امروز: 1405/05/28 ساعت : 14:46

170سال دشمنی آمریکا, 170سال تحجر و خیانت غرب زدگان

بررسی 17سال روابط عملکرد آمریکا علیه ایران به مناسبت 28مرداد

سالروز کودتای ننگین ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، یادآور یکی از تلخ‌ترین نقاط عطف تاریخ معاصر ایران است؛ روزی که خنجر خیانت ائتلاف «استبداد داخلی» و «استعمار آمریکا و انگلیس» بر پیکر استقلال ملی فرود آمد. ۲۸ مرداد تنها یک عملیات چکمه‌پوشان نظامی نبود، بلکه محصول پیوند ارگانیک میان استبداد درباری و استعمار خارجی با کارسازیِ «شعبان‌بی‌مخ‌های خیابانی و اندیشه‌ای» بود.

تحریف‌گران تاریخ همواره کوشیده‌اند کودتای ۲۸ مرداد را یک حادثه منفرد یا سوءتفاهمی مقطعی جا بزنند تا این دروغ بزرگ را بسازند که آمریکا تا پیش از سال ۱۳۳۲، یک فرشته نجات یا  میانجی بی‌طرف بوده است. اما بازخوانی اسناد نشان می‌دهد که نخستین گام رسمی دخالت های آمریکا در ایران به ۲۲ آذر ۱۲۳۵ خورشیدی (۱۳ دسامبر ۱۸۵۶ میلادی) با امضای «عهدنامه مودت و تجارت» میان فرخ‌خان غفاری و چارلز اسپنس در استانبول، بر پایه‌ی غارت نامتقارن بنا شد.

روشنفکران قاجاری با این توهم که در حال ایجاد موازنه هستند، ماده دوم این عهدنامه یعنی شرط استعماری «دولت کامله‌الوداد» را پذیرفتند؛ بندی که بر اساس آن، هر باج، امتیاز گمرکی و تعرفه‌ای را که ایران زیر فشار چکمه‌های روس و انگلیس واگذار می‌کرد، بدون کمترین زحمت و هزینه‌ای در سینی اخلاص تقدیم واشنگتن می‌شد. علاوه بر آن، ماده پنجم این عهدنامه با سلب صلاحیت از محاکم قضایی ایران در رسیدگی به جرایم اتباع آمریکایی، سنگ بنای کاپیتولاسیون و تحقیر حاکمیت ملی را دهه‌ها پیش از قانون کاپیتولاسیون پهلوی کار گذاشت.

این خوی عهدشکن و استثمارگر واشنگتن پدیده‌ای اتفاقی نبود، بلکه از هویت و مبانی تکوین ایالات متحده سرچشمه می‌گرفت. کشوری که حاکمانش با نسل‌کشی ده‌ها میلیون سرخ‌پوست بومی، نقض سیستماتیک بیش از ۳۷۰ معاهده با قبایل محلی، غصب ۵۵ درصد از خاک مکزیک در معاهده تحمیلی ۱۸۴۸، و استثمار وحشیانه میلیون‌ها برده آفریقایی جغرافیای خود را شکل دادند، جز منطق «ارباب و برده» زبانی نمی‌شناسد. دولتی که بنیانش بر نقض عهد با ساکنان اصلی قاره بنا شده، در نگاه به سایر ملت‌ها نیز هدفی جز استثمار و به بردگی کشیدن منابع آنان ندارد؛ حقیقتی که شبه‌روشنفکران وطنی همواره با بزک کردن شعارهای لیبرالیستی سعی در پنهان کردن آن داشته‌اند.

پس از ویرانی‌های جنگ جهانی اول، نخبگان غرب‌زده با شیفتگی به شعارهای فریبنده «حق تعیین سرنوشت ملت‌ها» در اصول چهارده‌گانه توماس وودرو ویلسون، هیئتی به سرپرستی مشاورالممالک انصاری را با التماس راهی کنفرانس صلح پاریس در سال ۱۹۱۹ کردند. نتیجه این اعتماد به ظاهر دیپلماتیک، تبانی پشت پرده دولت آمریکا با امپراتوری بریتانیا بود؛ واشنگتن حتی اجازه ورود هیئت رسمی ایران به صحن ورسای را نداد تا لندن بتواند بدون مزاحمت، قرارداد استعماری ۱۹۱۹ و طرح تحت‌الحمایگی ایران را پیش ببرد. تفکر غرب‌گرا در ایران این سیلی محکم را نیز سانسور کرد تا بستر فریب‌های بعدی هموار بماند.

در شهریور ۱۳۲۰ و در جریان اشغال مجدد ایران، ایالات متحده ماهیت حقیقی حضور خود را در قالب ویرانی و مصادره منابع نشان داد. از مرداد ۱۳۲۱، ارتش آمریکا ساختاری موسوم به «فرماندهی خلیج فارس» را با بیش از ۳۰ هزار نیروی نظامی، بدون کوچک‌ترین اجازه، مصوبه یا اعتنایی به مجلس شورای ملی وارد خاک ایران کرد. بنادر خرمشهر، بوشهر و بندر شاهپور غصب شد، کارگاه‌های تسلیحاتی در اندیمشک و اهواز برپا گردید و کل راه‌آهن سراسری برای رساندن میلیون‌ها تن سلاح به ارتش سرخ شوروی مصادره شد؛ دست‌اندازی عریانی که ثابت می‌کند طمع‌ورزی آمریکا نسبت به شریان‌های خلیج فارس و جنوب ایران ریشه‌ای دیرینه دارد. هم‌زمان، آرتور میلزپو، مستشار ارشد مالی آمریکا با اختیارات دیکتاتورمآبانه وارد شد و با دستورالعمل‌های خود ، سیستم عرضه غلات را فلج و بازار سیاهی ویرانگر ایجاد کرد؛ فاجعه‌ای که مستقیماً به قیام خونین نان در ۱۷ آذر ۱۳۲۱ در پایتخت و تیراندازی به روی مردم گرسنه انجامید. در حالی که قطارهای آمریکایی شبانه‌روز باروت حمل می‌کردند، گندم در انبارها می‌پوسید و بر اساس ادعاهای محمد علی مجد تاریخ نگار ایرانی و برخی از اسناد وزارت خارجه آمریکا و پژوهش‌های جمعیتی، ترکیب گرسنگی و بیماری‌های ناشی از اشغال متفقین، بیش از ۳ تا ۴ میلیون نفر ایرانی را به کام مرگ فرستاد.

انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ نقطه پایان سلطه ۲۵ ساله مستشاران و غارت نفت توسط کنسرسیوم آمریکایی پس از کودتای ۲۸ مرداد بود. اما واکنش واشنگتن در برابر ملتی که استقلال می‌خواست، تهاجم همه‌جانبه بود: تبدیل سفارتخانه به ستاد هدایت کودتا و تجزیه‌طلبی، شبیخون نافرجام نظامی در طبس، بلوکه کردن میلیاردها دلار دارایی، تجهیز ارتش بعث صدام به اطلاعات ماهواره‌ای و سلاح‌های شیمیایی، حمله به سکوهای نفتی، و در نهایت جنایت هولناک سرنگونی هواپیمای مسافربری ایرباس ۶۵۵ و شهادت ۲۹۰ مسافر بی‌گناه.

در اواخر دهه ۱۳۷۰، جریان‌های اصلاح طلب با خوش‌خیالی مفرط و سر دادن شعار «گفتگوی تمدن‌ها»، حتی در پرونده افغانستان بالاترین سطح همکاری‌های منطقه‌ای را با واشنگتن انجام دادند. اما پاسخ کاخ سفید به این ساده انگاری های بی پایان دیپلماتیک، قرار دادن رسمی نام ایران در رأس «محور شرارت» توسط جورج بوش در سال ۲۰۰۲ و اشغال دو کشور همسایه برای تکمیل حلقه محاصره نظامی ایران بود؛ پاسخی که بار دیگر ثابت کرد ادبیات لبخند در برابر خوی استعماری تنها تولید تهدید می‌کند و نشان از عقب ماندگی بانیان آن است.

در دهه ۱۳۹۰، دیپلماسی التماسی دولت روحانی با شعار «اعتمادسازی»، کلیدی‌ترین دستاوردهای هسته‌ای کشور را نابود کرد: بتن‌ریزی در قلب راکتور اراک، اکسید کردن ذخایر غنی‌شده و برچیدن هزاران سانتریفیوژ. به اعتراف مقامات رسمی دولت وقت، عایدی ایران حتی در اوج توافق برجام «تقریباً هیچ» بود، زیرا تحریم‌های بانکی هرگز برداشته نشد. در نهایت، ترامپ بدون هزینه از توافق خارج شد و سنگین‌ترین تحریم‌ها را اعمال کرد، در حالی که تعبیه بندهای خسارت‌بار مانند «مکانیسم ماشه» عملاً دست ایران را برای بازدارندگی حقوقی بست و یک دهه بعد زمینه ساز حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی گشت. در همان ایام هم البته تحمیل توافقات یک‌طرفه نه تنها گشایشی ایجاد نکرد، بلکه جسارت دشمن را به ترور بزدلانه سردار شهید قاسم سلیمانی و شهید فخری‌زاده و کشاندن تهدید به داخل مرزها رساند.

در سال ۱۴۰۳ نیز دولت مسعود پزشکیان با خوش‌بینی به مذاکره وارد میدان شد، اما باز هم همان سناریوی تاریخی بازتولید شد. پس از ترور شهید اسماعیل هنیه در تهران، غرب با وعده دروغین «آتش‌بس فوری در غزه ظرف یک هفته»، ایران را به مدارا فراخواند. نتیجه این اعتماد، فرصت‌سازی برای ماشین جنگی صهیونیست‌ها، ترور سیدحسن نصرالله و فرماندهان مقاومت و آغاز تهاجم زمینی به لبنان بود. توافق آتش‌بس ۶۰ روزه با لبنان نیز در همان ساعات ابتدایی با بمباران و گلوله‌باران دشمن زیر چتر حمایتی واشنگتن نقض شد تا بار دیگر ثابت شود آتش‌بس برای غرب صرفاً فرصتی تاکتیکی برای تجدید قوای ارتش متجاوز است.

سناریویی که در جنگ چهل روزه عینا تکرار گشت و  پس از تحمیل هزینه های فراوان  و درست در لحظه ای که آمریکا در بن بست راهبردی قرار گرفته بود و تمامی رسانه های غربی و شرقی از تقلای او برای فرار و تنفس آمریکا صحبت می کردند  دیکته نویسان غرب گرا باز با همان روش 170 ساله و تحجر بی پایان بی پایان با پیشنهاد و زمینه سازی برای تفاهمی رقم زدند که علارغم هشدار های فراوان منتقدان و دلسوزان  امضا شد تا با تکرا روندی 60 روزه آمریکا را از منجلابی که در آن گیر افتاده بود نجات دهد؛ روندی که به  نقض های فراوان و جنگ بعدی منجر شد

آمریکای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دقیقاً همان آمریکای امروز است بلکه بدتر از آن؛ عیان تر و حیوان تر از همیشه، با سردمدارانی بی پرده تر در استعمارگری و سلطه گری های بی پایان، با همان اتاق‌های فکر خبیث و سودای بلعیدن ایران. اما تفاوت بنیادین میان مرداد 1332 و دی ماه 1404 این بود که در سال ۱۳۳۲ مردم از صحنه غایب بودند، نظام حاکم خود معلول استعمار بود و شخص اول اجرایی کشور یعنی مصدق با خوش‌باوریِ مفرط، حل مناقشه نفت را به حمایت واشنگتن گره زده بود؛ در حالی که امروز، رأس حاکمیت در دست رهبری حکیم که تاریخ‌شناس و سازش‌ناپذیر در برابر استبداد داخلی و استعمار خارجی بود و پس از او نیز  حکیمی دیگر  جانشینش شد.  رکن دوم تفاوت یعنی مردم هم برخلاف دهه 30 به تعبیر ایشان «ملت مبعوث در صحنه‌اند»؛ جامعه‌ای آگاه که با حضور  خود معادلات بازدارندگی را رقم می‌زنند و هیمنه هژمونی آمریکا را در جهان درهم شکسته‌اند؛ نظام جمهوری اسلامی نیز تفاوت سوم میان مرداد 1332 و دی ماه 1404  و 1405 ایران است چرا که به اذعان مقامات آمریکایی ایران توانست نشان دهد که با هر فشار و حتی حملات پیاپی نظامی استوار و مستقر است.

بیش از ۱۷۰ سال است که تاریخ ایران گرفتار یک دژاووی فرسایشی است: «لبخند به آمریکا، واگذاری امتیازات نقد، و سپس غارت، بدعهدی و تحمیل جنگ از سوی واشنگتن». با وجود آنکه در همین سال‌های اخیر بارها طعم تلخ خیانت چشیده شد، متأسفانه جریان‌های غرب‌زده و تکنوکرات‌های متحجر همچنان به جسد متعفن توافق با غرب التماس می‌کنند. تاریخ با خون میلیون ها شهید فریاد می‌زند که امنیت، اقتصاد و عزت ملی هرگز از راهروهای وزارت خارجه آمریکا تأمین نخواهد شد؛ تنها پادزهر این فریب تاریخی، تکیه بر قدرت بازدارنده میدان، خوداتکایی ملی و بستن ابدی پرونده خوش‌خیالی دیپلماتیک در برابر استعمار است.

راده نجات از این تلخی 170 ساله بدرود همیشگی و خداحافظی ابدی ملت با متحجران غرب زده ای است که هزینه های فراوان و جنگ های بی پایان را بر ملت تحمیل کردند و تا امروز دست از نسخه نویسی های متوهمانه شان بر نمی دارند.

رضا صالحی

رضا صالحی روزنامه نگار و عضو شورای سردبیری عصر ایرانیان می باشد.

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

دیدگاه جدید

برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

ℹ️

پیام سیستم