جنگ در این خاک غریبه نیست، هیچ حکومتی نبوده که نجنگیده، کمتر نسلی بوده که حداقل یک جنگ را ندیده باشد. ایران کشور بزرگی است با منایع مهم در میان مسیرها. بزرگی قدرت میسازد، از منابع قدرت میجوشد، جاده ها با خودشان قدرت می آورند و قدرت هم جنگ.
اگر یک درس از دو سال اخیر گرفته باشیم اینکه جنگ را نمیشود انکار کرد. قاسم سلیمانی به خوبی می دانست که جنگ سوتفاهم نیست تا با لبخند و گفتگو حل شود. سالها پوتینش را در نیاورد تا سپر محافظ برای ایران بسازد. در حالیکه رویا فروشان ملت را خواب میکردند او با جنگ می جنگید. اما عجیب اینکه در داخل از پشت سر خنجر میخورد. به مدافعان حرم که جنگ را حداقل ده سال پس زدند میگفتند مدافعان اسد! هزاران بار و از دهانهای مختلف “نه غزه نه لبنان” گفتند تا دشمن وجودی ایران راحت تر به مرزهایمان برسد. برای سقوط سوریه جشن گرفتند و حتی بعد از دیدن بمباران تهران هم گفتند “چرا پولهای ما به لبنان میرود؟!” همینها در لبنان میگفتند “چرا برای تهران هزینه بدهیم” و دست نصرالله را بستند. هم لبنان آتش گرفت و هم ایران.
عاقلان این جماعت کودکانی بودند که جنگ را دعوا میدانستند، چیزی که با یک تلفن حل میشود! امروز همه دیدند که ایران هر کاری کرد تا جنگ نشود، هر کاری کرد تا مکانیسم ماشه کشیده نشود، هر کاری کرد تا برجام پاره نشود، هر کاری کرد تا برجام اجرا شود، هر کاری کرد تا بمب نساختن را باورکنند. اما هم جنگ شد، هم ماشه را کشیدند، هم برجام را پاره کردن، هم برجام را اجرا نکردند، هم بمب نساختن را باور نکردند..
همه اش بهانه بود و نهایتا جنگ آمد. حالا دیگر فرق ندارد قبلا در کدام گروه بودید، چپ، راست، حتی فریب خوردگان 18دی که سرباز نتانیاهو شدند، حتی دانشجوی نادانی که پرچم سوزاند، بمب که بیاید انتخاب نمیکند. متجاوز از عقیده شما نمی پرسد. حالا همه باهم یک سرنوشت داریم. دوره سرزنش گذشت، جنگ به هر کس جداگانه درس عبرت میدهد اما از همه یکسان حساب میکشد. حالا ما هستیم و میدان. بیایید بجنگیم. بیایید پیروز شویم.
وقتی صدام به ایران حمله کرد، کسی نمی دانست چند ماه و سال طول میکشد اما جنگیدیم. شرق و غرب اختلافشان را کنار گذاشتند و همه دنیا پشت صدام آمد، اما جنگیدیم. در کف تهران مجاهدین خلق ترور میکردند و جنگ را به خیابان آوردند، اما جنگیدیم. بهشتی و رجایی و دولت و سران قوا را زدند، اما جنگیدیم. یک نان را تکه کردیم و با تمام اختلافها چند نفره خوردیم، اما جنگیدیم.
و آن جنگ ایران را سی سال بیمه کرد.
همه فهمیدند ایرانیان اندازه یک جنگ جهانی تحمل میکنند و خاک نمی دهند. جنگ با جنگ پس میرود. آتش بس شتابزده خرداد را ببینید، شاید اگر یک هفته دیرتر انجام میشد امروز یکسال عقب تر می افتاد. هیچ ملتی در تاریخ نیست که بدون هزینه مقابل متجاوز بزرگ شود، روسیه از دل سالها محاصره لنینگراد بیرون آمد، فرانسه از خون میلیونها کشته پاریس اشغال شده برخواست، انگلستان از خاکستر بمباران فرشی لندن بلند شد. این جنگ مالیات زندگی آینده است. پس باید جنگید. باید جمجمه ها را به خدا سپرد. باید ایستاد و هرچه سخت باشد تحمل کنیم تا پنجاه سال این خاک را بیمه کنیم.
زندگی میخواهید؟ بجنگید. آینده میخواهید؟ بایستید. آرامش میخواهید؟ مقاومت کنید.
خودمان را آماده کنیم. سختی را بپذیریم. از ناامیدی فرار کنیم، با هم همدلی کنیم، دست خدا را بالاتر از همه قدرتها ببینیم، دوباره ایمان بیاوریم، با جنگ زندگی کنیم. چراکه وظیفه ماست پیروز شویم و این خاک الهی را به فرزندان مان تحویل بدهیم.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید