در هیئت آفرینش گونه های زیادی از گیاهان هستند که طعمهی خود را از طریق بوی خوش و شهدِ شیرین جذب میکنند، اما بعد از آن لذت جویی و کام یابیِ ظاهری توسط حشره یا مجذوب، واقعیت عیان می شود و طعمه توسط گیاه حبس و هضم میشود؛ این رده از گیاهان را «گیاهان گوشتخوار» می گویند.این تمثیل چگونه در عرصه رسانه نمود پیدا می کند و انسان چگونه طعمه جنگ شناختی می شود؟
این مقاله کوششی است که بنا دارد با عنایت به تحولات و وقایع تاریخ معاصر ایران و نیز اصول جنگ شناختی و ترفندهای آن همراه با مواجهه با برخی شبکه های رسانه ای به آن پاسخ دهد.
بی تردید هر گونه عملی از آدمی که نشأت گرفته از دعوت یک انسان یا شيء خارجی همچون رسانه باشد مستلزم ارتباط آدم با آن است؛ ارسطو ارتباط را به کار گیری همه وسائل (طرايق) موجود برای اقناع طرف مقابل(Rhetoric) تعریف میکند. پس رسانه در ذات خود پیگیر اثر گذاری و اقناع مخاطبان
خود برای به شکل مشخصی فکر کردن و انجام دادن افعال در چارچوبی ویژه است. «حسین متفکر» در کتاب «جنگ روانی» خویش به این پرسش می پردازد که آیا می توان ذهن انسان را در جهتی خلاف خواست و اراده او کنترل کرد؟
سپس عواملی را در چگونگی کارکرد این مهم بر میشمرد که با مثال بدان ها می پردازیم :
پیام ارسالی باید جذاب باشد به نحوی که بتواند به راحتی مؤثر و مورد پذیرش واقع شود*؛ همچون آنچه شعر با کلام می کند، استفاده از انواع موسیقی و نقوش گرافیکی و برنامه های تلویزیونی پر زر و پر رنگ بهره گیری از جذابیت های جنسی در استفاده از مجری های مؤنث و از این دست با هدف جذاب سازی پیام رسانه ای و تلویزیونی هایی همچون BBC و اینترنشنال صورت می پذیرد.
پیام ارسالی باید قابل درک و به عبارتی با زبان مخاطب سازگاری داشته باشد؛ برای بهره گرفتن از عنصر زبان تلویزیون های خارجی برای مخاطبان ایرانی از مجریانی استعمال میکنند که آشنایی کافی و وافی به زبان فارسی داشته باشند و حتی اصطلاحات روز و عامی شده زمانه را در کشور مخاطب بدانند؛ نخست وزیر اسرائیل در جریان فتنهی زن زندگی آزادی در پیام خود به اغتشاش گران، از زبان فارسی برای گفتن شعار این فتنه، «زن زندگی آزادی» استفاده میکند.
بایدن و همسرش در کنار میز هفت سین کاخ سفید رئیس جمهور آمریکا نوروز ١۴٠٣ را تبریک می گویند، پیام های تبریک نوروز توسط مقامات آمریکایی نیز یکی از نشانه های ایجاد زبان و فهم مشترک و جلب اعتماد مخاطبين جامعه هدف می باشد.
پیام ارسالی نباید عقاید و عواطف مخاطب را تحت تاخت و تاز قرار دهد، زیرا در این صورت پذیرش پیام به سختی انجام خواهد گرفت؛ بسیار دشوار است که رسانه ای بتواند همه را راضی نگه دارد؛ چنانچه مشاهده میشود حداقل در مقاطعی روشن میشود که رسانه مورد نظر به کدام سمت غش کرده است. اما اصلاً درست است که نسبت به همه چیز بی طرف بود؟ این جنبه از جنگ شناختی امروزه در شکل ترویج نسبی گرایی اخلاقی در رسانه هایی مثل BBC و تفکری که مروج آن غرب است دیده میشود و در آن چند شخص در قامت تحلیلگر اجازه صحبت کردن در خصوص خطوط قرمز اخلاقی و دینی را به خود می دهند و جا میاندازند که شما هر تفکری داشته باشید، قابل احترام است و در دنیا همه چیز نسبی است اما اگر مثلاً کسی قائل به برتری نژادی خود بر دیگری باشد و به خاطر آن دست به جنایت و نسل کشی بزند باز هم قابل احترام است؟ و با عادی نشان دادن ابراز هر عقیدهای قبح آن را فرو میریزند. فکر نطفهٔ عمل است. به یاد دارم در جریان فتنه زن زندگی آزادی از تلویزیون بی بی سی فارسی کارشناسانی را دیدم که کشتار و قتل مأمور پلیس را عادی سازی میکردند. خلاصه این تلویزیون ها با مجری های سخت متعصب روی مقولات سکولاریسم، همچون آدم های حجری، قابلیت پذیرش انسان های معتقد و مسلمان و مسیحی و باورمند به خداوند را ندارند با آن همه فیس و افاده و به دوش کشیدن نام متفکر؛ و این در حالی است که ربع پهلوی، خود در ٢٩ فروردین ١۴٠٢ سرِ اخلاص به دیوار ندبه فرود آورد!
با آنکه حامیانش قتل افراد متدین را تشویق میکنند.
پیام باید احساسات روانی مخاطب را تحریک کند؛ ایجاد گفتاری که در آن تمام کارهای شر را به حاکمیت جمهوری اسلامی نسبت دهند با تکرار جمله «کار خودشونه» (همچون وقایع میناب و سیریک) در صورتی که چنانچه شخصی با سیر تاریخی جوامع استعمارگر و آنچه در جنوب جهانی و بومیان آمریکا و آفریقا، مردم ویتنام، کامبوج، لائوس، عراق و… کردند آشنا باشد امکان ندارد عبارت «نسل کش» و «تمدن کش» را جز به این جوامع نسبت دهد و خون اکثر جنايات تاریخ معاصرِ زمین بر دست های این جانیان است که با عوض کردن پیاپی جای جلاد و مسلوخ اقدام به تحمیل فشار روانی میکنند.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید