وقتی «وفاق» به اسم رمز عقبنشینی تبدیل میشود
رائد فریدزاده، رئیس سازمان سینمایی، در نشست خبری اخیر خود از چهار کلانبرنامه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سخن گفته است؛ «رونق»، «مردمی شدن»، «کاربست فناوریهای نوین» و «پاسداشت و تقویت رسالت و هویت ایرانی و اسلامی». در ادامه نیز از توسعه زیرساختها، حضور نسل جوان در سینما و ایجاد وفاق با سینماگران سخن گفته و تأکید کرده است که در این مسیر، ارتباط خوبی با صنوف برقرار شده و اعتمادسازی نقش مهمی داشته است.
در میان این عبارات دهانپرکن، دو کلیدواژه بیش از همه نیازمند تأملاند: هویت و وفاق.
قرار نیست درباره ضرورت رونق سینما یا استفاده از فناوریهای نوین مناقشهای وجود داشته باشد. مسئله از جایی آغاز میشود که «پاسداشت و تقویت رسالت و هویت ایرانی ـ اسلامی» در حد یک عنوان در برنامههای وزارتخانه باقی میماند، اما وقتی به مصادیق سینمای ایران میرسیم، فاصله میان این عنوان و واقعیت، چشمگیر و گاه تأسفبار است.
همین چندی پیش، فیلم سینمایی «تهران کنارت» نمونهای روشن از این تناقض بود. در این فیلم، از خوانندگی یک زن که مواضعی علیه امنیت ملی ایران داشته تا نمایش برخی صحنههای نامتعارف با عرف و فرهنگ جامعه ایرانی، مواردی دیده میشود که دستکم نسبت آنها با مفهوم «پاسداشت و تقویت هویت ایرانی ـ اسلامی» بهشدت محل مناقشه است.
مسئله این نیست که سینما را به تریبون شعار تبدیل کنیم یا هر اثر هنری را با خطکش یکسان بسنجیم. مسئله این است که وقتی خود مدیریت فرهنگی کشور، «هویت ایرانی ـ اسلامی» را یکی از چهار کلانبرنامه خود اعلام میکند، دیگر نمیتواند نسبت به خروجیهایی که در نقطه مقابل این سیاست قرار میگیرند بیتفاوت باشد.
«مراقب» نیز نمونه دیگری است. فیلمی که با مجوز ساخت در داخل کشور تولید شده، اما حالا با تغییر نام و تغییر پوشش بازیگران، در مسیر حضور در جشنواره ونیز قرار گرفته است. این وضعیت، بیش از آنکه صرفاً یک حاشیه سینمایی باشد، نشانه یک خلأ جدی در سیاستگذاری فرهنگی است. وقتی فیلمی در داخل کشور با یک چارچوب مشخص مجوز میگیرد اما در عرصه خارجی با مختصاتی متفاوت عرضه میشود، این سؤال اساسی درباره کارآمدی سازوکار نظارت و سیاستگذاری فرهنگی شکل میگیرد.
اما بخش قابل تأملتر سخنان رئیس سازمان سینمایی، جایی است که «وفاق با سینماگران» به عنوان دستاورد مدیریت فرهنگی مطرح میشود.
وفاق، فینفسه نه تنها مذموم نیست، اما این عملکردهاست که کلمات را از معنا تهی کرده. گفتوگو میان حاکمیت و جامعه هنری لازم است و سینماگر منتقد نیز حق دارد نقد کند، اعتراض کند و حتی با سیاستهای دولت مخالف باشد. اما آنچه امروز نگرانکننده است، تبدیل شدن «وفاق» به اسم رمز چشمپوشی از رفتارهایی است که در شرایط عادی نیز قابل دفاع نیست، چه رسد به بزنگاههای ملی.
رئیس سازمان سینمایی در حالی از وفاق با سینماگران سخن گفته است که که جشنواره فجر 1404 به طور بیسابقهای از سوی هنرمندان تحریم شد. در حالی که حتی تحریم بازیگران نیز آنها را از جوایز و مواهب این جشنواره محروم نکرد و در راستای وفاق، بیاحترامی آنها به جشنوارهای ملی بیپاسخ ماند. آن هم در حالی که مشخص بود این تحریمها چه پالسی را به دشمنان این مردم ارسال کرده و فرش خون برای حمله رژیم صهیونیستی و آمریکا پهن خواهد کرد.
هنرمندانی که حتی در طی حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی در به ایران و با وجود به شهادت رساندن کودکان میناب و حمله به ناو دنا و شهادت رهبر ایران اسلامی همچنان سکوت کردند. یا حتی در روزهای حمله مجدد آمریکا به شهرهای جنوبی ایران نیز همچنان در پازل دشمن عمل میکردند. این رفتارها را نمیتوان صرفاً ذیل اختلاف سلیقه سیاسی یا یک انتخاب شخصی تحلیل کرد. هنرمند، خصوصاً چهرهای که از امکانات، تریبون و اعتبار فرهنگی همین کشور بهرهمند است، در بزنگاههای تاریخی نمیتواند نسبت به سرنوشت جامعهای که از آن برخاسته بیتفاوت باشد و سپس انتظار داشته باشد مدیریت فرهنگی، «وفاق» را به معنای چشمپوشی از همه این رفتارها تعریف کند.
نکته تلختر اینجاست که ظاهراً قرار است همین الگو از سیاست به فرهنگ منتقل شود. در فضای سیاسی کشور، «وفاق» به عنوان یکی از کلیدواژههای اصلی مطرح شده است؛ اما آنچه در عمل حاصل شده، دستکم برای مردم، چندان امیدوارکننده نبوده است. وفاق سیاسی اگر قرار بود به رفع اختلافات، افزایش قدرت ملی و کاهش تهدیدات منجر شود، نتیجه آن نباید تحمیل سه جنگ در یک سال گذشته به کشور میبود. حالا اگر همان نسخه قرار است در حوزه فرهنگ نیز اجرا شود، خدا عاقبت فضای فرهنگی کشور را نیز به خیر کند.
سیاست فرهنگی را نمیتوان با تعارف اداره کرد. اگر هنرمندی جشنواره ملی کشورش را تحریم میکند، نمیتوان این رفتار را با لبخند و چند جمله درباره گفتوگو و اعتمادسازی حلوفصل کرد. اگر کسی در بزنگاه حمله دشمن به کشور سکوت میکند، نمیتوان بدون هیچ ملاحظهای همان فرد را در موقعیت برخورداری از تمام امتیازات و حمایتهای فرهنگی قرار داد و بعد نام این رفتار را «وفاق» گذاشت. خصوصا اینکه این مدل از وفاق، تبدیل به جادهای یک طرفه از سوی مدیران دولتی به سمت هنرمندان تبدیل شده.
وفاق یعنی پیدا کردن نقاط مشترک؛ نه حذف مرزهای خودی و غیرخودی در حوزه ارزشهای ملی. وفاق یعنی تحمل اختلاف؛ نه تحمل بیاحترامی. وفاق یعنی گفتوگو؛ نه اینکه سیاستگذار فرهنگی برای جلوگیری از ناراحت شدن عدهای از سینماگران، از وظیفه خود عقب بنشیند.
اتفاقاً اگر سازمان سینمایی میخواهد اعتمادسازی کند، باید این اعتماد را دوطرفه ببیند. سینماگر نیز در برابر جامعه، کشور و فرهنگی که از آن ارتزاق میکند مسئولیت دارد. نمیشود تمام مسئولیت را متوجه حاکمیت دانست و از هنرمند، هیچ مسئولیتی مطالبه نکرد.
سینمای ایران امروز بیش از هر چیز به سیاست فرهنگی روشن نیاز دارد؛ سیاستی که تکلیفش با هویت ایرانی ـ اسلامی مشخص باشد، بداند چه نوع سینمایی را میخواهد تقویت کند و در برابر رفتارهای ضدملی یا ضدفرهنگی نیز منفعل نباشد.
قرار نیست همه سینماگران شبیه هم فکر کنند. قرار نیست سینما به بلندگوی جریان خاصی تبدیل شود. اما از آن سو نیز قرار نیست دولت به دستگاه تأمینکننده بودجه، مجوز، جشنواره، جایزه و تریبون برای کسانی تبدیل شود که در بزنگاههای مهم کشور، کمترین احساس مسئولیتی نسبت به آن نشان میدهند. «هویت» اگر قرار است یکی از چهار کلانبرنامه وزارت فرهنگ باشد، باید از روی کاغذ به میدان عمل بیاید. و «وفاق» اگر قرار است سیاست فرهنگی دولت باشد، باید تعریف روشن و مرزی مشخص داشته باشد.
در غیر این صورت، چند سال دیگر باید نشست و درباره این پرسش صحبت کرد که چگونه سیاستی که قرار بود شکافها را ترمیم کند، به حذف مرزهای فرهنگی کشور و اتفاقا شکاف بیشتر تبدیل شده است. اگر قرار باشد «وفاق» در فرهنگ نیز همان مسیری را برود که در سیاست طی کرده است، واقعاً باید نگران آینده فرهنگ بود.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید