به عنوان کسی که سالهاست ریههایش را با عطر بهارنارنجهای این خطه و رطوبت دلچسب جنگلهای هیرکانی پر کرده، خوشحالم که میخواهم تو را به سفری در قلب «نگارستان ایران» ببرم. گلستان فقط یک استان نیست؛ یک تابلوی نقاشی است که خداوند با حوصله تمام، سبزی جنگل را به آبی خزر و زردی دشتهای ترکمنصحرا گره زده است.
اما بگذار از جایی شروع کنم که شاید کمتر در بروشورهای شیک توریستی دیده باشی، ولی قلب تپنده شرق استان است: آزادشهر.
آزادشهر؛ چهارراه فرهنگ و تاریخ
اگر از سمت جاده خوشییلاق یا سمنان وارد گلستان شوی، اولین آغوش گرمی که به رویت باز میشود، آزادشهر است. ما اینجا به شهر پذیرا بودن معروفیم. آزادشهر جایی است که اقوام مختلف از سیستانی و بلوچ گرفته تا سمنانی و محلیهای اصیل، در کنار هم زندگی میکنند.
پارک جنگلی شبنم و بام آزادشهر
وقتی عصرها دلت میگیرد، هیچجا مثل «پارک جنگلی شبنم» نیست. ما محلیها معمولاً بساط چای آتشی را برمیداریم و به بالاترین نقطه پارک میرویم. از آنجا، منظره شهر زیر پای توست؛ چراغهای شهر مثل ستارههای زمین میدرخشند. این پارک با دیوارههای سنگی و پلههایی که میان درختان پیچ خورده، نماد آرامش ماست.
زیتونتپه و نگین شرق
کمی آنطرفتر، «زیتونتپه» قرار دارد. جایی که پیوند کشاورزی و گردشگری را به چشم میبینی. راه رفتن میان باغهای زیتون، آن هم وقتی نسیم خنکی از سمت کوهپایه میوزد، تجربهای است که فقط ما که اینجا زندگی میکنیم عمق لذتش را میفهمیم. آزادشهر برای ما فقط یک گذرگاه نیست، مقصد است.
جاذبههای طبیعی؛ از رامیان تا گنبد
حالا که از آزادشهر گذشتی، باید کمی به عمق جنگل بزنیم.
چشمه گل رامیان؛ استخر فیروزهای طبیعت
نمیشود در گلستان زندگی کرد و عاشق «گل رامیان» نبود. این چشمه آهکی که عمقش هنوز برای خیلیها یک معماست، با رنگ سبز تیره و کبودش، مثل چشم زمین است. وقتی خورشید مستقیم میتابد، تلألؤ آب طوری است که انگار هزاران زمرد در کف آن ریختهاند. ما در تابستانهای داغ، پناهی جز سایهسار درختان اطراف این چشمه نداریم.
آبشارهای کبودوال و شیرآباد
کمی دورتر در علیآباد کتول، «کبودوال» تنها آبشار خزه ای کامل ایران منتظر توست. قدم زدن روی سنگفرشهای مرطوب و گوش دادن به صدای سمفونی آب، روحت را جلا میدهد. و البته «شیرآباد» در خانببین با آن هفت طبقه آبشار و غار دیوسفیدش، برای ما نماد ماجراجویی است.
تورق در تقویم ادبی و فرهنگی؛ از جرجان تا مختومقلی
گلستان فقط سبزی نیست؛ اینجا خاکش بوی شعر و حکمت میدهد.
میراث قابوس؛ بلندترین برج آجری جهان
وقتی به گنبد کاووس میرسی، برج قابوس مثل یک انگشت اشاره به سمت آسمان قد علم کرده است. این برج که بیش از هزار سال قدمت دارد، یادگار دوران شکوه زیاریان است. تماشای این بنای عظیم آجری در غروب ترکمنصحرا، حسی از ابهت تاریخی را به آدم منتقل میکند. اینجا جایی است که تاریخ معماری با نجوم و ریاضیات گره خورده است.
مختومقلی فراغی؛ حافظِ ترکمنها
مگر میشود از گلستان گفت و از «مختومقلی» نگفت؟ او برای ما فقط یک شاعر نیست؛ او هویت معنوی این خاک است. آرامگاه او در «آقتوقای» محل زیارت دلسوختگان است. اشعار او که با نوای دوتار ترکمنی (تامدیرا) خوانده میشود، روایتگر ایستادگی، عشق و ایمان است. اگر شانس بیاوری و در مراسم سالگرد او اینجا باشی، شکوه رقص خنجر و نوای موسیقی بخشیهای ترکمن تو را به دنیای دیگری میبرد.
زیارتگاه خالد نبی؛ جایی که زمین به آسمان میرسد
یکی از بکرترین و عجیبترین جاهایی که من همیشه به مهمانانم پیشنهاد میدهم، مجموعه زیارتی و سیاحتی «خالد نبی» است. باید از تپههای ماهوری هزاردره بگذری تا به قله کوه برسی. آنجا، برفراز ابرها، آرامگاه پیامبری است که میان او و حضرت محمد (ص) هیچ پیامبری نبوده است.
کمی پایینتر، آن قبرستان تاریخی با سنگافراشتههای عجیبش، رازی است که هنوز باستانشناسان در حال کشف آن هستند. در فصل بهار، این منطقه شبیه بهشت برین میشود؛ فرشی از گلهای شقایق و علفزارهای سبز که تا بینهایت ادامه دارد.
فرهنگ، غذا و صنایع دستی؛ طعم واقعی گلستان
زندگی در گلستان یعنی سفرهای رنگین.
چکدرمه: اگر به میهمانی یک خانواده ترکمن بروی، محال است با چکدرمه (پلوی لذیذ با گوشت گوسفند) از تو پذیرایی نکنند.
نانهای محلی: در آزادشهر و روستاهای اطراف، بوی نان تاتاری و قتلمه همیشه در کوچهها میپیچد.
ابریشمبافی: ما در منطقه رامیان و مینودشت، زنان هنرمندی داریم که با چرخهای قدیمی، از نوغان تا پارچههای ابریشمی سرخرنگ (قرمز تپه) را با دست میبافند.
سخن پایانی؛ دعوتی از صمیم قلب
گلستان، استانی است که در آن صدای ناقوس کلیسای قرق با صدای اذان مسجد جامع گرگان و نوای دوتار ترکمن در هم میآمیزد. ما اینجا یاد گرفتهایم که تنوع، زیباترین فرم زندگی
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید