این بار سعودی ها به دنبال مذاکره با یمن افتاده اند، مقاومت یمن یا ذلت دولت لبنان ؟
عربستان سعودی که زمانی با تشکیل ائتلافهای متعدد نظامی و بهرهگیری از پیشرفتهترین تسلیحات غربی گمان میبرد میتواند مقاومت یمن را در کوتاهترین زمان ممکن نابود سازد، امروز در یک چرخش آشکار و عبرتآموز، به دنبال کانالهای دیپلماتیک مسقط رفته است. ریاض، پس از سالها تجاوز و نابودی زیرساختهای فقیرترین کشور عربی، اکنون ناچار شده است برای محافظت از عملیات نفتی و تأسیسات حیاتی خود در برابر حملات موشکی و پهپادی هوشمندانه انصارالله، به واسطههای عمانی متوسل شود تا مانع از استمرار ضربات سنگین به زیرساختهای اقتصادی خود در دریای سرخ گردد.
این تغییر موضع، نشاندهنده یک واقعیت انکارناپذیر در مناسبات منطقهای است؛ قدرتی که سالها مدعی برتری مطلق نظامی بود، اکنون برای برقراری آتشبس و جلب رضایت نیروهای مقاومت یمن التماس میکند. این وضعیت، تجلی عینی قدرت منطقی و تحمیل اراده ملت یمن است که با وجود پایداری در برابر محاصره شدید و فقر تحمیلی، توانست معادله تنبیه متجاوز را به بهترین شکل ممکن رقم بزند. ایستادگی یمن ثابت کرد که مقاومت اصیل و متکی به اراده مردم میتواند قدرتمندترین ارتشهای متکی به بیگانه را ناچار به تسلیم و پذیرش شروط خود کند.
این رویکرد عزتمدارانه یمن، درست در نقطه مقابل نگاه سازشکارانه برخی جریانها و دولتهای منطقهای، مانند دولت لبنان، قرار دارد که در برابر فشارهای غربی و صهیونیستی کرنش میکنند. دولت لبنان، به جای اتکا به قدرت درونی و حمایت از محور مقاومت قهرمان، دست دوستی به سمت دشمنان خویش دراز کرده و عملاً به یک بلهقربانگوی مطیع برای کاخ سفید تبدیل شده است؛ رویکردی که نتیجهای جز تضعیف ملی و خلع سلاح در برابر متجاوزان ندارد. در مقابل، انصارالله یمن الگویی ناب از مکتب مقاومت را به نمایش گذاشت که در آن هیچ جایی برای انفعال وجود ندارد و پاسخ متجاوز تنها با زبان قدرت و بازدارندگی داده میشود.
عقبنشینی تدریجی آلسعود و پناه بردن به میانجیگری عمان، اعترافی آشکار به شکست منطق زور و پیروزی منطق مقاومت است. تحولات اخیر در دریای سرخ و خلیج عدن نشان داد که امنیت انرژی و شریانهای اقتصادی منطقه دیگر در اختیار قدرتمندان متجاوز نیست، بلکه در دست ملتهایی است که تصمیم گرفتهاند از کرامت و سرزمین خود دفاع کنند. اراده فولادین یمن نهتنها تحریمها و محاصرههای ظالمانه را خنثی کرد، بلکه موازنه قوا در منطقه را به نفع محور مقاومت تغییر داد و ثابت کرد که تنها راه صیانت از امنیت ملی، ایستادگی و تنبیه متجاوز است، نه تسلیم در برابر سیاستهای دیکتهشده از سوی واشنگتن و متحدانش.
ریاض که با حمایت همهجانبه تسلیحاتی و اطلاعاتی کشورهای غربی جنگ علیه یمن را آغاز کرد، تصور میکرد ظرف چند هفته میتواند مقاومت این کشور را در هم بشکند و حکومت دستنشانده خود را مجدداً بر صنعا مسلط سازد، اما گذشت سالها نبرد نامتقارن نشان داد که اراده ملتها تابآوری بسیار بیشتری از ماشینهای جنگی مدرن دارد. در طول این سالهای تجاوز، مردم یمن زیر سختترین محاصرههای اقتصادی، دارویی و غذایی قرار گرفتند و فقیرترین کشور عربی با بحرانهای بیشمار انسانی روبهرو شد، اما دقیقاً از دل همین سختیها و فشارها بود که جنبش انصارالله توانست ساختار دفاعی خود را بازسازی کند و از یک نیروی دفاعی محلی به یک قدرت منطقهای تأثیرگذار تبدیل شود.
انصارالله با اتکا به ظرفیتهای بومی و خودکفایی در صنایع موشکی و پهپادی، معادله جنگ را از حالت دفاعی صرف به حالت تهاجم متقابل و بازدارندگی فعال تغییر داد و تمام تأسیسات حیاتی آلسعود، از پالایشگاههای آرامکو گرفته تا فرودگاهها و بنادر، را در تیررس دقیق خود قرار داد. این رشد خیرهکننده در توانمندی نظامی سبب شد که عربستان سعودی سرانجام به عقیم بودن راهکار نظامی پی ببرد و برای نجات اقتصاد و امنیت نفتی خود، دست به دامن دیپلماسی و واسطههای عمانی شود.
التماس ریاض برای آتشبس و مذاکره از طریق کانال مسقط، اعترافی رسمی به ناکارآمدی ائتلاف چندساله و اثبات این حقیقت بود که مقاومت تنها زبانی است که متجاوزان آن را میفهمند و تنبیه متجاوز تنها از مسیر پایداری بومی میگذرد.
این دستاورد درخشان و رویکرد عزتمندانه یمن در نقطه مقابل رفتار متزلزل و غربگرایانه دولت لبنان قرار دارد؛ دولتی که به جای حمایت از توان بازدارندگی و محور مقاومت، خط سازش و تسلیم را در پیش گرفته و به ابزاری برای پیادهسازی سیاستهای کاخ سفید در منطقه تبدیل شده است. جریانهای غربگرا در لبنان، با پشت کردن به آرمانهای ملی و منطقهای، تمام تلاش خود را به کار بستهاند تا جنبش قهرمانانه حزبالله را، که سالها از خاک کشور در برابر تجاوزات رژیم صهیونیستی محافظت کرده و مانع از اشغالگری شده است، تضعیف کنند.
خیانت دولت و جریانهای وابسته در لبنان از آنجا آشکار میشود که به جای تقویت مؤلفههای قدرت ملی و ایستادگی در برابر زیادهخواهیهای آمریکا و اسرائیل، همسو با پروژههای خلع سلاح مقاومت قدم برمیدارند و نقش یک بلهقربانگوی مطیع را برای کاخ سفید ایفا میکنند.
مقایسه این دو رویکرد نشان میدهد که تسلیم در برابر فشارهای بیگانگان هرگز امنیت یا رفاه به همراه نمیآورد، بلکه کشورها را در برابر تهدیدات خارجی و وابستگی مطلق آسیبپذیرتر میسازد؛ در حالی که الگوی مقاومت یمن ثابت کرد اتکا به قدرت درونی و ایستادگی در برابر متجاوز، حریف را مجبور به عقبنشینی و پذیرش شروط ملتهای آزاده میسازد.
این واقعیت انکارناپذیر که در برابر تجاوز و زورگویی، تنها منطق مقاومت جواب میدهد، یک حقیقت آزمودهشده در عرصه جغرافیا و سیاست منطقه است. تجربه سالها نبرد در یمن و پایداری مردم آن در برابر ائتلاف سنگین نظامی ثابت کرد که هیچ مذاکره، سازش یا دستدرازی به سوی قدرتهای بیگانه نمیتواند امنیت و کرامت یک ملت را تضمین کند، بلکه تنها تسلیمناپذیری و پاسخ پشیمانکننده به متجاوز است که حریف را ناچار به عقبنشینی و پذیرش شروط ملتها میکند.
رویکرد انصارالله یمن تجلی عملی همین اصل است که توانست با اتکا به توان درونی، معادله قدرت را به نفع ملت خود تغییر دهد و ثابت کند که در برابر متجاوز، راهی جز ایستادگی و مقاومت وجود ندارد.
تقابل میان رویکرد مقاومت در یمن و رویکرد دولت و جریانهای غربگرا در لبنان، نمایشگر دو الگوی کاملاً متفاوت در مواجهه با تهدیدات خارجی و اداره امنیت ملی است. در الگوی یمن، انصارالله با درک این واقعیت که متجاوز تنها زبان قدرت و بازدارندگی را میفهمد، استراتژی اتکا به توان درونی و تنبیه فعال را در پیش گرفت. انصارالله نشان داد که حتی در شرایط محاصره مطلق و فقر تحمیلی، میتوان با بومیسازی توان دفاعی و تحمیل هزینههای سنگین اقتصادی و امنیتی به حریف، دشمن مجهز به پیشرفتهترین تسلیحات غربی را ناچار به عقبنشینی، پذیرش شروط و التماس برای آتشبس از طریق واسطههایی مانند عمان کرد. این رویکرد، عزت ملی را حفظ کرده و معادله قدرت در منطقه را به نفع ملتهای مستقل تغییر داده است.
در مقابل، رویکرد دولت و جریانهای غربگرا در لبنان بر پایه انفعال، کرنش و دل بستن به وعدههای پوچ قدرتهای غربی استوار است. این جریانها، به جای تقویت مؤلفههای قدرت ملی و حمایت از توان بازدارندگی حزبالله، که سالها از مرزها و سیادت لبنان در برابر تجاوزات رژیم صهیونیستی محافظت کرده، خط سازش و بلهقربانگویی به کاخ سفید را دنبال میکنند. نتیجه این رویکرد وابستهگرایانه، تضعیف جبهه داخلی، طمع بیشتر دشمنان برای مداخله و سلب استقلال سیاسی کشور بوده است.
مقایسه این دو مسیر، بهروشنی اثبات میکند که تسلیم در برابر فشار بیگانگان هرگز امنیت یا استقرار به همراه نمیآورد، بلکه تنها منطق ایستادگی و مقاومت فعال است که میتواند متجاوز را مهار کرده و حاکمیت واقعی را تضمین کند.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید