خوانش راهبردی از سند نظامی آمریکا
راهبرد دفاع ملی آمریکا ۲۰۲۶ را نمیتوان صرفاً یک سند نظامی یا برنامهریزی دفاعی تلقی کرد؛ این متن، بیش از هر چیز، بازتابدهنده وضعیت ذهنی و راهبردی ایالات متحده در مقطع افول هژمونیک و ورود به مرحله مدیریت بحران قدرت است. تأکید مکرر این سند بر «اول آمریکا»، «پرهیز از جنگهای همزمان»، «تقسیم بار با متحدان» و «اولویتبندی تهدیدها» نشان میدهد که واشنگتن دیگر خود را قادر به ایفای نقش مسلط و بیرقیب در نظام بینالملل نمیداند. از منظر ، این سند نه اعلام قدرت، بلکه اعتراف به محدودیتها و نگرانیهای عمیق آمریکا در برابر نظم در حال گذار جهانی است؛ نظمی که در آن بازیگران مستقل و غیرهمسو با غرب، نقش فزایندهای یافتهاند.
جایگاه ایران در این سند، گویای اهمیت راهبردی جمهوری اسلامی در معادلات امنیتی آمریکا است. تلاش آشکار متن برای القای تصویری از «ایرانِ تضعیفشده»، «نابودی برنامه هستهای» و «فرسایش محور مقاومت»، بیش از آنکه مبتنی بر واقعیتهای میدانی باشد، نشاندهنده نیاز آمریکا به ترمیم بازدارندگی روانی و اقناع افکار عمومی داخلی و متحدانش است. اگر ایران واقعاً به سطحی از ضعف راهبردی رسیده بود، ضرورتی برای این حجم از تمرکز، تهدید و هشدار در سند وجود نداشت. حتی اذعان سند به «احتمال بازسازی توان نظامی و هستهای ایران» اعترافی ناخواسته به ماهیت درونزا، بومی و ترمیمپذیر قدرت جمهوری اسلامی است؛ همان مؤلفهای که رهبر انقلاب بارها آن را نقطه تمایز قدرت ایران از قدرتهای وابسته دانستهاند.
لایه عمیقتر سند، در مفهوم «مشکل همزمانی تهدیدها» آشکار میشود؛ جایی که آمریکا صراحتاً از احتمال اقدام هماهنگ یا فرصتطلبانه چند رقیب در چند جبهه سخن میگوید. این بخش، هسته اصلی نگرانی واشنگتن را نمایان میکند: شکلگیری نوعی همگرایی راهبردی میان ایران، چین، روسیه و کره شمالی. ترس آمریکا نه از یک اتحاد رسمی و اعلامشده، بلکه از همافزایی عملیاتی، هماهنگی سیاسی و اقدام مکمل این بازیگران مستقل است؛ وضعیتی که میتواند ظرفیت نظامی، اقتصادی و سیاسی آمریکا را در چند جبهه بهطور همزمان فرسوده کند و مزیت راهبردی آن را از میان ببرد.
بر همین اساس، راهبرد واقعی آمریکا در سند دفاع ملی ۲۰۲۶، تلاش برای فاصلهانداختن میان این بازیگران در بزنگاه تاریخی کنونی است. تفکیک تهدیدها، اولویتبندی جداگانه چین، روسیه، ایران و کره شمالی، و القای این تصور که هرکدام مسئلهای مستقل و قابل مدیریت هستند، بخشی از پروژه مهندسی ادراک و جنگ ترکیبی واشنگتن به شمار میرود. فشارهای حقوق بشری، تحریمها و روایتسازیهای رسانهای نیز مکمل همین راهبرد هستند تا پیوندهای سیاسی و روانی میان این کشورها تضعیف شود و امکان شکلگیری اقدام هماهنگ به حداقل برسد.
در همین چارچوب باید به تحولات اخیر در شورای حقوق بشر سازمان ملل توجه کرد. قطعنامه تصویبشده علیه ایران، نه رویدادی صرفاً حقوقی، بلکه حلقهای از زنجیره فشار سیاسی و امنیتی آمریکا و متحدانش است. با این حال، رفتار چین و هند در حمایت از ایران در این بزنگاه، پیام راهبردی روشنی داشت. این حمایت نشان داد که برخلاف محاسبات واشنگتن، ایران در حال حرکت بهسوی انزوا نیست، بلکه گرایش به شرکا و متحدان غیرغربی در حال تعمیق است؛ شرکایی که حاضرند در لحظات حساس سیاسی و بینالمللی در کنار تهران بایستند.
این موضوع ، این واقعیت را اثبات میکند که همکاری و تعمیق روابط با قدرتهای مستقل و همسو در نظم نوظهور جهانی، یک انتخاب تاکتیکی مقطعی نیست، بلکه ضرورتی راهبردی است. تجربه نشان داده است که غرب و بهویژه آمریکا، در بزنگاهها قابل اعتماد نیستند، در حالی که شرکای آسیایی و غیرغربی، در چارچوب منافع متقابل و احترام به حاکمیت ملی، آمادگی بیشتری برای ایستادن در کنار ایران دارند. این همان منطقی است که سالهاست در قالب نگاه به «جهان در حال گذار» و ضرورت «انتخاب جایگاه درست» مطرح شده است.
در جمعبندی میتوان گفت سند دفاع ملی آمریکا ۲۰۲۶ ناخواسته چند حقیقت بنیادین را آشکار میسازد: آمریکا وارد مرحله مدیریت افول و اجتناب از درگیریهای بزرگ همزمان شده است؛ ایران همچنان یکی از مؤلفههای تعیینکننده معادله امنیتی جهان به شمار میرود؛ هراس اصلی واشنگتن از همگرایی عملی محورهای مستقل ضد هژمونیک است؛ و تحولات اخیر بینالمللی نشان میدهد که راهبرد تعمیق پیوند با شرکای غیرغربی برای ایران، نهتنها ممکن، بلکه ثمربخش است. در چنین شرایطی، حفظ بازدارندگی فعال، بیاعتمادی ساختاری به آمریکا و تقویت همکاری با شرکای واقعی، منطقیترین مسیر برای جمهوری اسلامی در این بزنگاه تاریخی به شمار میرود.

