یادداشت از نجمه صالحی- استان قم، شهر قم
در روزهای جنگ، آنچه یک جامعه را در برابر فشارها، تهدیدها و ناامنیها پابرجا نگه میدارد، سرمایه انسانی، انسجام اجتماعی و توان روانی مردم برای مواجهه با بحران است و حضور کودکان و نوجوانان در صحنههای اجتماعی و مردمی پدیدهای است که نیازمند تأمل و تحلیل دقیق است.
در روزهای حضور مردم در خیابانها، تجمعات مردمی، موکبها و فعالیتهای اجتماعی صحنههایی دیده میشود که شاید پیش از این کمتر به تصویر کشیده میشد. کودکانی که پرچم در دست دارند و پا به پای خانواده در خیابان حاضر هستند، نوجوانانی که در کنار خانوادههای خود شعار میدهند و میدانداری میکنند، دختران و پسران نوجوانی که در خدمترسانی مشارکت میکنند و حتی پسران نوجوانی که در کنار پدران و برادران خود در برخی ایستهای بازرسی حضور یافتهاند. حتی برخی از همین نوجوانان نیز در جریان حوادث به شهادت رسیدند و نامشان به بخشی از حافظه این روزهای جامعه تبدیل شد.
این حضور را نمیتوان صرفاً یک واکنش هیجانی یا احساسی دانست. از منظر روانشناسی رشد، نوجوانی مرحله شکلگیری هویت است، دورهای که فرد میکوشد به پرسشهای مهم واساسی مثل «من کیستم؟»، «به کجا تعلق دارم؟» و «چه نقشی در جامعه دارم؟» پاسخ دهد. بحرانهای بزرگ اجتماعی و جنگها معمولاً این فرایند را سرعت میبخشند. نوجوان در چنین شرایطی خود را در برابر یک انتخاب میبیند، تماشاگر بودن یا مشارکت کردن؟!
هنگامی که نوجوان در کنار خانواده و جامعه در فعالیتهای حساس اجتماعی شرکت میکند و در تعیین سرنوشت کشور، حضور پر رنگ دارد، در واقع از موقعیت انفعالی خارج شده و به یک کنشگر اجتماعی تبدیل گردیده است. این نوجوان، فقط دریافتکننده امنیت و مصرف کننده خدمات رفاهی نیست، او احساس میکند در حفظ آرامش، تقویت روحیه عمومی و کمک به جامعه سهم دارد. این تغییر نقش از منظر روانشناسی اهمیت زیادی دارد چون احساس اثرگذاری و مسئولیتپذیری را تقویت کرده و از احساس وابستگی و درماندگی در برابر بحران جلوگیری میکند.
در ادبیات مدیریت بحران، یکی از مهمترین عوامل افزایش تابآوری اجتماعی، مشارکت فعال شهروندان در مواجهه با بحران است. جامعهای که اعضای آن خود را بخشی از راهحل بدانند، در برابر تهدیدها مقاومتر و سنجیدهتر عمل میکند. حضور نوجوانان در اجتماعات، برنامههای حمایتی و همراهی با خانوادهها در روزهای دشوار، نوعی تمرین عملی مسئولیت گروهی محسوب میشود و آنان را برای ایفای نقشهای مؤثرتر در آینده آماده میکند.
به نظر میرسد آنچه در روزهای نبرد رمضان رخ داد، نوعی بازگشت هویت تاریخی نیز به شمار میرفت. در این نبرد، تاریخ در شعارهای جمعی مردم ایران جانی تازه گرفت. نام قهرمانان کهن ایران بار دیگر در فضای عمومی شنیده شد. رستمها، آرشها، کاوهها و سیاوشها از صفحات کتابها بیرون آمدند و در زبان مردم، در شعارها و در روایتهای جمعی حضور یافتند. تاریخ ایران بار دیگر به هویت عمیق خود بازگشت و رنگی تازه به زندگی اجتماعی بخشید و نوجوانان با این قهرمانان خوشنام تاریخ همذاتپنداری کردند.
این مسئله برای نسل نوجوان اهمیت ویژهای دارد. روانشناسان معتقدند هویت فردی و جمعی از طریق روایتها ساخته میشود. نوجوان برای شناخت خود نیازمند الگوهایی است که بتواند با آنان همانندسازی کند. هنگامی که جامعه در روزهای بحران از قهرمانان تاریخی و الگوهای فداکاری سخن میگوید، در واقع چارچوبی معنایی برای نسل جدید فراهم میکند. نوجوان احساس میکند بخشی از یک روایت بزرگ تاریخی است، روایتی که از گذشته آغاز شده و اکنون به او رسیده است.
ملتها با خاطرات مشترک و روایتهای جمعی تداوم پیدا میکنند. نام و یاد نوجوانانی که در روزهای سخت در کنار مردم ایستادند و به شهادت رسیدند به بخشی از حافظه آنها تبدیل میشود. این حافظه مشترک، ارزشهایی مانند ایثار، مسئولیتپذیری، همبستگی و تعلق اجتماعی را به نسلهای بعدی منتقل میکند.
حضور کودکان و نوجوانان در عرصههای اجتماعی به معنای نادیده گرفتن نیازهای عاطفی و روانی آنان نیست. طبیعی است که این گروه نیز اضطراب، نگرانی و ترس را تجربه کنند. هنر خانواده و جامعه آن است که این هیجانهای طبیعی را به امید، مسئولیتپذیری، اعتماد به نفس و احساس کارآمدی تبدیل کند و بحران را به فرصتی برای رشد فردی و اجتماعی نوجوان.
چه بسا مهمترین دستاورد این روزها، شکلگیری تجربهای مشترک میان نسلها باشد، تجربهای که در آن کودک، نوجوان، جوان و بزرگسال همگی خود را بخشی از یک سرنوشت مشترک احساس کردند. آنان آموختند که امنیت، آرامش و پیشرفت جامعه، نتیجه مشارکت همگانی است. همین تجربههاست که سرمایه انسانی و روانی یک ملت را برای عبور از بحرانها و ساختن آیندهای پایدار شکل میدهد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید