امروز: 1405/05/26 ساعت : 04:03

نسخه‌نویسان دیروز منتقدان امروز

از اقتصاددانان اسلامی برنامه می‌خواهند؛ از اقتصاددانان لیبرال کارنامه نمی‌خواهند!

یکی از عجیب‌ترین تناقض‌های فضای اقتصادی کشور این است که جریانی که طی چند دهه گذشته بیشترین سهم را در آموزش اقتصاد و سیاست‌گذاری و مدیریت اجرایی و تصمیم‌گیری‌های کلان اقتصادی داشته امروز در جایگاه منتقد نشسته و از جریان دیگری که تقریبا هیچ‌گاه فرصت جدی برای آزمون دیدگاه‌های خود در عرصه حکمرانی نداشته مطالبه برنامه اجرایی کامل می‌کند.

شبهه‌ای که مطرح می‌شود این است:

اقتصاد اسلامی بعد از ۴۷ سال هنوز نتوانسته یک طرح جامع و مدون با جزئیات کامل برای اداره اقتصاد کشور ارائه کند؛ پس چگونه می‌توان به آن اعتماد کرد؟

اما سؤال بزرگ‌تر این است:

چگونه کسانی که دهه‌ها مدیریت اقتصادی کشور را بر عهده داشته‌اند، امروز از جریانی که هیچ‌گاه فرصت کافی برای تجربه عملی نداشته کارنامه می‌خواهند؟

 

اول کارنامه خودتان را ارائه کنید

اگر معیار قضاوت، داشتن برنامه و نتیجه عملی است، این معیار باید درباره همه یکسان باشد.

جریانی که سال‌ها در دانشگاه‌ها جریان غالب آموزش اقتصادی بوده و در بسیاری از مراکز تصمیم‌سازی حضور داشته و در دولت‌های مختلف نقش داشته و بسیاری از سیاست‌های اقتصادی کشور بر اساس توصیه‌های آن اجرا شده است باید ابتدا درباره نتیجه نسخه‌های خود پاسخگو باشد.

اگر قرار است گفته شود:

ما به اقتصاد اسلامی اعتماد نمی‌کنیم چون هنوز امتحان خود را پس نداده است

این سؤال مطرح می‌شود:

پس چرا به جریانی اعتماد شد که امتحان خود را پس داده اما نتیجه آن همچنان محل پرسش است؟

 

اعتماد امتیازی نیست که یک جریان همیشه دریافت کند و هرگز پاسخگو نباشد. اعتماد باید با عملکرد حفظ شود.

 

اقتصاد با کتاب آشپزی اداره نمی‌شود

یکی از اشتباهات اساسی این شبهه، تصور نادرست از چگونگی شکل‌گیری نظام‌های اقتصادی است.

گویی هر مکتب اقتصادی ابتدا باید یک کتاب هزار صفحه‌ای آماده کند که در آن برای هر مسئله‌ای از بانک و ارز گرفته تا صنعت و کشاورزی نسخه نوشته شده باشد و سپس وارد میدان شود.

اما تاریخ اقتصاد چنین چیزی را نشان نمی‌دهد.

آیا سرمایه‌داری با یک نقشه کامل اجرایی متولد شد؟

آیا آدام اسمیت یک برنامه جامع برای اقتصاد جهان نوشت؟

آیا نظام‌های سوسیالیستی با یک دفترچه دستورالعمل کامل که تمام جزئیات اقتصاد را مشخص کرده بود شکل گرفتند؟

خیر.

نظام‌های اقتصادی ابتدا بر اساس یک مبنای فکری درباره انسان و عدالت و مالکیت و نقش دولت شکل گرفتند و سپس در طول زمان با حل مسائل جدید تکامل پیدا کردند.

پس مطالبه چیزی که هیچ نظام اقتصادی در آغاز پیدایش خود نداشته از یک جریان خاص مطالبه‌ای علمی نیست بلکه یک معیار دوگانه است.

 

مشکل اصلی: برخی هنوز اقتصاد را فقط در چارچوب یک مکتب می‌بینند

مسئله اصلی این نیست که ایده اقتصاد اسلامی چیست؟

مسئله این است که برخی جریان‌ها اساسا حاضر نیستند اقتصاد را خارج از چارچوب فکری خود ببینند. وقتی سال‌ها یک نگاه اقتصادی در دانشگاه‌ها و رسانه‌ها و سیاست‌گذاری‌ها غالب بوده طبیعی است که سایر دیدگاه‌ها کمتر فرصت رشد و تجربه و آزمون پیدا کنند.

اما بعد از آن همان جریان غالب می‌گوید:

چون جریان رقیب تجربه اجرایی کافی ندارد، پس قابل اعتماد نیست. این شبیه آن است که اجازه ندهیم یک تیم وارد مسابقه شود و سپس بگوییم چون قهرمان نشده، پس توانایی ندارد.

 

مگر اقتصاد اسلامی هیچ چارچوبی ارائه نکرده است؟

این ادعا که اقتصاد اسلامی هیچ چارچوب مدونی ندارد هم دقیق نیست. در جمهوری اسلامی مبانی اقتصادی در قانون اساسی و سیاست‌های کلی نظام همچون سیاست‌های کلی اصل ۴۴ و اقتصاد مقاومتی بیان شده است. ممکن است کسی با این مبانی موافق نباشد و آن‌ها را نقد کند اما نمی‌توان ادعا کرد که هیچ چارچوبی وجود ندارد.

 

بحث واقعی باید این باشد که آیا این مبانی درست‌اند؟ آیا راهکارهای ارائه‌شده کارآمدند؟ کدام سیاست بهتر می‌تواند مشکلات اقتصادی کشور را حل کند؟

نه اینکه یک جریان را قبل از ورود به میدان حذف کنیم و سپس نبود تجربه را بهانه حذف آن قرار دهیم.

 

پنجاه سال فرصت برای یک جریان و پنجاه سال انتظار برای جریان دیگر؟

یک سؤال ساده: اگر یک جریان اقتصادی ده‌ها سال فرصت حضور در ساختار تصمیم‌گیری کشور داشته است آیا منطقی نیست که جریان‌های دیگر نیز فرصت واقعی برای ارائه راهکارهای خود داشته باشند؟

هیچ علم تجربی بدون میدان آزمایش رشد نمی‌کند. اقتصاددان نیز مانند هر متخصص دیگری برای تبدیل نظریه به تجربه نیازمند حضور در میدان واقعی است. نمی‌توان یک گروه را از میدان حکمرانی کنار گذاشت و بعد به دلیل نداشتن تجربه میدانی آن را فاقد صلاحیت دانست.

مسئله اقتصاد کشور با حذف اقتصاد اسلامی و مقدس کردن لیبرالیسم حل نمی‌شود.

اما یک اصل روشن وجود دارد: کسی که سال‌ها فرصت و قدرت و امکان اجرا داشته است نمی‌تواند از جایگاه داور بی‌طرف از جریانی که فرصت اجرا نداشته کارنامه مطالبه کند.

اگر قرار است علمی و منصفانه قضاوت کنیم، باید همه دیدگاه‌ها را با یک معیار بسنجیم:

ایده چیست؟ راهکار چیست؟ فرصت اجرا چقدر بوده؟ نتیجه چه بوده است؟

اقتصاد کشور نه به انحصار یک مکتب نیاز دارد و نه به حذف اندیشه رقیب.

اما عدالت علمی حکم می‌کند کسی که سال‌ها در میدان بوده ابتدا پاسخگوی کارنامه خود باشد نه اینکه تمام بار حل مشکلات را بر دوش جریانی بگذارد که هنوز فرصت کافی برای آزمون ایده‌های خود پیدا نکرده است.

حسین عباسی فر

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

دیدگاه جدید

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

ℹ️

پیام سیستم