تحلیل و بررسی راهبردی اعترافات نخست وزیر جانی و متوحش رژیم صهیونی با شبکه ان بی سی امریکا در برنامه 60 دقیقه و رئیس دولت کنونی امریکا در قبال قدرت نوظهور ایران
بررسی دقیق و موشکافانه آخرین مواضع علنی و پردهنشین ایالات متحده و رژیم صهیونیستی، نشاندهنده یک واقعیت بنیادین و کتمانناپذیر در هندسه قدرت جهانی است: مهار ایستادگی مقتدرانه، درونزا و پیشرونده ایران از توان راهبردی جبهه غربی-صهیونیستی خارج شده است. جبهه استکبار در مواجهه با این حقیقت عینی دچار سردرگمی، تناقض ساختاری و اعترافهای ناخواسته به قدرت حریف شده است. سخنان مقامات ارشد غربی و صهیونیستی، بیش از آنکه نمایش قدرت یا تهدیدی معتبر علیه اراده استوار ملت ایران باشد، سند رسمی و افشاگرانهای از شکست زنجیرهای راهبردهای محور واشینگتن-تلآویو در قبال دکترین «ایستادگی فعال» است.
اعتراف به شکست راهبرد تحریم و بیاثری «فشار حداکثری»
یکی از مهمترین فرازها در مواضع دشمنان، اذعان صریح به این واقعیت است که زنجیره تحریمهای بیسابقه مالی و نفتی، در دستیابی به هدف اصلی خود یعنی متوقف ساختن قطار پیشرفتهای راهبردی و بازدارندگی ایران کاملاً ناکام مانده است.
دشمن که با تکیه بر رژیم تحریمهای فلجکننده در پی بهزانو درآوردن نظام اسلامی بود، امروز رسماً صادرکننده این احکام شکستخورده است. در همین راستا، دونالد ترامپ، رئیس دولت آمریکا و دنبال کننده دکترین «فشار حداکثری»، در مواضع و سخنرانیهای خود بارها به حقیقتِ این ناکامی اعتراف کرده است. ترامپ صراحتاً اذعان داشت که تحریمها علیرغم ایجاد تنگناهای موقت اقتصادی، نتوانستند ابزار تسلیم ایران باشند؛ بلکه برعکس، سرعت حرکت این کشور را سد نکردند و ایران توانست چرخههای غنیسازی و توسعه صنایع دفاعی خود را با شتابی بیشتر بازسازی کند.این اعترافات ثابت میکند که تکیه بر توان داخلی، محاسبات غربیها مبتنی بر «شرطیسازی اقتصاد» را به طور کامل باطل کرده و تهدیدهای سخت را به سپر دفاعی نفوذناپذیر تبدیل نموده است.
اعتراف به عمق راهبردی و اقتدار شبکهای (حلقه محاصره صهیونیسم)
نگاه جبهه استکبار به ساختار قدرت منطقهای ایران، آمیزهای از هراس عمیق و ناتوانی است. در حالی که بوقهای تبلیغاتی غرب مدام از تضعیف نفوذ منطقهای ایران سخن میگویند، در گفتگوهای درونگروهی خود در اتاقهای وضعیت واشنگتن و تلآویو، به شکلگیری یک «شبکه یکپارچه راهبردی» اعتراف میکنند.
مستندترین جلوه این هراس را میتوان در مصاحبه تکاندهنده بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی، در برنامه معروف «۶۰ دقیقه» (60 Minutes) شبکه انبیسی (NBC) مشاهده کرد. نتانیاهو در این گفتگوی تفصیلی، با لحنی برخاسته از استیصال، به تشریح زنجیره پایداری ایران در منطقه پرداخت. او صراحتاً اعتراف کرد که ایران موفق به ایجاد یک داربست عظیم مقاومت از غزه و لبنان تا یمن و عراق شده است؛ شبکهای منسجم که حیات رژیم صهیونیستی را در یک «حلقه مرگ» یا محاصره همهجانبه گرفتار کرده است.
نتانیاهو در این مصاحبه اذعان داشت که وجود هزاران موشک بالستیک، راکت و پهپادهای نقطهزن هجومی در مرزهای پیرامونی اسرائیل، خواب را از چشمان مقامات امنیتی آنها ربوده است. این اعتراف گواهی بر موازنه قدرتی است که پایتختهای غربی دیگر قادر به تغییر آن نیستند. آنها بهخوبی درک کردهاند که مهار ذهنهای خلاق و موشکهای بومی مقاومت، فراتر از توانمندیهای پدافندی مرسوم آنها (نظیر گنبد آهنین) است؛ چرا که این جریان، اصیل، نهادینهشده و برخاسته از بیداری اسلامی است.
تزلزل راهبردی و ناکارآمدی گزینه نظامی علیه تاسیسات زیرزمینی
بررسی پاسخهای متناقض و آشفته رؤسای واشنگتن و تلآویو درباره گزینههای نظامی، پرده از یک بلوف بزرگ و هراس پنهان برمیدارد. از یک سو ادعای گزینههای سخت روی میز مطرح میشود و از سوی دیگر وقتی از ابزارها و چگونگی پیادهسازی این نقشهها سؤال میشود، دچار لکنت سیاسی میشوند.
تکذیب مکرر گزارشهای رسانهای نظیر والاستریت ژورنال و نیویورک تایمز توسط مقامات صهیونیست و فرار آنها از پاسخ به سوالات مربوط به پیامدهای درگیری، ناشی از هراس از پاسخهای کوبنده، غیرقابلپیشبینی و قاطع ایران است. نتانیاهو در همان مصاحبه با انبیسی، در پاسخ به سوال مجری پیرامون توانایی اسرائیل برای نابودی صنایع استراتژیک ایران، عملاً دچار تعارضگویی شد. واقعیت عینی صحنه این است: عبور از خطوط قرمز ایران، هزینههایی فراتر از تحمل سیستم سیاسی و نظامی غرب به همراه دارد.
انتقال کارخانههای استراتژیک و بردن زیرساختهای هستهای و موشکی به دل کوههای سخت و اعماق زمین، عملاً بمبافکنهای پیشرفته غربی (نظیر B-2 و بمبهای سنگرشکن آنها را بیاثر و ناکارآمد ساخته است. این تغییر موازنه نشان میدهد که بازدارندگی ایران به مرحلهای از «تضمین بقا و ضربه متقابل ویرانگر» رسیده است.
تناقض در مهار شاهراه انرژی جهانی (تنگه هرمز)
ادعاهای شتابزده پای پلکان هواپیما توسط رؤسای جمهور آمریکا مبنی بر محاصره کامل یا کنترل شاهراههای حیاتی انرژی، با اعترافات بعدی همان مقامات در تعارض آشکار قرار دارد. دونالد ترامپ در تحلیلهای اقتصادی-امنیتی خود، بارها الزامات حضور نظامی آمریکا در منطقه خلیج فارس را زیر سوال برده و در عین حال به قدرت بلامنازع ایران بر تنگه هرمز اعتراف کرده است.
در این دکترین، غربیها از یک سو مدعی بینیازی از این تنگه راهبردی به دلیل افزایش تولید داخلی انرژی خود میشوند، اما در همان کلام، به نیاز مبرم و حیاتی شرکای بزرگ بینالمللی و جریان استمراری اقتصاد جهانی به این آبراهه اذعان میکنند. این تناقض آشکار نشان میدهد غربیها بهخوبی میدانند هرگونه ماجراجویی در این منطقه، امنیت انرژی جهان را به آتش خواهد کشید. اراده قاطع و اشراف موشکی و پهپادی ایران بر این شاهراه، بزرگترین اهرم توازنبخش در برابر زیادهخواهیهای استکبار است و هرگونه خطای محاسباتی دشمن، به بهای فروپاشی قطعی پایههای اقتصادی رو به افول اروپا و آمریکا تمام خواهد شد.
شکست در جنگ روایتها و هراس از بیداری افکار عمومی غرب
مقامات صهیونیستی و غربی در گفتگوها و نشستهای استماع کنگره، صراحتاً به شکست سنگین خود در «جنگ روایت ها» و رسانهای اعتراف میکنند. اتهامزنی بیاساس مقامات آمریکایی و صهیونیستی به پلتفرمهای مجازی و متهم کردن دیگر کشورها به دستکاری افکار عمومی جامعه آمریکا، در واقع اعتراف به این حقیقت است که مظلومیت و در عین حال صلابت جبهه مقاومت، مرزهای جغرافیایی را درنوردیده است.امروز حتی در قلب واشنگتن، لندن و تلآویو، افکار عمومی و نسل جوان دانشگاهی به سود منطق مقاومت پدیدار گشتهاند. اتحاد سنتی غربی-صهیونیستی دچار گسست هندسی شده و بحران مشروعیت داخلی رژیم صهیونیستی به اوج خود رسیده است؛ تا جایی که این رژیم برای بقای روزمره خود به لرزه افتاده و دکترینهای فرهنگی غرب برای مهار بیداری ملتها کاملاً شکست خورده است.
راهبردهای عملیاتی نظام اسلامی در نظم نوین جهانی
بر اساس واقعیتهای میدانی و اعترافات صریح دشمن، راهبرد عملیاتی نظام اسلامی در نظم نوین جهانی باید بر مبنای سه اصل «صراحت، اقتدار و پیشروی مداوم» استوار باشد:
بیاعتنایی کامل به پالسهای توخالی فشار یا مذاکره زیر سایه تهدید: تجربه تاریخی برجام و اعترافات فعلی سران غربی (بهویژه اقرار ترامپ به ناکامی تحریمها) ثابت کرد که خوی استکباری دشمن تنها زمانی عقب مینشیند که با سد محکم قدرت مواجه شود. بنابراین، تقویت همهجانبه زیرساختهای پتروشیمی، انرژی، فناوریهای نوین و انتقال کامل صنایع حساس به اعماق زمین، دست برتر ایران را در هرگونه معادله دیپلماتیک حفظ خواهد کرد.
تحکیم زنجیره دفاعی جبهه مقاومت: این اقدام باید از طریق همافزایی تسلیحاتی، اطلاعاتی و اقتصادی میان اعضای محور پایداری صورت گیرد تا همانطور که نتانیاهو در انبیسی ابراز هراس کرد، به دشمن تفهیم شود که هرگونه تعدی به یک بخش، با واکنش یکپارچه و ویرانگر تمام شبکه مواجه خواهد شد.
بهرهبرداری هوشمندانه از شکافهای درونی حاکمیت آمریکا: استفاده از انزوای اخلاقی غرب برای تثبیت لنگرگاههای اقتصادی ایران در پیمانهای بزرگ منطقهای و بینالمللی با قدرتهای نوظهور شرق، راهبرد تحریمی دشمن را برای همیشه منقضی خواهد ساخت.
نتیجهگیری راهبردی
واقعیت صحنه بینالملل، فراتر از بیانیههای سیاسی غربی است. اعتراف به بیاثری تحریمها، هراس از زرادخانههای موشکی و پهپادی مقاومت، ناتوانی در اقدام نظامی مؤثر علیه تاسیسات زیرزمینی و باختن زمین در جنگ روایتها، همگی نشاندهنده پدیدار شدن یک دکترین موفق و مستقل است.
نظام سلطه که روزگاری خود را مالک مطلق سرنوشت ملتها میدانست، امروز درگیر بحرانهای هویتی، اخلاقی و تضادهای ساختاری درونی خویش است؛ به طوری که حتی در اتاقهای وضعیت تلاویو و واشنگتن نیز اعترافات تلخی از زبان منکران قدرت ایران شنیده میشود. در مقابل، پافشاری بر مواضع اصولی، عدم اعتماد به لبخندهای مکارانه دشمن و استمرار حرکت در مسیر دکترین ایستادگی فعال، تنها شاهراه عبور از غبار جنگ روانی و رسیدن به قلههای فتح و پیروزی نهایی در نظم آینده جهان است.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید