اجلاستهران؛
نشست چهار جانبه ایران با سه کشور عربستان، پاکستان، ترکیه روز دوشنبه 4
آبانماه 1405 با مقامات ایرانی برگزار شد. در این اجلاس، مقام ارشد
عربستان سعودی (خالد بن
سلمان، وزیردفاع)، ترکیه (ابراهیم کالین، رئیسسازمان اطلاعات) و
پاکستان (فیلد مارشال عاصم منیر، فرمانده ارتش) روز دوشنبه 4 آبانماه 1405 در
تهران با مقامهای ایرانی دیدار کردند تا برای کاهش تنش در مناقشه خاورمیانه تلاش
کنند.
رویترز به نقل از مقام امنیتی پاکستان گفت: «محور اصلی نشست با
ایران، ایجاد شبکهای منطقهای برای عدم تجاوز بود.»
وزارت امورخارجه
عربستان سعودی اعلام کردکه هدف از این سفر، گشودن کانالهای مذاکره برای«جلوگیری
از بازگشت تشدید نظامی» بوده است.
یک مقام ارشد
امنیتی پاکستان گفت: محور اصلی نشست روز دوشنبه، ایجاد شبکهای منطقهای برای عدم
تجاوز بود. به گفته این مقام، دستور
کار نشست همچنین شامل مذاکرات ایران و آمریکا، حملات حوثیها به عربستان سعودی،
تنگه هرمز و محاصره بنادر ایران از سوی آمریکا بود.
یک مقام
ایرانی گفت: «نشست تهران، گامی در مسیر شکلگیری امنیت درونزای منطقهای است» و
تأکید کردهاند که: «این نشست چهارجانبه در تهران میتواند گامی مؤثر و مهم در
فرایند شکلگیری امنیت درونزای منطقهای باشد.»
صورت مسئله:
حال، این سه
کشور با این رویکرد؛ « دولت عربستان
سعودی یکیاز شرکای آمریکا در جنگهای۱۲ روزه و رمضان علیه ایران اسلامی بوده
است. ترکیه عضو ناتو است و ناتو در حملات نظامی اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه
کشورمان بیطرف نبوده است. پاکستان به دستور آمریکا، مرزهای زمینی خود را به روی
ایران بسته بود و….»؛ به آمریکا و رژیم
صهیونیستی پشت کردهاند و برای تأمین امنیت منطقه که لازمه قطعی آن، اخراج آمریکا
از منطقه است، به ایران پیوستهاند؟!
آیا این سه
کشور با هویت ناهمخوان، در موضوع؛ «هرگونه دخالت و نفوذ بیگانگان، بهویژه رژیم
آمریکا، و همچنین نقشآفرینی اسرائیل در هرسطحی در منطقه که مخل امنیت و ثبات
منطقه است» مقابله میکنند؟!
پرسش اصلی:
این گفتگوها به لحاظ تئوری و نظر، چقدر به میدان«اقدام وعمل» نزدیک
است؟ و هدف سه کشور از این نشست چیست؟
تحلیل مسئله:
این تحلیل بر پایه یک تضاد بنیادین میان«روایت رسمی/دیپلماتیک» و «واقعیتهای
ژئوپلیتیک و تاریخی» استوار است. با توجه به صورت مسئله، اشاره گردیدکه میان
اهداف اعلامشده (امنیت منطقهای) و سوابق رفتاری این سه کشور (وابستگی به پیمانها
یا منافع آمریکا) شکاف عمیقی وجود دارد.
برای پاسخ به این پرسشکه این نشست چقدر به« اقدام وعمل» نزدیک است و هدف
واقعی این سهکشور چیست، باید از چند زاویه تحلیل کرد:
۱. تحلیل تضاد در اهداف (آنچه گفته میشود در
برابر آنچه باید انجام شود)
از منظر تحلیلی، برای اینکه این نشست از مرحله«گفتگو» بهمرحله«اقدام» برسد،
این سه کشور باید از خط قرمزهایی عبور کنند که در متن به آنها اشاره شدهاست:
- عربستان سعودی: اگر هدف واقعی«جلوگیری از تشدید نظامی» باشد، عربستان
باید از حمایتهاینظامی و سیاسی خود از رژیم صهیونیستی در مواجهه با محور
مقاومت دست بردارد. تا زمانیکه عربستان در ساختار امنیتیمنطقه، نقش
«پشتیبان آمریکا» را ایفا میکند، نشستهای امنیتی با ایران بیشتر جنبه«مدیریت
تنش» دارد تا «تغییر ساختار امنیتی.» - ترکیه: بهعنوان
عضو ناتو، ترکیه در یک ساختار دفاعی استکه ماهیت آن مقابله با نفوذ قدرتهای
شرقی (از جمله ایران) است. اقدام عملی ترکیه در این نشست، مستلزم تغییر در
رویکرد ناتو یا حداقل ایجاد یک« اتاق عملیات مستقل» است که در آن ترکیه از
دستورات واشینگتن پیروی نکند. - پاکستان:
پاکستان همواره در تنگنای میان نیازهای اقتصادی و فشارهای امنیتی آمریکا قرار
داشته است. اگر پاکستان بخواهد به «شبکهای برای عدم تجاوز» بپیوندد، باید از
سیاست «مرزهای بسته» و همکاریهای اطلاعاتی با آمریکا در جهت محدودسازی
ایران، عبود کند.
نتیجهگیری اول: درحالحاضر، این نشست بیشتر
با الگوی«دیپلماسی تلطیف» همخوانی دارد تا«دیپلماسی ساختاری». یعنی
هدفِفعلی، جلوگیری از وقوع یک جنگِبزرگ است، نه تغییر معادلات قدرت به نفع ایران
یا حذف آمریکا.
۲. اهداف احتمالی سه کشور(چرا اکنون؟)
میتوان اهداف این سهکشور را در سه دسته تقسیم کردکه
لزوماً با شعارهای امنیتی همسو نیستند:
1)
مدیریت بحران و پیشگیری از فروپاشی: با توجه به تنشهای شدید در خلیج فارس و دریای سرخ، این کشورها (بهویژه
عربستان و ترکیه) نمیخواهند قربانی یک جنگ گسترده شوندکه زنجیره تأمین انرژی و
اقتصادشان را نابود کند. هدف آنها «تنشزدایی موقت» برای حفظ ثبات اقتصادی است.
2)
بازی در دو جبهه: این کشورها درحال
امتحانکردن این موضوع هستندکه آیا میتوانند بدون قطع رابطه با آمریکا، با ایران
نیز به شکلی ساختارمند همکاری کنند؟ آنها بهدنبال یک«تعادل استراتژیک» هستند تا
از وابستگی مطلق به یک قطب (آمریکا) جلوگیری کنند، اما نه به معنای رویارویی با
آن.
3)
جلوگیری از انزوایخود در برابر تغییرات جدیدمنطقه: آنها میدانندکه اگر ایران و محور مقاومت به یک بلوک امنیتی منسجم تبدیل
شوند، این سهکشور ممکن است در حاشیه قرار گیرند. لذا با حضور در تهران، میخواهند
بخشیاز «سهم» خود را در نظم جدید منطقهای حفظ کنند.
۳. فاصله میان تئوری و عمل (چقدر به میدان
اقدام نزدیک است؟)
از دیدگاه نگاه انتقادی، فاصله بین این نشست و «اقدام
واقعی» بسیار زیاد است. دلایل این فاصله عبارتند از:
- عدم تغییر در زیرساختهای امنیتی: نشستهای دیپلماتیک« نرم» هستند، اما«اقدام» مستلزم
تغییر در قراردادهای دفاعی (مانند ناتو برای ترکیه) یا قراردادهای همکاری
امنیتی با آمریکا (برای عربستان و پاکستان) است. - مسئله حاکمیت و استقلال: همانطورکه اشاره گردید، تا زمانیکه تصمیمات این سهکشور
در واشینگتن یا از طریق ساختارهای ناتو رقم میخورد، این نشستها فاقد «اراده
استراتژیک مستقل» برای مقابله با اسرائیل و آمریکا هستند. - تقابل منافع: منافع ایران در این نشست، «خروج آمریکا و اسرائیل از
منطقه» است، اما منافع این سهکشور (در سطح استراتژیک) احتمالاً «تثبیت
جایگاه خود در نظم تحت هدایت آمریکا با حداقل درگیری با ایران» است.
جمعبندی نهایی
این نشست را نباید بهعنوان یک«اتحاد علیه آمریکا و اسرائیل» تعبیر کرد؛ بلکه
باید آن را یک«تلاش برای مدیریت ریسک» دانست.
هدف واقعی: این سهکشور به دنبال ایجاد
یک«کمربند امنیتیِ غیرتنشزا» هستندکه در آن ایران هم بتواند به فعالیتهای
خود ادامه دهد و آنها هم بدون درگیر شدن در جنگ، روابط خود با آمریکا را حفظ
کنند.
بنابراین، این گفتگوها تا زمانیکه به«تغییر در سیاستهای دفاعی و پیمانهای
نظامی» منجر نشود، در سطح «مدیریت بحران» باقی میماند و به مرحله «اقدام
و عمل جهت تغییر نظم منطقه» نخواهد رسید. بنابراین، همانطوریکه قبلتر اشاره گردید
که این کشورها هنوز با هویت و وابستگیهای خود در تضاد هستند و این تضاد، مانع
اصلی تبدیل این «گفتگوها» به یک «الگوی امنیتی مستقل» است.





دیدگاهها ۰