امروز: 1405/06/16 ساعت : 13:45
  • تماس با ما
  • تبلیغات
  • عقلانیت یا عادت به عقب نشینی

    تأملی بر مرز میان واقعگرایی و ترس

    ۱. نقطهٔ آغاز؛ پرسشی که باید دوباره پرسید

     

    جملهٔ کوتاهی در یک سخنرانی، این روزها بیش از هر زمان دیگری شایستهٔ تأمل است: «ترسوها حق ندارند اسم عقلانیت را بیاورند.» نه به شعار، که به پرسشی بنیادین فرامی‌خواند: آیا عقلانیت باید ایران را قدرتمندتر کند، یا تنها شکست را برایمان قابل‌تحمل‌تر؟

     

    هر نسخه‌ای که از ما بخواهد از موضع ضعف تصمیم بگیریم، از ترس هزینه‌ها میدان را خالی کنیم و هر عقب‌نشینی را با عناوینی چون «تنش‌زدایی» یا «واقع‌گرایی» آرایش دهیم، در ترازوی عقلانیتِ راستین وزنی ندارد. عقلانیت، محاسبهٔ دقیق است: شناختِ هم‌سنگ از توان خود و دیگری، هزینه‌ها و فرصت‌ها و پیامد نهاییِ هر گام.

     

    ۲. واقع‌گرایی یا کوچک‌بینی؛ خطای شناخت در یک سوی ترازو

    به ما می‌گویند: قدرت طرف مقابل را ببینید. درست. اما چرا قدرتِ خود را از چشم می‌اندازید؟ می‌گویند: هزینهٔ مقاومت را محاسبه کنید. درست. اما هزینهٔ عقب‌نشینیِ پی‌درپی را چگونه حساب می‌کنید؟

     

    می‌گویند: اقتصاد کشور تابِ فشار بیشتر ندارد. این هشدار را باید جدی گرفت. اما پرسش اینجاست: چه رویکردی اقتصاد را به نقطه‌ای رساند که هر تهدید خارجی، زندگی روزمرهٔ مردم را گروگان می‌گیرد؟

     

    آسیب‌پذیری اقتصادی، نه دعوت به تسلیم، که فراخوانی برای ساختن اقتصادی بازدارنده است.

    راهِ برون‌رفت از ضعف، واگذاریِ بیشترِ قدرت نیست؛ اصلاحِ ساختارهایی است که این ضعف را تولید کرده‌اند.

     

    ۳. مرز باریک میان عقلانیت و عقب‌گرد

    عقلانیت نمی‌گوید ایران همیشه بجنگد. عقلانیت نمی‌گوید ایران همیشه مذاکره کند. عقلانیت می‌گوید: هیچ‌کدام را از سرِ ترس انتخاب نکن. اگر مذاکره می‌کنی، برای گرفتنِ امتیاز و کاستن از هزینهٔ کشور باشد؛ نه برای اینکه طرف مقابل بفهمد از پرداختِ هزینه می‌هراسی. اگر مقاومت می‌کنی، برای تغییر محاسباتِ دشمن و افزایشِ قدرتِ بازدارندگی باشد؛ نه برای اینکه چشم بر هزینه‌ها ببندی.

     

    مشکل آنجاست که برخی، سال‌هاست نامِ هر عقب‌گردی را «عقلانیت» می‌نهند. اگر حاصلِ نسخهٔ شما، ایرانِ محتاط‌تر، وابسته‌تر، کم‌قدرت‌تر و گرفتارتر است، این چه عقلانیتی است که به‌جایِ قدرت، فرسایش می‌آورد؟

    نتیجهٔ چنین رویکردی را در کاهشِ قدرتِ خریدِ مردم، تولیدِ زمین‌گیر، ناترازیِ انرژی، فرسودگیِ زیرساخت‌ها و وابستگیِ فزاینده به تصمیماتِ بیرونی می‌بینیم. این کارنامه، دست‌کم شایستهٔ یک تجدیدنظرِ جدی است.

    ۴. اگر عقب‌نشینی نامش عقلانیت است، دستاوردش کجاست؟

     

    از مدعیانِ این رویکرد باید پرسید:

    • کدام قدرتِ اقتصادی ساختید که تحریم در برابر آن بی‌اثر شود؟
    • کدام زیرساخت را به سطحِ رقابتِ جهانی رساندید؟
    • کدام بحرانِ ساختاری از ناترازیِ انرژی تا وابستگیِ بودجه به نفت را حل کردید؟

     

    اگر پاسخ روشن نیست، چرا باید نسخهٔ شما برای «عقلانیت» پذیرفته شود؟

    کشور را نمی‌توان با ترس اداره کرد و سپس نامِ آن را واقع‌گرایی گذاشت.

     

     

    ۵. عقلانیتِ واقعی؛ ساختنِ قدرت، نه فروختنِ آن

     

    تاریخ نشان داده که قدرت تنها با شجاعت ساخته نمی‌شود؛ با اقتصادِ مقاوم، سازمانِ کارآمد، فناوریِ بومی، مدیریتِ علمی و محاسبهٔ بی‌وقفه شکل می‌گیرد. دقیقاً به همین دلیل، اگر امروز اقتصادْ ضعیف است، باید آن را اصلاح کرد، نه اینکه ضعف را بهانه‌ای برای واگذاریِ قدرتِ سیاسی و امنیتیِ کشور قرار دهیم.

     

    ایران به عقلانیتِ قدرت‌ساز نیاز دارد، نه عقلانیتِ عقب‌نشین:

    • اقتصادی قوی تا تحریم، ابزارِ تهدید نباشد.
    • انرژیِ اصلاح‌شده تا امنیتِ ملی به ناترازی گره نخورد.
    • تولیدِ رقابتی تا کشور محتاجِ وارداتِ بی‌حساب نباشد.
    • دیپلماسیِ فعال تا قدرتِ دفاعی، تنها راهکارِ امنیت نباشد.
    • و قدرتِ دفاعیِ بازدارنده تا دیپلماسی از موضعِ ضعف سخن نگوید.

     

    این یعنی محاسبه.

    اما اگر هر بار که هزینه‌ای پیش آمد، از توانِ خود کم کنیم و هر بار که تهدیدی شکل گرفت، بگوییم «عقل حکم به کوتاه آمدن می‌دهد»، دیگر با عقلانیت روبه‌رو نیستیم؛ با عادتی خطرناک به عقب‌نشینی طرفیم.

     

     

    ۶. پاسخ به یک سؤالِ سرنوشت‌ساز

    به آنان که سال‌ها این نسخه را پیچیده‌اند، باید گفت:

    اگر قرار بود فقط از ترسِ هزینه، عقب‌تر بروید، چه چیزی برای این سرزمین ساخته‌اید؟

    کدام بحران را حل کردید؟ کدام صنعت را به مرزهای جهانی رساندید؟ کدام زیرساخت را نوسازی کردید؟

    ایران امروز به کسانی نیاز ندارد که ضعف‌هایش را انکار کنند، اما به کسانی هم نیاز ندارد که ضعف‌های موجود را دلیلِ کافی برای تسلیم بدانند.

     

    ضعفِ اقتصادی هشدار برای ساختن است، نه دعوت به واگذاری.

    تحریم دلیلِ کاهشِ آسیب‌پذیری است، نه عقب‌نشینی.

    تهدیدِ نظامی دلیلِ تقویتِ بازدارندگی است، نه ترس.

    و مذاکره، اگر از موضعِ قدرت انجام شود، خود ابزاری برای قدرت است، نه نشانهٔ ضعف.

     

    ۷. سخن پایانی؛ انتخاب کردن، نه مجبور بودن

     

    ایران باید واقعیت را ببیند:

    ضعف‌هایش را بپذیرد، قدرتش را بشناسد و برای افزایشِ آن گام بردارد.

    نه دشمن را شکست‌ناپذیر تصور کند، نه خود را بی‌نیاز از اصلاح.

    عقلانیت یعنی ایران را در موضعی قرار دهیم که انتخاب کند، نه در موضعی که مجبور شود.

    این تفاوتِ میان «عقلانیت» و «عقب‌نشینی» است.

    عقلانیت، ایران را یک قدم به جلو می‌برد.

    اگر سیاستی سال‌هاست فقط از ما می‌خواهد یک قدم دیگر عقب رویم، اما هیچ‌گاه توضیح نمی‌دهد این عقب‌گرد به کجا می‌رسد، شاید وقت آن رسیده که خودِ این سیاست را غیرعقلانی بنامیم.

    محسن سحاب کرم

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    دیدگاه جدید

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    ℹ️

    پیام سیستم