امروز: 1405/07/14 ساعت : 01:35
  • تماس با ما
  • تبلیغات
  • جفری ساکس: ایران می تواند اقتصاد جهان را فلج کند

    آسیب‌شناسی روان‌شناختی و ساختاری قدرت در آمریکا از نگاه جفری ساکس

     

    سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا برای دهه‌ها با ادعای عقلانیت، دموکراسی، پایبندی به حقوق بین‌الملل و حفظ نظم جهانی توجیه شده است. ادبیات رسمی در واشنگتن همواره تلاش کرده تا تصمیمات نظامی و دیپلماتیک را حاصل فرآیندهای کارشناسی، موازنه قوا و تحلیل‌های استراتژیک در نهادهای تصمیم‌ساز معرفی کند. اما هنگامی که یکی از سرشناس‌ترین اقتصاددانان و تحلیل‌گران ارشد بین‌المللی غرب، مفاهیم روان‌پزشکی بالینی و آسیب‌شناسی ساختاری را وارد واژگان تحلیلی خود می‌کند، نقاب از چهره این سیستم فرو می‌افتد. جفری ساکس در تازه‌ترین و صریح‌ترین ارزیابی خود، تصویری تکان‌دهنده و هولناک از هیئت حاکمه واشنگتن ترسیم می‌کند؛ تصویری که در آن زوال شخصیتی یک رهبر سیاسی با فروپاشی ساختاری و نهادی یک نظام سیاسی گره خورده است.

    ساکس نقد خود را از بررسی رفتارهای تکانه‌ای، ناپایدار و متناقض دونالد ترامپ آغاز می‌کند. او بر این باور است که رفتار سیاسی ترامپ را نمی‌توان با الگوهای معمول ژئوپلیتیک یا نظریه‌های بازی‌ها تحلیل کرد، زیرا این رفتارها نه بر اساس استراتژی، بلکه تحت تأثیر اختلالات عمیق شخصیت شکل می‌گیرند. او ابعاد روان‌شناختی ترامپ را با ادبیاتی صریح و بی‌پرده کالبدشکافی می‌کند:

    «من معتقدم دونالد ترامپ لغوی و لفظی به معنای واقعی کلمه به شدت دچار بیماری روانی است. او از نظر تیپ شخصیتی، به باور من مصداق دقیق یک “خودشیفته خبیث” (Malignant Narcissistic) است. یا اگر تشخیص کلاسیک‌تری بخواهید، دارای شخصیت “تثلیث تاریک” (Dark Triad) است؛ بدین معنا که از نظر فردی خودشیفته است؛ او ماکیاولیست است، به این معنی که در اصطلاحات روان‌شناسی دستکاری‌کننده، غیرقابل اعتماد و حیله‌گر است؛ و سایکوپات است، به این معنی که هیچ‌گونه همدلی و دلسوزی برای این‌که چه تعداد آدم را می‌کشد یا چه میزان خسارت وارد می‌کند ندارد. تعریف خودشیفته خبیث، اصطلاحات پارانویا و هذیان‌گویی را نیز به این فهرست می‌افزاید… و طبق گفته یکی از روان‌شناسانی که دیروز به حرف‌هایش گوش می‌‌دادم، عنصری از “زوال عقل پیشانی-گیجگاهی” (Frontotemporal Dementia) نیز به این وضعیت اضافه شده است که آن را می‌توان از انسجام نداشتن جملات، گسیختگی افکار و حتی گیجی در واژگان دید.»

    این توصیف‌های بی‌پروا، صرفاً یک افشاگری سیاسی یا نقد جناحی نیستند، بلکه هشداری بالینی درباره خطری مجسم در رأس قدرت جهانی محسوب می‌شوند. وقتی رهبر یک کشور دارنده کلیدهای هسته‌ای، فاقد عنصر بنیادی «همدلی انسانی» باشد و در عین حال دچار رفتارهای «تکانه‌ای» و «گسیختگی افکار» گردد، هرگونه ارزیابی منطقی از رفتار آتی آن کشور غیرممکن می‌شود. ترامپ، به تعبیر ساکس، جملاتی می‌گوید که پیش از رسیدن به پایان، خود را نقض می‌کنند؛ امری که نشان می‌دهد دیپلماسی در واشنگتن جای خود را به هذیان‌گویی شخصی داده است.

    اما مسئله اصلی و عمیق‌تر زمانی آشکار می‌شود که جامعه‌شناسی قدرت در آمریکا را کنار این روان‌شناسی فردی قرار دهیم. تحلیل ساکس در این نقطه از روان‌شناسی شخص به آسیب‌شناسی سیستم تغییر جهت می‌دهد. پرسش حیاتی این است: چگونه فردی با این سطح از گسیختگی فکری، ناتوانی روانی و بی‌میلی به حیات انسان‌ها، توانسته است به مقام فرماندهی کل قوای مسلح ابرقدرت جهان برسد و اختصارات لازم برای صدور فرمان جنگ را در دست بگیرد؟

    ساکس پاسخ را در فاسد شدن ریشه‌ای و انحطاط ساختاری سیستم سیاسی آمریکا می‌بیند:

    «شما در یک سیستم سیاسی سالم، فردی این‌چنینی را انتخاب نمی‌کنید. سیستم سیاسی آمریکا به شدت فاسد شده است. امکان اینکه فردی مثل این بتواند دارای چنین قدرتی باشد تا دستور جنگ صادر کند، نشان‌دهنده یک نظم سیاسی کاملاً فروپاشیده و خراب است. کشور من اکنون در سیستم سیاسی خود زبون و مضحک شده است. این یک نمایش است، یک کارزار روابط عمومی (PR) است.»

    این فاسد شدن ساختاری، اتفاقی تصادفی یا محصول یک دوره انتخابی خاص نیست. ساکس برای تبیین چرایی نابودی «نظام مهار و توازن» (Checks and Balances) در قانون اساسی آمریکا، به یک نقطه عطف تاریخی اشاره می‌کند. او ریشه اصلی این فروپاشی را در تغییر ماهیت حکومت آمریکا از یک «جمهوری قانون‌مدار» به یک «امپراتوری امنیتی» می‌داند که نقطه انحراف آن به دهه ۱۹۶۰ میلادی بازمی‌گردد:

    «آخرین رئیس‌جمهوری که تلاش کرد مجتمع نظامی-صنعتی را مهار کند، رئیس‌جمهور کندی بود. و فکر می‌کنم روزبه‌روز روشن‌تر می‌شود که او دقیقاً به همین دلیل به قتل رسید. بنابراین این یکی از دلایلی است که ما در شرایط کنونی قرار داریم؛ یعنی اینکه ما تقریباً به احتمال قریب به یقین در نوامبر ۱۹۶۳ شاهد یک کودتا بودیم. و آن کودتا این بود که سازمان سیا، ارتش و اف‌بی‌آی در داخل کشور، زمام حکومت را به دست گرفتند… هیچ نظارت و کنترلی بر اختیارات ریاست جمهوری برای راه اندازی جنگ وجود ندارد. و دهه‌هاست که وجود نداشته است. در واقع، وقتی صحبت از سیاست خارجی می‌شود، کنگره اساساً وجود خارجی ندارد، زیرا ما در یک “دولت امنیتی” (Security State) زندگی می‌کنیم»

    برآیند این تحلیل تاریخی و ساختاری این است که دموکراسی آمریکایی به یک «ویترین نمایشی» تبدیل شده است. از زمان ترور کندی و تثبیت قدرت «دولت امنیتی» مرکب از CIA، NSA و شورای امنیت ملی، رؤسای جمهور صرفاً ایفاگر نقش در یک کارزار روابط عمومی بوده‌اند. کنگره آمریکا که طبق قانون اساسی تنها مرجع ذی‌صلاح برای اعلام جنگ است، اختیارات خود را کاملاً واگذار کرده و به نهادی بی‌خاصیت مبدل شده است.

    نتیجه پیوند این دو عنصر—یعنی «یک دولت امنیتی لجام‌گسیخته» و «یک رهبر دچار خودشیفتگی خبیث و زوال عقل»—پدیدآمدن وضعیت خطیری است که ساکس آن را «زندگی در سرزمین دیوانگان» می‌نامد. در این سیستم، نه افکار عمومی که اکثریت آن مخالف جنگ است توان مهار قدرت را دارد، و نه نهادهای سیاسی قدرت اعمال کنترل بر رفتارهای تکانه‌ای رئیس‌جمهور را دارند. سیاست خارجی آمریکا اکنون نه بر اساس منافع ملی یا استراتژی‌های عقلانی، بلکه بر پایه رفتارهای پیش‌بینی‌ناپذیر و بی‌پروا پیش می‌رود؛ وضعیتی که به تعبیر ساکس، جهان را در یکی از خطرناک‌ترین برهه‌های تاریخی خود قرار داده است.

     

    توان موشکی ایران و سانسور رسانه‌ای

     

    سکوت نیویورک تایمز و حقیقت موشک‌ها، جفری ساکس می گوید

     

    در فضایی که رسانه‌های اصلی و غول‌های مطبوعاتی غرب غرق در پروپاگاندا، دستکاری افکار عمومی و روایت‌سازی‌های دولتی هستند، حقایق میدانی و محاسبات واقعی نظامی به ندرت فرصت بروز در افکار عمومی را پیدا می‌کنند. جنگ‌طلبی واشنگتن و تل‌آویو علیه ایران و کشورهای منطقه همواره در پوششی از نمایش‌های تبلیغاتی عرضه می‌شود؛ به‌گونه‌ای که گویی ارتش‌های غربی شکست‌ناپذیرند و هرگونه ماجراجویی نظامی جدید، دستاوردی سریع و بی‌هزینه خواهد بود. اما جفری ساکس با نگاهی واقع‌بینانه و عبور از گرد و غبار جنگ روانی، محاسبات میدان نبرد و سانسور سیستمی در رسانه‌های غربی را در برابر دیدگان همگان قرار می‌دهد.

    ساکس ارزیابی خود را از امکان‌سنجی یک جنگ همه‌جانبه بر پایه معادلات سخت و موازنه توان دفاعی طرفین استوار می‌کند. او فرضیه‌های تبلیغاتی مبنی بر تضعیف توان دفاعی ایران را رد کرده و به توانمندی بازدارندگی موشکی ایران در سطح منطقه اشاره می‌کند:

    «من مایل به باور یک واقعیت ساده هستم؛ و آن واقعیت این است که ایران موشک‌های بسیار بیشتری نسبت به منطقه خلیج فارس دارد و اسرائیل دارای دفاع موشکی است. فرض پایه من این است که پدافندهای هوایی اساساً تخلیه و فرسوده شده‌اند و موشک‌های ایران تمام نشده‌اند… اگر این درست باشد، من فکر می‌کنم ایران می‌تواند آسیب‌های پایدار و ماندگاری به کشورهای خلیج فارس وارد کند. می‌تواند میدان‌های نفت و گاز را نابود کند، زیرساخت‌های فیزیکی را نابود کند که میراثی ۵ تا ۱۰ ساله بر جای خواهد گذاشت؛ زیرساخت‌هایی که مربوط به یک‌سوم عرضه نفت جهان و حدود ۱۲ درصد از عرضه گاز طبیعی جهان است. دوم، حدس من این است که ایران می‌تواند آسیب‌های بسیار بسیار سنگینی به اسرائیل وارد کند.»

    این برآورد محاسباتی نشان می‌دهد که وارد شدن به یک جنگ گسترده با ایران، نه یک عملیات محدود، بلکه اقدامی است که شریان‌های اصلی انرژی جهان را قطع کرده و فلج‌کننده اقتصاد بین‌الملل خواهد بود. اما سوال اینجاست که چرا این حقایق روشن نظامی و پیامدهای ویرانگر آن برای افکار عمومی در غرب تبیین نمی‌شود؟ ساکس پاسخ را در «سانسور سیستمی» و خفقان رسانه‌ای در مؤسسات مطبوعاتی ادعایی غرب مانند نیویورک تایمز می‌داند:

    «زیرا ما حتی یک کلمه صادقانه از سوی دولت ایالات متحده یا دولت اسرائیل نمی‌شنویم. از صبح تا شب همه چیز پروپاقاندا و تبلیغات است… روزنامه‌نگارانی به من می‌گویند: بله جف، من با تو موافقم، اما مقامات بالادستی مقاله مرا ویرایش می‌کنند. بنابراین مسئله اصلی این است که تعطیلی و خفقان کامل حقیقت در نیویورک تایمز رخ داده است… ما واقعاً در یک سرزمین دیوانه زندگی می‌کنیم که هر چیزی در آن مجاز است. و کل داستان این است که دونالد ترامپ بعدی چه خواهد کرد؟ انگار که این یک ورزش تماشایی است، نه زندگی شما و زندگی من.»

    ساکس افشا می‌کند که رسانه‌های غربی به جای ایفا کردن نقش «رکن چهارم دموکراسی» و بازخواست قدرتمندان، به تریبون‌های بی‌چون‌وچرای «دولت امنیتی» و کارزار روابط عمومی مجتمع نظامی-صنعتی تبدیل شده‌اند. آن‌ها جنون جنگ‌طلبی و تهدید به نابودی ملت‌ها را به عنوان امری «عادی» پوشش می‌دهند و هیچ تحلیل‌گری جرئت نمی‌کند ماهیت واقعی این رفتارهای فاشیستی را عریان سازد.

    در ادامه این تحلیل، ساکس بر نقش کلیدی بنیامین نتانیاهو به عنوان موتور محرک کشاندن آمریکا به بحران‌های نابودکننده تأکید می‌ورزد. او نتانیاهو را فردی با ایدئولوژی خطرناک می‌داند که آماده است برای بقای سیاسی خود، منطقه و جهان را به آتش بکشد:

    «هر آنچه درباره ترامپ گفتم، فکر می‌کنم در مورد نتانیاهو نیز صادق است… او یک خودشیفته خبیث است. از نظر من او یک فاشیست است و فردی بسیار خطرناک است، یکی از خطرناک‌ترین افراد در جهان… نتانیاهو همان‌طور که گفت، ۴۰ سال است که خواب این جنگ را می‌دیده است. او قرار نیست این فرصت را به راحتی از دست بدهد. او سرانجام ایالات متحده را وادار کرده است آنچه را که او می‌خواهد انجام دهد، یعنی یک تعهد و درگیری همه‌جانبه نظامی… اسرائیل اگر احساس کند به‌شدت تهدید شده است، احتمالاً از سلاح هسته‌ای استفاده خواهد کرد.»

    در برابر این مثلث خطرناک غربی-اسرائیلی، ساکس تنها راه جلوگیری از فاجعه را بیداری قدرتهای نوظهور شرق (چین، روسیه و هند) و اتخاذ یک موضع قاطع بین‌المللی می‌داند. او به ویژه به هند هشدار می‌دهد که خود را از تله روابط نظامی با اسرائیل و وابستگی به واشنگتن رها سازد:

    «خط‌مشی بنیادی چین این بوده است: وقت خود را تلف این امور نکنید؛ اقتصاد و فناوری خود را بسازید و کاری را که ایالات متحده انجام می‌دهد مرتکب نشوید… هند در حال حاضر نوعی وزنه تعادل است. من همواره به آن‌ها می‌گویم از این تله‌ای که در آن افتاده‌اید خارج شوید. شما ۱.۵ میلیارد نفر جمعیت دارید، شما یک قدرت بزرگ هستید… اگر رئیس‌جمهور شی، رئیس‌جمهور پوتین و نخست‌‌وزیر مودی با هم به‌روشنی با ترامپ سخن بگویند و بگویند “دیگر کافی است، بیش از این تمام جهان را به مخاطره نیندازید”، ایالات متحده در واقع مجبور خواهد شد توقف کند.»

    پیام نهایی ساکس صریح و بی‌ملاحظه است: جنگ در خاورمیانه یک شو رسانه‌ای نیست؛ آتش‌افروزی در منطقه‌ای است که توان موشکی و بازدارندگی آن می‌تواند نظم اقتصادی و انرژی جهان را دگرگون سازد. سکوت رسانه‌های مدعی غربی و همراهی کورکورانه با جنگ‌طلبان، بشریت را لبه پرتگاه جنگ جهانی سوم قرار داده است؛ فاجعه‌ای که تنها با شکستن فضای پروپاگاندا و ایستادگی صریح قدرتهای مستقل جهانی مهار خواهد شد.

    ایوب سحاب نژاد

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    دیدگاه جدید

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    ℹ️

    پیام سیستم