رئیس جمهوری وقت ایران، در فضای رسانه اولین بار مصرع «با دوستان مروت، با دشمنان مدارا» را بعد از شهادت سید حسن نصراللّه به منظور استنکاف از پاسخ به دشمن استعمال کرد. اما جوابیّه این رویکرد در خود ابیات حافظ، ادبیات کهن و هم عامیانهٔ ایران موجود است.
کلاس درسی را تصور کنید که در آن انواع تیپ های شخصیتی حاضرند؛ در این شرایط اگر دانش آموزی بیش از حد اتو کشیده و نازک نارنجی رفتار کند؛ ملعبهٔ دست و تمسخر قلدر ها خواهد شد ؛ پس قطعاً نمیتواند از راه نرسیده بگوید :«دوستان، در ضمن من شعری بلدم که ثابت می کند من بیش از این ها بیآزارم : با دوستان مروت با دشمنان مدارا!»
اما نگاه به میراث ادبی فارسی این خط کشیِ استفاده از زبان نرم و درشت و جای صحیح هر کدام را روشن می سازد.
اولاً از خود حافظ شروع میکنیم؛ میدانید که همواره عرفان از شجاعت و شهامت و نیز ترکِ سر سخن گفته یعنی هدف عافیت خواهی نیست :
دلا ز نور هدایت گر آگهی یابی
چون شمع خندهزنان ترکِ سر توانی کرد
تشبیه شمع به شخصی که مدام سر میبازد.
اهل نظر، دو عالم در یک نظر ببازند
عشق است و داوِ اول بر نقد جان توان زد
یعنی بر سر قمار عشق عرفانی میتوان اولین قرعه را با قیمت جان برابر گرفت.
پس سائر و سالک راه عشق را نیست که همواره از کوچه های خلوت و بی گزند گذر کند ! که:
ای که از کوچهٔ معشوقهٔ ما می گذری
با خبر باش که سر می شکند دیوارش
با این همه آیا تیر حافظ مقابل دشمن همواره در تیرکش بوده؟
قد خمیدهٔ ما سهلت نماید اما
بر چشم دشمنان تیر از آن کمان توان زد
از لسان الغیب که به سعدی ره ببریم ، بر میخوریم به اندرز و حکمت در این باره:
سخن با لطف و کرم با درشتخوی مگو
که زنگ خورده نگردد به نرم سوهان پاک
کسی که لطف کند با تو خاک پایش باش
وگر ستیز برد در دو چشمش آکن خاک
بله آقای رئیس؛ هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد و ایضاً مخاطبی؛
شمشیر نیک ز آهن بد چون کند کسی؟
ناکس به تربیت نشود ای حکیم کس
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست
در باغ لاله روید و در شوره بوم خس
اسکندر نامهٔ نظامی که برگرفته از فتوحات اسکندر به همراه گفت و گوی او (به زبان امروز، مذاکره) با شاهان دیگر ممالک به زبان شعر و داستانگویی است ؛ نیز از نحوهٔ صحیح سخن راندن میان دو قدرت، شمهای رو می کند؛ اسکندر به سرزمین چین می رسد و با خاقان چین مکاتبه ای می کنند؛ خاقان میخواهد از اسکندر در امان بماند؛ نظامی چنین وصف می کند پاسخ خاقان را:
خطابی که امیدواری دهد
عتابی که بر صلح یاری دهد
یعنی خاقان از عتاب کردن دست نمی کشد با آنکه میخواهد سرزمینش در امان بماند؛ «عتابی که بر صلح یاری دهد» آقای رئیس!
زبان بند هایی چو پیکان تیز
دری در تواضع دری در ستیز
این حکمی عقلانی است که نظامی وصف میکند؛ پاسخ متقابل بازدارنده است.
همچنین حجتالاسلام والمسلمین محسن خاکی در برنامهٔ خیابان انقلاب روایتی از شاهنامه را مورد مداقه قرار دادند که در این مقال نیز میگنجد؛
افراسیاب از طرف توران خواستار نبرد دوباره با ایران میشود؛ در جنگ با رستم شکست می خورد اما فرار می کند؛ بعد از شکست، تورانیان بر اساس منفعت خود برای سومین بار از پادشاهِ ایران کیقباد، خواستار صلح می شوند. رستم مقابل سهل گیریِ کیقباد میایستد :
بدو گفت رستم که ای شهریار
مجو آشتی درگه کارزار
نبد آشتی را پیشتر نشان
بدین روز گرز من آوردشان
(مصرع اول بیت آخر به سه شکل در منابع آمده : نبود آشتی پیش از آوردشان، نبد آشتی هیچ در خوردشان و شکلی که در این یادداشت نگاشته شد.)
و اما در عامیانه ترین صورتِ ممکن؛ جوابِ های، جان نیست! جوابِ های هوی است آقای رئیس!
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید