یادداشت از طیبهالسادات غفاری – استان کهگلویه و بویراحمد؛ شهر دهدشت
در شرایطی که کشور در میانهی یک جنگ ترکیبی قرار دارد که ابعاد آن روز به روز گستردهتر و پیچیدهتر میشود، هر کلمه، هر نظر و هر موضعگیری، دیگر صرفاً یک اظهارنظر ساده نیست؛ بلکه در ترازوی امنیت ملی، یا نمادی از قدرت است یا نشانهای از ضعف. در این مقطع حساس، شوربختانه آنچه از سوی برخی مسئولان از تریبونهای رسمی و غیررسمی شنیده میشود، در واقع ارسال مداوم پالسهای ضعف به سوی دشمن است.
باید بسیار صریح و بدون پردهپوشی گفت: علنیکردن بنبستها، کمبودها و آسیبهای اجرایی، مستقیماً امنیت ملی را تضعیف کرده و در زمان جنگ «خودافشاییِ استراتژیک» محسوب میشود؛ این اقدام، دستکمی از خیانت به کشور ندارد. بهویژه آنکه بررسیهای دقیق اقتصادی و دادههای آماری نشان میدهد طرح این مسائل نه بر اساس واقعیت محض، بلکه با چاشنی اغراق و تحلیلهای غلط به جامعه تزریق میشود تا روایتهای مخدوش، جایگزین حقیقت شرایط کشور شود.
این روند، یک پازل چندبعدی و منسجم است که از تمامی جبههها وارد عمل میشود. از یک سو، ابعاد نظامی و تجهیزاتی در معرض پرسش قرار میگیرد؛ از سوی دیگر، حوزه امنیتی تحت فشار قرار میگیرد؛ در حوزه رسانهای، هجمهای بیامان علیه رسانه ملی به راه میافتد تا با چاشنیکردن روایتهای مخدوش، روایتهای انسجامبخش از بین بروند؛ و همزمان، در جبهه اقتصادی، شاهد یک بازی خطرناک هستیم که در آن با اصلاحات تورمزا و گرانسازیهای پیدرپی، گویی با به گروگانگرفتن سفرهی مردم، فشار معیشتی مضاعفی بر جامعه تحمیل میشود که عملاً توان ایستادگی را هدف قرار داده و از طریق این تنگناهای اقتصادی، به جبهه داخلی ضربه میزند.
در این چیدمان دیگر نمیتوان با نگاهی خوشبینانه، این اقدامات را صرفاً خطای محاسباتی دانست. وقتی این قطعات در کنار هم قرار میگیرند، این گمانه را تقویت میکند که شاید با یک سناریوی خطرناک روبرو باشیم: ایجاد شکاف میان مقاومت و ایستادگی بر اصول از یک سو، و تابآوری مردم در برابر فشارهای معیشتی از سوی دیگر.
در واقع، خروجی این پازل و کنار هم قرار گرفتن این فشار همزمان روانی و اقتصادی، به سمتی میرود که شکست تابآوری ملی را به ذهن متبادر میکند. این نگرانی جدی وجود دارد که القای مداوم پیامهای ناامیدی و نمایش بیوقفه ناکارآمدی، جامعه را به سمت یک «خستگی استراتژیک» سوق دهد؛ خستگیای که نتیجهاش این است که جامعه در مواجهه با بحرانهای اصلی، یا حمایت خود را از دست بدهد و یا به دلیل فرسودگی ناشی از فشارها، عملاً بستر را برای تحمیل راهکارهای تسلیمگونه و سازشهای آسیبزا فراهم کند.
این سناریو اما، لزوماً یک واقعیت محتوم نیست و تلاش برای مهندسی افکار عمومی جهت آمادهسازی جامعه برای تسلیم، الزاماً موفق نخواهد شد. طراحان این پازل مدیریتی ممکن است از عاملی به نام «بصیرت مردم مبعوث» و «تفاوت میان آنچه مدیران میگویند با آنچه در عمل برای معیشت مردم رقم میزنند» غفلت کرده باشند. مردم به خوبی میفهمند که معیشت به گروگان گرفته شده و پالسهای یأسآور، نه از سوی نظام، بلکه ناشی از عملکرد ناتوان مدیرانی است که خود را پشت نام نظام پنهان کردهاند. بنابراین، این فشارها نه تنها منجر به گسست مردم از اصول نمیشود، بلکه به شکلگیری یک مطالبهی قوی برای تصفیهی مدیریتی منجر خواهد شد.
مردم، به عنوان پشتوانهی اصلی نظام، مرز میان اصلاح و انحراف را بهخوبی میشناسند و دقیقاً میدانند که این مدیریت ناکارآمد و رویکردهای القایی، نه تنها گرهگشا نیست، بلکه خود به تهدیدی برای امنیت ملی تبدیل شده است. اگر مسئولان مربوطه این روند ویرانگر را متوقف نکنند و به جای تزریق ناامیدی، به تولید توانمندی روی نیاورند، باید بدانند که با خشم مردمی مواجه خواهند شد که بساط این مدیریت انحرافی را جمع خواهند کرد تا مسیر اصلی ایستادگی را بازپس بگیرند.
باید این واقعیت را بهدقت درک کرد: کشور و نظام در برابر طوفانها ایستادهاند و جبهه مقاومت، از پالسهای ضعف ناشی از اشتباهات مدیریتی لرزه نخواهد خورد. مردم، مرز میان حاکمیت و مدیران را بهخوبی میشناسند و مقاومت آنها نه ناشی از اعتماد به افراد، بلکه برآمده از ایمان به اصول است. اما مسئولانی که با مدیریت سیاهنما و گروگانگرفتن معیشت مردم، امنیت روانی عمومی را هدف قرار میدهند، نباید دچار توهم جایگاه شوند. ایستادگی ملت، به معنای صدور مجوز برای بیکفایتی نیست. اگر مدیران نتوانند خود را با مقتضیات زمانه و نیازهای امنیتی تطبیق دهند، جایگاه آنها در دایرهی اعتماد عمومی از بین خواهد رفت و خروج آنها از چرخه خدمت، نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی است که برای حفظ اقتدار کشور، از سوی مردم مطالبه خواهد شد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید