امروز: 1405/04/25 ساعت : 03:13

کدام تحلیل را باید مبنا قرار داد؟

در فضای سیاسی، تغییر مواضع امری غیرعادی نیست. تحولات میدانی، تغییر موازنه قوا و دگرگونی شرایط می‌تواند مسئولان و سیاستمداران را به بازنگری در برخی دیدگاه‌های خود وادار کند. اما آنچه نیازمند توضیح است، نه صرفاً تغییر موضع، بلکه تعارض میان دو تحلیل راهبردی در فاصله‌ای کوتاه است؛ تعارضی که این روزها در اظهارات محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، قابل مشاهده است.
قالیباف در گفت‌وگویی که در 17 اسفندماه 1404 انجام داد، تحلیلی تاریخی از رفتار آمریکا و رژیم صهیونیستی ارائه کرد. او با اشاره به تجربه هشت دهه گذشته مدعی شد که قدرت‌های غربی و متحدانشان همواره تلاش کرده‌اند رقبای خود را وارد چرخه‌ای فرسایشی از «جنگ، مذاکره، صلح و جنگ» کنند؛ چرخه‌ای که هدف آن تضعیف تدریجی طرف مقابل و تحمیل اراده سیاسی و امنیتی بر اوست. در همان مصاحبه، وی تأکید کرد که جمهوری اسلامی ایران این الگو را به رسمیت نمی‌شناسد و جنگ تحمیلی اخیر را یک «جنگ وجودی» می‌داند که نتیجه آن باید حذف گزینه تجاوز از محاسبات دشمن باشد، نه صرفاً توقف موقت درگیری‌ها.
بر اساس این تحلیل، منطق ایران باید بر تنبیه متجاوز و ایجاد بازدارندگی پایدار استوار باشد؛ به گونه‌ای که دشمن اساساً انگیزه و امکان تکرار تجاوز را از دست بدهد. در چنین چارچوبی، هر توافقی که صرفاً به آتش‌بس موقت منجر شود و زمینه بازگشت دوباره به درگیری را حفظ کند، عملاً بخشی از همان چرخه‌ای خواهد بود که قالیباف نسبت به آن هشدار داده بود.
اما توییت منتشرشده از سوی وی در هشتم خردادماه 1405، پرسش‌های جدی در این زمینه ایجاد می‌کند. قالیباف در این پیام سه گزاره را مطرح می‌کند: نخست اینکه امتیازات از طریق قدرت و نه گفت‌وگو به دست می‌آید؛ دوم اینکه معیار قضاوت، رفتار طرف مقابل است نه وعده‌ها و تضمین‌های او؛ و سوم اینکه «پیروز هر توافق، کسی است که از فردای آن بهتر برای جنگ آماده شود.»
همین جمله پایانی، نقطه اصلی ابهام و محل بروز تناقض است. اگر فرض بر این باشد که طرف مقابل پس از توافق همچنان در اندیشه جنگ بعدی است و عقلانیت سیاسی اقتضا می‌کند که ایران نیز از فردای توافق خود را برای رویارویی مجدد آماده کند، در این صورت توافق مورد نظر چه تفاوتی با همان چرخه «جنگ، مذاکره، صلح و جنگ» دارد که چند ماه قبل مورد انتقاد قرار گرفته بود؟
در واقع، توییت هشتم خرداد یک پیش‌فرض مهم را در خود دارد؛ اینکه توافق لزوماً به رفع تهدید منجر نمی‌شود و احتمال درگیری مجدد همچنان پابرجاست. اگر چنین باشد، معنای راهبردی آن این است که توافق نه پایان منازعه، بلکه صرفاً یک وقفه میان دو مرحله از آن است. این دقیقاً همان برداشتی است که قالیباف در اسفندماه آن را بخشی از طراحی تاریخی آمریکا و رژیم صهیونیستی معرفی کرده بود.
البته ممکن است مدافعان این موضع استدلال کنند که آمادگی برای جنگ، الزاماً به معنای پذیرش چرخه جنگ و صلح نیست و هر کشوری باید حتی در شرایط توافق نیز توان بازدارندگی خود را حفظ کند. این استدلال تا حدی قابل دفاع است. اما در این صورت، ضروری است توضیح داده شود که تفاوت راهبرد مورد اشاره در توییت هشتم خرداد با همان چرخه‌ای که در مصاحبه اسفندماه نقد شده بود، دقیقاً در کجاست.
افکار عمومی حق دارد بداند کدام تحلیل مبنای سیاست‌گذاری است؛ تحلیل اسفندماه که هدف را پایان دادن به چرخه فرسایشی جنگ و مذاکره می‌دانست، یا تحلیل خردادماه که از ضرورت آمادگی برای جنگ بعدی، حتی از فردای توافق سخن می‌گوید. جمع میان این دو گزاره بدون ارائه توضیح روشن، دشوار به نظر می‌رسد و همین مسئله ضرورت شفاف‌سازی را بیش از پیش آشکار می‌کند.

عصر ایرانیان

روزنامه عصر ایرانیان به صورت منظم و ۱۷ سال در حال انتشار و تولید محتوا در جبهه انقلاب به صورت مستمر و بی وقفه است

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

دیدگاه جدید

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

ℹ️

پیام سیستم