آتشبس، مماشات و محاصره؛ سه پرده از یک خطای راهبردی
چندوقتی است که این سوال مطرح است: آیا پذیرش آتشبس و مذاکرات در اعمال محاصره دریایی آمریکا علیه ایران موثر بوده است؟ مدافعان تیم مذاکره و تفاهمنامه اسلامآباد مدعی هستند که این دو پدیده هیچ ربطی به یکدیگر ندارند و صرفا همزمان بودهاند. اما این ادعا با واقعیت فاصله دارد و اگر دقیقتر بررسی شود، ارتباط میان پذیرش آتشبس و شروع مذاکرات با اعمال محاصره دریایی وسیعتر از صرف همزمانی است.
در ابتدا باید میان «قبول آتشبس» و «مذاکرات اسلامآباد» تفاوت قائل شد. الزامی برای همراه بودن این دو نبوده و اینکه مذاکرات میتوانست در شرایطی که آتشبس نباشد جریان پیدا کند. در این موضوع نیز برخی از ادله به قبول آتشبس و برخی دیگر به مذاکرات برمیگردد. نتیجه بررسی این است که اگر ایران در ۱۹ فروردین آتشبس پیشنهادی آمریکا را قبول نمیکرد و رفتار مذاکراتی خود را در قبال نقض عهدهای آمریکا اصلاح میکرد، محاصره دریایی علیه ایران اعمال و تثبیت نمیشد. در ادامه ادله این گزاره بیان میشود.
وضعیت بازار جهانی انرژی
بعد از شروع جنگ تحمیلی سوم از ۹ اسفند، ایران تنگه هرمز را مسدود کرد. همچنین جنگ را در سطح منطقه خلیج فارس (منطقه مهم تولید نفت و الانجی) گسترش داد. این دو اقدام سبب شد تا عرضه نفت در بازار جهانی کاهش و قیمتهای انرژی افزایش یابد. آمریکا و متحدانش از این وضعیت متاثر شده و تحت فشار قرار گرفتند. تا آنجا که در ایام ۴۰ روز جنگ تحمیلی سوم، وزارت خزانهداری آمریکا به صورت یکطرفه و بدون وجود درخواستی از سوی ایران اقدام به ارایه یک مجوز عمومی کرد که محدودیتهای خرید نفت روی آب ایران را بدون هیج قید کنترلی موقتا برداشت. دلیل آن هم کمک به عرضه بیشتر نفت در بازار جهانی بود.
ایران تنها کشوری بود که در مدت جنگ نفت خود را از مسیر تنگه هرمز به بازار عرضه میکرد. در موارد اندکی هم عراق و برخی کشورهای دیگر با اجازه ایران از تنگه هرمز نفت خود را عرضه کردند. عربستان و امارات نیز با دور زدن تنگه هرمز بخشی از نفت خود را عرضه میکردند. اما در کلیت عرضه نفت به طور جدی کاهش یافت و فشار روی آمریکا و متحدانش ایجاد شد. کمبود عرضه نفت علاوه بر افزایش قیمت موجب فاصله گرفتن قیمت کاغذی نفت از قیمت فیزیکی آن شد. فاصلهای که به حدود ۴۰ دلار هم رسید.
در چنین شرایطی فارغ از وجود توانمندی عملیاتی از سوی آمریکا، اجرای محاصره دریایی و ایجاد مانع برای فروش نفت ایران، برای آمریکا که تحت فشار کاهش عرضه نفت و ناامنی در منطقه خلیجفارس بود،اقدام مطلوبی نبود و فشار بر بازار انرژی را افزایش میداد. به عبارت دیگر از نظر راهبردی دست زدن به چنین اقدامی به ضرر آمریکا بود.
از طرف دیگر در جنگ چهل روزه معادله نظامی جنگ به نقطهای رسیده بود که هر اقدام نظامی از سوی آمریکا با اقدام متقابل و بزرگتر از سوی ایران پاسخ پیدا میکرد. به همین دلیل بود که آمریکا از توسعه جنگ در لایه زیرساختها خودداری کرد. تهدیدهای ایران برای پاسخ متقابل بزرگتر معتبر شده بود. به تعویق افتادن چندباره ضرب الاجل ترامپ در حمله به زیرساختهای انرژی نشانهای از این واقعیت بود. ایران با پاسخ متقابل و بزرگتر به حمله صورت گرفته به پارس جنوبی و هدف قرار دادن تاسیسات مهم تولید الانجی در قطر و برخی کشورهای دیگر منطقه، توانسته بود تهدید خود را معتبر کند. لذا در آن شرایط اعمال محاصره دریایی که اقدامی نظامی است با این سوال همراه بود که ایران چه پاسخی در برابر این اقدام انجام خواهد داد؟ و ترس ناشی از پاسخ متقابل و بزرگتر تصمیمگیری برای آمریکا را سخت میکرد.
وضعیت جنگی حاکم بر منطقه و لزوم مشارکت در دفاع از پایگاههای آمریکایی نیز تمرکز بر محاصره دریایی را نیروی دریایی آمریکا سخت میکرد.
در آن لحظه پذیرش آتشبس و رفتارهای مماشاتگرایانه ایران در فرایند مذاکرات شرایط را به نفع اعمال محاصره تغییر داد.
قبول آتشبس توسط ایران امتیازی مهم برای آمریکا بود تا فشار سیاسی و اقتصادی روی خود را کاهش دهد. علاوه بر آن توقف آتش فشار روی متحدان آمریکا در منطقه را کاهش داد. تا آنجا که ایران تصمیم به اعزام حجاج گرفت. سیگنال پایان بحران به بازار انرژی مخابره شد و این امید را افزایش داد که جنگ رو به پایان است. لذا علاوه بر کاهش قیمت نفت (از حدود ۱۱۲ دلار در هر بشکه به ۹۴ دلار در هر بشکه رسید)، فاصله قیمت کاغذی نفت با نفت فیزیکی نیز کاهش یافت.
این شرایط فضا را برای اجرای برنامه محاصره دریایی و صفر شدن صادرات نفت ایران مهیا کرد. یا به عبارتی آمریکا نیازی به عرضه نفت ایران نداشت. با توجه به این نکته که صفر شدن عرضه نفت ایران نیز بلافاصله بعد از اعلام محاصره دریایی در ۲۲ فروردین صورت نگرفت و با یک شیب به حداکثر خود رسید.
از طرف دیگر رفتار ایران مبنی بر پایبندی به آتشبس و مذاکره اطمینان خاطری برای آمریکا
ایجاد کرد که میتواند در اعمال این سیاست رفتار حداکثری داشته باشد و ایران میز مذاکره را به هم نخواهد زد. برخی از رفتارهای ایران:
1) خودداری از پاسخ دادن به تجاوز رژیم صهیونیستی به بیروت در ساعات اولیه آتش بس به دلیل مداخله میانجی؛ آقای خطیبزاده معاون وزیر خارجه در ۲۰ فروردین چنین گفت: «ایران دیشب در آستانه پاسخ به نقض آتشبس بود. پاکستان مداخله کرد و پیام هایی را مبنی بر کنترل اسرائیل از سوی آمریکا منتقل کرد» (https://farsnews.ir/war_news/1775739897823905035)
2) عدم پایبندی به پیششرطها و حضور در اسلامآباد؛ طبق اظهارنظر آقای قالیباف آتشبس در لبنان و آزاد شدن پولهای بلوکه شده ایران دو شرط شروع مذاکرات در اسلامآباد بود. اما این دو محقق نشد ولی مذاکرات آغاز شد.
3) عدم برخورد با ناو آمریکایی در ورود به تنگه هرمز در روز مذاکرات اسلامآباد
4) ادامه مذاکره پس از مشخص شدن عدم قبول شروط ایران از سوی آمریکا
این رفتارها سبب شد که آمریکا با درک نیاز ایران به مذاکره و رسیدن به توافق جسارت بیشتر برای اعمال فشار بر ایران به دست آورد و به این نکته باور پیدا کند که در صورت اعمال محاصره دریایی که نقض صریح آتشبس میباشد، ایران میز مذاکره را ترک نخواهد کرد و به آتشبس پایبند خواهد بود.
مذاکرات و تثبیت محاصره دریایی
تثبیت محاصره دریایی به عنوان یک ابزار و تبدیل شدن به برگ مذاکراتی آمریکا روی میز مذاکره نیز متاثر از رفتار ایران در طول مذاکرات بود. ایران در این ایام با نقض عهدهای آمریکا و رژیم صهیونیستی مماشات کرد. به طور خاص ایران به محاصره دریایی حمله نکرد. اگر حمله مستقیم به محاصره موانع فنی داشت، اما حمله غیرمستقیم میتوانست انجام شود. به این معنا که منافع آمریکا و متحدانش در منطقه مورد هدف قرار گیرد. این کار هزینه اعمال محاصره را برای آمریکا افزایش میداد. اما ایران این کار را نکرد. یکی از دلایلش را میتوان تغییر آرایش ایران از حالت جنگی به حالت آتشبس دانست، ایران در آن مقطع تمایلی به ایجاد تنش نداشت و مطلوبش به نتیجه رسیدن مذاکرات بود. لذا برای حمله غیرمستقیم به محاصره دریایی تصمیم نگرفت. همچنین اعزام حجاج به عربستان و پذیرش میانجیگری قطر و نیز مذاکرات با امارات دایره عملیاتی ایران را محدود کرد. یعنی ایران در هدف قرار دادن اهداف آمریکایی محدود به دو کشور بحرین و کویت شد که رفتار آمریکا را تغییر نداد.
توضیحات فوق و اظهارات بعدی افراد نزدیک به تیم مذاکره کننده مانند آقای قربانزاده به خوبی نشان داد که دغدغه رسیدن به توافق پایان جنگ سبب شده بود که ایران نسبت به نقضعهدها و بدرفتاریهای آمریکا واکنش جدی و قاطع نشان ندهد. حتی از شروط اولیه خود از جمله لزوم پرداخت غرامت از سوی آمریکا عقبنشینی کند.
با گذر زمان محاصره دریایی به عنوان یک برگ مذاکراتی آمریکا روی میز مذاکره از سوی ایران پذیرفته شد. این اتفاق خطای راهبردی از سوی تیم ایرانی بود. چرا که پیام ناتوانی عملیاتی ایران در مقابله با محاصره را مخابره و تثبیت کرد و دشمن تصورش این شد که ایران تنها راهش مذاکره و توافق است. این وضعیت زمینه را برای نقض عهدهای بیشتر مهیا کرد. انگاره ذهنی آمریکا بیشتر تقویت شد که ایران نیازمند حصول یک توافق است.
در نهایت شاهد بودیم که تنها امتیاز واقعی و روی زمین که در چارچوب تفاهم نامه برای ایران حاصل شد رفع موقت محاصره دریایی بود. البته در طرف مقابل نیز ایران تنگه هرمز را بازگشایی کرد. و همچنین محاصره دریایی تبدیل به اهرمی موثر در ذهن و دست آمریکا شد که از ۲۳ تیر ماه مجدد اعمال شد و در حال حاضر اصلی ترین ابزار اعمال فشار بر ایران میباشد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید