چرا جنگافروزی ترامپ نشانهی ضعف آمریکا در برابر ایران است؟
این یادداشت بر اساس بررسی و تحلیلی مقاله «هنرِ ازدسترفتهی اجبار می باشد. نویسندگان این مقاله، رید پالی (Reid Pauly) و متیو سبول (Matthew Cebul) هستند. رید پالی، استادیار «کرسی دین» در رشته امنیت هستهای و سیاست در دانشکده امور بینالملل و عمومی واتسون در دانشگاه براون و نویسنده کتاب «هنر اجبار: تهدیدهای معتبر و دوراهی تضمین» است. متیو سبول، پژوهشگر مرکز مدیریت و نوآوری دموکراتیک اَش در دانشکده کندی هاروارد و عضو پیوسته امور بینالملل (در سالهای ۲۶-۲۰۲۷) در شورای روابط خارجی میباشد.
شکستِ عریان: چرا ستیزهجوییِ ترامپ نشانهی ضعف آمریکا در برابر ایران است؟
در هندسهی سیاسیِ جهان، «اجبار» نه نمایشِ بیمحابایِ زور، بلکه هنری ظریف برای مدیریت ارادهی رقیب است. با این حال، همانطور که نویسندگان مقاله تحلیل میکنند، دولت ایالات متحده در دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ، این استراتژیِ را با «ستیزهجویی» و نمایشهای خامِ قدرت اشتباه گرفته است. این رویکرد که بر «زورِ عریان» استوار است، برخلاف تصورِ طراحانش در آمریکا، نه نشانهی قدرت، بلکه نشاندهندهی استیصال راهبردیِ آمریکا و شکستِ عملیاتیِ آن در برابر ارادهی جمهوری اسلامی ایران است.
پارادوکسِ زور و توهمِ قدرت
نویسندگان مقاله در فارن افرز بیان میکنند که ترامپ بهطور استثنایی متعهد به استفاده از اجبار به عنوان ابزار اصلی سیاست خارجی است، اما خروجیِ این سیاست، او را به «یکی از بیاثرترین مجریان آن» تبدیل کرده است. مشکل بنیادی اینجاست که دولت آمریکا و شخص ترامپ تصور میکند طرفهای هدف تنها زمانی امتیاز میدهند که تهدید به تنبیه چنان انکارناپذیر باشد که راهی جز تسلیم باقی نماند. اما همانطور که نویسندگان مقاله در فارن افرز تأکید میکنند: «هنگامی که دولتی میکوشد با استفاده از زورِ عریان به کلِ هدفِ خواستهی اولیهی خود برسد، اجبار شکست خورده است».
موردِ ایران، دقیقترین آزمایشگاه برای اثبات این شکست راهبردی است. به استناد مقاله فارن افرز، در حالی که ترامپ پس از ناکامی کارزار «فشار حداکثری»، به جنگ تمامعیار روی آورد، ایران نه تنها مرعوب نشد، بلکه با سرسختانه ایستادگی کردن و اعمال کنترل جدید بر ترافیک دریایی در تنگه هرمز، عملاً موازنه قدرت را به چالش کشید. این دقیقاً همان نقطهای است که «زورِ عریان» عیارِ خود را از دست میدهد؛ چرا که وقتی مجبورکننده ناچار میشود تهدیدهای خود را عملی کند، به جای کسب نتیجه، محدودیتهای توانمندیهای خود را عیان میسازد.
ایران؛ نقطهی پایان بر اسطورهی بازدارندگی آمریکا
در تحلیل راهبردیِ رخدادهای اخیر، نویسندگان مقاله فارن افرز به صراحت تفاوت میان موفقیت در نمایشهای محدود و شکست در مواجهه با ایران را تبیین میکنند: «جنگ محدودیتهای آمریکا را آشکار کرد. جغرافیای ایران و همچنین پهپادها و مینهای آن، ایالات متحده را ناتوان ساخت تا مانع از بستن تنگه هرمز توسط تهران شود».
علاوه بر این، نویسندگان این مقاله در فارن افرز متذکر میشوند که اتکای امریکا به نیروی نظامیِ لخت، تعهدِ آمریکا به درگیریهای طولانیمدت را مخاطرهآمیز کرد؛ چرا که افزایش قیمت نفت و کاهش ذخایر موشکهای رهگیر، دستِ آمریکا را در میانه بحران بست. این وضعیت، ایران را در مقاومت جسورتر ساخت و آنچنان که فارن افرز گزارش داده است: «امتیازات هستهای که تهران ممکن بود پیش از جنگ در نظر بگیرد، اکنون احتمالاً از روی میز کنار رفته است». این جملهی کلیدی در فارن افرز، اعترافی است بر اینکه ستیزهجوییِ ترامپ، نهتنها اهداف آمریکا را محقق نکرد، بلکه قدرتِ مانورِ سیاسی ایران را بهطور چشمگیری ارتقا داد.
کسریِ تضمین؛ پاشنه آشیلِ قلدرِ جهانی
دلیل اصلی شکست آمریکا در این معادله، از نگاه فارن افرز، «دوراهیِ تضمین» است. همانطور که این مقاله یادآور میشود، توماس شلینگ معتقد بود که مجبورکننده باید به طرف مقابل اطمینان دهد که در صورت تغییر رفتار، از گزند در امان خواهد بود. اما دولت ترامپ دقیقاً عکس این عمل کرد؛( اینجا باید به این نکته توجه داشت که امریکا تهدید را برای کسب منافع بیشتر و بی پایان دنبال می کند و اگر کشوری و دولتی در مقابل آمریکا کوتاه آمد و شروط و خواسته های او را پذیرفت این شروط و خواسته ها تمام نمی شود بلکه بیشتر خواهد شد و ادامه دار خواهد بود. ) چرا که ستیزهجویی مداوم و «الگویِ مطرح کردن تهدیدهای بزرگ و سپس عقبنشینی»، به نوشته فارن افرز، مخالفان را به این نتیجه رسانده است که بهترین راه برای مقابله با آمریکا، «نشان ندادن هیچ ضعفی و تهدید به تلافی شدید است».
به این ترتیب ، آنگونه که فارن افرز تحلیل میکند، تهدیدهای آمریکا به مثابه یک «تله» دیده میشود. به عبارت دیگر، امتیاز دادن به آمریکایی که طبق مقاله فارن افرز هیچ تضمین معتبری ارائه نمیدهد، صرفاً «از سرگیری تاکتیکهای فشار» را برای طرف آمریکایی به همراه خواهد داشت. این کسریِ تضمینِ فاحش، ایران را به این نتیجه رسانده است که تنها راهِ حفظ امنیت ملی، اتکا به بازدارندگی بومی و مقاومت در برابر زورگویی است.
نتیجهگیری؛ پیروزیِ منطق اراده بر زور
فارن افرز معتقد است ترامپ که تصور میکرد با بودجههای تریلیون دلاری و نمایشِ «وزارت جنگ»، میتواند ارادهی ملتها را در هم بشکند، با سدی به نام «مقاومت» برخورد کرد که نشان داد قدرتِ نظامی صرف ، تنها یک ابزارِ توخالی است. پیروزیِ ایران در این رویارویی، پیروزیِ منطقِ راهبردی بر ستیزهجوییِ خام است.
آمریکا در حال حاضر گرفتار «میوهی تلخِ» سیاست خارجی خویش است؛ ترامپی که به زعم فارن افرز با شتاب در تهدید کردن، ویژگیهای حیاتیای که موفقیتِ اجبار را ممکن میسازد، تضعیف کرده است. آنچه امروز در تنگه هرمز و در مواضع ایران مشاهده میشود، نه یک رویداد گذرا، بلکه نمادی از شکستِ راهبردیِ زورِ عریان است. در دنیای امروز، دیگر نمیتوان با قلدرمآبی امتیاز گرفت؛ زیرا همانطور که فارن افرز به درستی اشاره کرده است: «اجبار میتواند ابزار قدرتمندی برای نفوذ باشد، اما زور بهتنهایی موفقیت را تضمین نمیکند.».
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید