامله است … قضیه بده و بستان است. نمی شود که هر چه ما از آنها می خواهیم آنها به ما بدهند و متقابلاً حاضر نباشیم کاری بکنیم. این هنر دیپلماسی است. هنر دیپلماسی آن است که شما حق هسته ای را حفظ کنید و در عین حال تحریم ها کاهش پیدا کند و اضافه نشود.»
اما روشن بود که با این چرخش معنایی، نه می توان حق هسته ای را حفظ کرد و نه تحریم ها را کاهش داد. با روی کار آمدن دولت تدبیر و امید، این معنای دیپلماسی، به گفتمان مسلط سیاست خارجی بدل شد، و در نهایت به برجام ختم شد. اما آنچه حفظ شد، نه حق هسته ای، که زیاده خواهی طرف مقابل بود و آنچه کاهش یافت، نه تحریم ها که حقوق هسته ای ایران بود. تحریم ها همچنان افزایش پیدا می کرد تا اینکه نوبت به ترامپ رسید و محصول این هنر دیپلماسی به زباله دان انداخته شد. با اینکه مذاکره کنندگان دیگر بیانیه نمی خواندند و بحث دیپلماسی را با کلاس فلسفه اشتباه نمی گرفتند، تحریم ها همچنان افزایش می یافت و کارزار فشار حداکثری هم به آن اضافه شد. درست است که مذاکره کنندگان وقت ایران معنای جدید دیپلماسی و قضیه بده و بستان را خوب یاد گرفته بودند، اما اشکال کار آنجا بود که در هنر دیپلماسی آمریکایی، بده و بستانی در کار نبود، بلکه تماماً بگیر و بستان بود: همان تجارت آمریکایی، که البته نام دقیق آن غارت آمریکایی است.
اگر مذاکراتی که به آن برچسب بیانیه خوانی زده می شد، مانع تحریم های جدید نمی شد، اما حق هسته ای ایران حفظ می شد و امتیازی هم داده نمی شد. اما در مذاکرات به معنای بده و بستان، هم امتیاز داده می شد و هم تحریم های جدید وضع می شد. از همین رو بود که نتیجه یک دهه دیپلماسی بر اساس این چرخش معنایی، چیزی جز «خسارت محض» نبود.
جنگ دوازده روزه و جنگ رمضان به وضوح نشان داد که دیپلماسی آمریکایی هیچ نسبتی حتی با تعامل و بده و بستان هم ندارد. دیپلماسی آمریکایی و جنگ آمریکایی هدف یکسانی دارند و آن تسلیم کردن ایران در برابر زیاده طلبی های آمریکاست. خوشبختانه امروز دیگر بخش بزرگی از جامعه ایران و مسئولان کشور ماهیت حقیقی دیپلماسی آمریکایی را درک کرده اند، بطوریکه سخن از مذاکره با مخالفت گسترده مردمی مواجه می شود. دیگر مقاومت در برابر زیاده خواهی را بیانیه خوانی نمی نامند و مذاکره کنندگان احتیاط بیشتری به خرج می دهند و لازم می بینند که دلایل خود را برای مذاکره توضیح دهند.
اما ممکن است چرخش معنایی دیگری در مفهوم دیپلماسی اتفاق بیفتد و آن جایگزینی مذاکره به معنای بده و بستان با مذاکره به معنای تسلیم است. وقتی در سال 92، دیپلماسی از معنای درست و اصلی خود، یعنی «استیفای حقوق ملت ایران از طریق مذاکره »، به «بده و بستان و معامله» بر سر حقوق ملت ایران تغییر پیدا کرد، می توان حدس زد که قدم بعدی نیز روزی برداشته خواهد شد. و امروز مشاهده می شود که دو روش برای این چرخش معنایی بکار گرفته شده است: نخست، با ساختن دوگانه های جعلی میان حقوق ملت ایران و منافع ملت ایران؛ و دوم با قبح زدایی از مفهوم تسلیم و رمانتیک سازی آن؛ اینکه باید حفظ منافع ملی از حقوق مسلّم ملت ایران گذشت و اینکه امتیاز دادن و تسلیم شدن نیز شجاعت می خواهد.
واقعیتی که نادیده گرفته می شود، و تجاربی که به دست فراموشی سپرده می شود و به این چرخش های معنایی خطرناک می انجامد آن است که آمریکا و رژیم صهیونی از ایران راضی نخواهند شد مگر با تسلیم بی قید و شرط ایران. و این همان اختلاف ذاتی ایران و آمریکا است که با مذاکره، بویژه در معانی جعلی بده و بستان و تسلیم هرگز قابل حل نخواهد بود.

محمدرضا طاهری

دکتر محمدرضا طاهری استاد علوم سیاسی و کارشناس حوزه های نظری در سیاست خارجی است؛ وی مترجم و نویسنده چند جلد کتاب از جمله «علیه لیبرالیسم» است

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

دیدگاه جدید

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

ℹ️

پیام سیستم