گاهی ادبیات حماسی است؛ که با کمان، گرز، نیزه، اسب، رستم و اسفندیار عجین میشود. ادبیات، سهم بزرگی در کنشها و واکنشها دارد.
گاهی ادبیات عشق و عاشقی است که با الفاظ ساقی، می و خمار همراه است و گاهی ادبیات دعایی؛ که خیر، رحمت، مهربانی، شفا ، گشایش و کینه نداشتن از هیچ کس را همراه دارد!
یک درنگ!!
آیا کینهی همه را باید از دل پاک کنیم ؟ این روزهای جنگی انتقام از چه کسی را از دل بزداییم؟
اسقف کلیسا اگر در حین دعا از نیزه، شمشیر، تیر و موشک نام ببرد تمام مدعوین هاج و واج میمانند.
هنگامه رزم، جنگ و خونریزی، مرد میدان حرف از انتقام، مبارزه و مرگ میزند نه رفع شدن کینهها! یا دفع شدن کینه از جهان و شفا برای همه مریضان و خیر برای همه.
در فرهنگ مقاومت اسلامی، جنگ از یک درگیری، به عرصهای برای اثبات ارزشهای انسانی و معنوی بدل میشود.
موشک ها و موشکنوشتهها، تجلی پیروزی اخلاقی، فرهنگی، فلسفی و حتی عرفانی است. این نوشتهها، نداهایی از پیروزی انسانیت بر درندگی و پیروزی حق بر باطل و نور بر ظلمت است.
دیگر صحبت از گذشت، رفع کینه، رحمت واین حرفها نیست. بلکه آوای هستی است که در پهنه آسمان طنینانداز میشود و نشان میدهد که جنگیدن در این نگاه، نه برای نابودی، بلکه برای دفاع از ارزشهای برتر و پاسداری از انسانیت است.
میدانید و میدانیم؛ پروردگار عزّوجلّ ،خود اول رحمان و رحیم است اما؛ آنجا که میگوید :وَٱقتُلُوهُم حَيثُ ثَقِفتُمُوهُم،حرف از عزیزٌ ذو انتقامٍ و سلطان مبین است.
شاید خوب باشد برای رجل سیاسی بودن، یک دوره شاهنامه خوانی داشته باشیم.
یک فردوسی میخواهیم، اگر از تبار ایرانیان ایم. یک گویش امیر المؤمنین میخواهد، اگر آشنا به نهج البلاغه ایم. دلمان کبریایی کلام وحی را میخواهد، اگر با بیستو سه سال مبارزه و پیکار پیامبر رحمت للعالمین آشنا ایم.
ادبیات هم مغفول ماندهی نیاموختگان معرفت دینی است! “فاعتبروا یا أولی الأبصار!”
امروزه نوشته ها و خطوط گوناگون و پر مغز دلاوران صنعت موشکی مان بر روی موشک، صحنه تجلی هنر و روح است که اقتدار و امید را بر خون بشریت تزریق میکند.
باور کنیم امروز هر شلیک به سرزمین های قاتلان کودکان مدرسه میناب ، با هدف اعتلای زندگی و حفظ کرامت انسانی است.
سهم انتقام زدایی!
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید