وزارت خارجه در انفعال و همچنان مشغول به حاشیه های عمان
تحولات شتابان و بیسابقه اخیر، معادله قدرت در منطقه و جهان را وارد مرحله نوینی کرده است. با فروریختن دستاوردهای جبهه متجاوز در تقابل اخیر میان ایران، رژیم صهیونیستی و ایالات متحده، مناسبات بینالمللی با تکانهای ساختاری مواجه شده است. در این میان، یکی از کلیدیترین شاخصهای نظم رو به زوال گذشته، یعنی «نقش مرجع و تثبیتکننده آمریکا»، بهطور کامل اعتبار خود را از دست داده است. واشنگتن دیگر نه نقطه اتکا برای امنیت و ثبات، بلکه خود عامل اصلی برهمزدن نظم، ناامنی و بیثباتی شناخته میشود.
همین تغییر بنسازه معمار امنیت منطقهای موجب شده تا حتی متحدان سنتی و دیرین آمریکا نیز به این باور برسند که چتر حمایتی واشنگتن سوراختر از آن است که بتوان به آن تکیه کرد. حرکت کشورهایی نظیر عربستان سعودی، ترکیه، پاکستان و امارات متحده عربی به سمت کنشگریهای مستقل، پیمانهای دو یا چندجانبه و تلاش برای تعریف ترتیبات امنیتی جدید بدون حضور ایالات متحده—که نمونههای پررنگ آن را در توافقات اخیر، رایزنیهای مکه و همکاریهای دوجانبه اسلامآباد با ریاض و ابوظبی مشاهده میکنیم—گواهی بر این مدعاست که بازیگران منطقهای به سرعت در حال بازطراحی معماری جدید خاورمیانه هستند.
در این عرصه پیچیده، جمهوری اسلامی ایران به عنوان پیشتاز عبور از نظم قدیمی و برهمزننده سلطه غرب شناخته میشود. تثبیت تسلط ایران بر شاهراه حیاتی تنگه هرمز و نمایش اقتدار در برابر دو قدرت اتمی، موقعیت ایران را از یک بازیگر منطقهای به یک «ابرقدرت منطقهای» بیبدیل ارتقا داده است. ایران امروز در نقطه ممتاز تاریخ خود قرار دارد؛ نقطه اتکایی مستقل و مقتدر که توانایی هدایت منطقه به سمت نظمی بومی، عادلانه و منهای مداخلهگرایی غربی را داراست.
اما تراژدی بزرگ درست در همین بزنگاه تاریخی رخ میدهد: بیتحرکی و کرختی دستگاه دیپلماسی.
در حالی که منطقه در حال جوشش و معماران جدید در حال نقشهکشی برای سهمخواهی از آینده هستند، وزارت امور خارجه و شخص وزیر امور خارجه در انفعالی سنگین و بیبرنامگی مطلق به سر میبرند. به نظر میرسد دستگاه دیپلماسی کشور بهجای بهرهبرداری حداکثری از این «پنجره فرصت تاریخی»، همچنان در چارچوبها و ادبیات نظم فرسوده گذشته سیر میکند. رفتارهای دیپلماتیک فعلی، نه تنها متناسب با میزان اقتدار میدانی و دستاوردهای راهبردی کشور نیست، بلکه در مواردی حتی نقشی بازدارنده و مخرب در تثبیت پیروزیهای ملی ایفا میکند.
این انفعال زجرآور برای منافع ملی ایران بسیار زیانبار است. در شرایطی که رقبای منطقهای نظیر عربستان، ترکیه و پاکستان با درک درست از خروج آمریکا از محوریت امور، تمام ظرفیتهای خود را برای جهتدهی به مناسبات جدید به کار گرفتهاند، منفعل ماندن وزارت خارجه به معنای واگذاری زمین بازی به دیگران است. کنشگری نشاطآور بازیگران همسایه در اجلاسها و پیمانهای امنیتی نوظهور، هشدار جدی است که اگر ایران طرح و ایده خود را برای نظم جدید تحمیل و اجرا نکند، دیگران نظم مدنظر خود را بر منطقه دیکته خواهند کرد.
برای خروج از این بنبست انفعال و تحقق شایسته اقتدار ایران، دستگاه دیپلماسی باید بلافاصله راهبرد تحولی خود را بر دو محور کلیدی متمرکز سازد:
نخست؛ تعمیق و تثبیت مناسبات راهبردی با قدرتهای نوظهور جهانی. همپیمانی نزدیک، منسجم و فعالانه با چین و روسیه در ابعاد اقتصادی، نظامی و سیاسی، شرط لازم برای نهادینهسازی نظم پساباختر در سطح بینالمللی است. دستگاه دیپلماسی باید ظرفیتهای راکد در پیمانهای شانگهای و بریکس را به ابزارهای عملیاتی برای مهار تحریمها و ایجاد ترتیبات جدید مالی و امنیتی مبدل سازد.
دوم؛ حمایت تمامقد و همهجانبه از گروهها و محور مقاومت. جبهه مقاومت در منطقه و جهان، همپیمانان اصلی و بازوان قدرتمند ایران در ساختار جدید هستند. دیپلماسی رسمی نباید مقاومت را مقولهای جدا از کارویژه خود بداند، بلکه باید با تمام توان سیاسی و بینالمللی خود از ظرفیتهای بینظیر این محور برای تثبیت معادلات منطقهای بهره ببرد.
بزنگاههای تاریخی منتظر کندی و محاسبات غلط کارگزاران نمیمانند. فرصت کنونی برای تثبیت نقش پیشتاز ایران در ساخت نظم جدید منطقهای و جهانی منهای آمریکا، کوتاهمدت و فرار است. ادامه سیر در مناسبات قدیم و بیبرنامگی در وزارت امور خارجه، جفایی ناپذیرفتنی در حق اقتدار ملی است. زمان آن فرا رسیده که دیپلماسی رسمی کشور، همپای اقتدار میدانی، از لاک انفعال خارج شده و فرمان هدایت مناسبات جدید منطقه را به دست گیرد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید