مردم بازیچهی بازی رسانهای شما نیستند
در اقتصادِ گرفتار تورم، گاهی خودِ «خبر» تبدیل به یک کالای مصرفی میشود؛ خبری که چند ساعت یا چند روز میتواند احساس امید، انتظار یا آسودگی ایجاد کند، اما هنوز معلوم نیست در زندگی واقعی مردم چه چیزی را تغییر داده است. یک روز خبر از واریز سود سهام عدالت میآید، روز دیگر از افزایش کالابرگ سخن گفته میشود و روزی دیگر رقم تازهای برای حمایت معیشتی مطرح میشود. در این میان، آنچه کمتر دربارهاش حرف زده میشود، همان چیزی است که مردم هر روز با آن زندگی میکنند: قدرت خرید. این مسئله زمانی جدیتر میشود که حتی خبر واریز سود سهام عدالت نیز خود به بخشی از چرخه انتظار تبدیل شده است.
در شهریور ۱۴۰۵، برخلاف برخی گمانهزنیها، پرداخت مرحله جدید سود سهام عدالت انجام نشد و رئیس سازمان بورس علت آن را تکمیلنشدن دریافت و تجمیع سود شرکتهای سرمایهپذیر اعلام کرد. درباره مرحله بعدی نیز سخن از تأمین حدود ۲۵ هزار میلیارد تومان منابع برای تسویه باقیمانده سود سال مالی ۱۴۰۳ مطرح شده است. اما مسئله فقط این تأخیر نیست. مسئله بزرگتر، نوع مواجهه با اقتصاد در افکار عمومی است. وقتی پرداخت سود یک دارایی متعلق به مردم، افزایش اعتبار کالابرگ و خبرهای مشابه با ادبیات «خبر خوش اقتصادی» عرضه میشوند، مرز میان «حق اقتصادی مردم» و «اقدام حمایتی دولت» آرامآرام محو میشود.
سهامدار باید سود دارایی خود را دریافت کند؛ دریافت سود، لطف نیست. کالابرگ نیز اگر برای جبران کاهش قدرت خرید طراحی شده، باید در کنار سیاستهای مهار تورم و افزایش درآمد واقعی دیده شود، نه بهعنوان جایگزین آنها. کالابرگ بهخودیخود مسئله نیست؛ اتفاقاً در شرایط فشار معیشتی میتواند برای خانوارهای کمدرآمد نقش حمایتی داشته باشد. مسئله از جایی آغاز میشود که سیاست حمایتی، جای سیاست اقتصادی را بگیرد. افزایش اعتبار کالابرگ در شرایطی مطرح شده که اجرای افزایش جدید همچنان نیازمند طی مراحل قانونی و تأمین منابع است و حتی درباره دامنه مشمولان نیز بحث افزایش پلکانی برای دهکهای پایین درآمدی مطرح بوده است. اما یک خانواده با خبر زندگی نمیکند.
خانواده با اجارهخانه، قیمت مواد غذایی، هزینه درمان، شهریه، حملونقل و قبضهایش زندگی میکند. اگر قدرت خرید یک خانوار کاهش پیدا کند و سپس بخشی از آن با یک اعتبار حمایتی جبران شود، نمیتوان صرفاً با اعلام رقم پرداختی از بهبود معیشت سخن گفت. معیار واقعی باید چیز دیگری باشد: این مبلغ در پایان ماه چه مقدار از هزینههای واقعی خانواده را پوشش میدهد؟ چند روز دوام میآورد؟ و مهمتر از همه، آیا سال آینده دوباره باید رقم آن را افزایش داد؟ اینجاست که اقتصاد وارد قلمرو روانشناسی اجتماعی میشود. جامعهای که بارها منتظر «واریز بعدی»، «مرحله بعدی»، «افزایش بعدی» و «خبر خوش بعدی» میماند، فقط با کاهش قدرت خرید مواجه نیست؛ با فرسایش افق اقتصادی نیز روبهروست.
انسان زمانی که نتواند درآمد و هزینه آینده خود را پیشبینی کند، تصمیمهای بلندمدتش را عقب میاندازد. خرید مسکن دشوارتر میشود، تشکیل خانواده به تعویق میافتد، سرمایهگذاری جای خود را به حفظ ارزش پول میدهد و مصرف نیز از انتخاب عقلانی به مدیریت اضطراب تبدیل میشود. در چنین شرایطی، حتی «خبر خوش» هم میتواند اثر معکوس داشته باشد؛ زیرا اگر خبر از واقعیت زندگی فاصله بگیرد، اعتماد را ترمیم نمیکند، بلکه حساسیت جامعه را نسبت به فاصله میان وعده و واقعیت بیشتر میکند. مردم امروز فقط نمیپرسند «چقدر واریز میکنید؟»؛ میپرسند «این پول در برابر چیزی که از زندگیمان گران شده، چقدر میارزد؟» این تفاوت کوچکی نیست. اقتصاد را نمیتوان با اندازه چک، مبلغ اعتبار یا تعداد دفعات اعلام حمایت سنجید؛ اقتصاد را باید با قدرت خرید، ثبات درآمد و امکان پیشبینی آینده سنجید. اگر کالابرگ یک میلیون تومان باشد اما سبد مصرفی خانوار با سرعت بیشتری گران شود، عدد یک میلیون تومان بهتنهایی توضیحدهنده وضعیت معیشت نیست. حتی خبر افزایش همین اعتبار نیز بدون مقایسه با تورم و هزینه واقعی سبد خانوار، بیشتر یک «عدد» است تا یک تحلیل اقتصادی. در حال حاضر نیز اعتبار اعلامشده برای کالابرگ شهریور یک میلیون تومان به ازای هر نفر بوده و درباره افزایش بعدی، ارقام مختلفی مطرح شده که هنوز نباید آنها را با مبلغ قطعی اجرای جدید یکی دانست.
مشکل از جایی عمیقتر میشود که سیاستگذار بهجای آنکه مردم را با یک آینده قابل پیشبینی مواجه کند، آنها را با سلسلهای از خبرهای مقطعی مواجه سازد: امروز سود سهام عدالت، فردا کالابرگ، پسفردا یارانه و بعد وعده یک بسته حمایتی دیگر. جامعهای که دائماً منتظر واریز است، جامعهای است که آینده اقتصادی خود را نمیبیند؛ فقط موعد پرداخت بعدی را میبیند.
و این همان جایی است که باید مراقب «اقتصاد رسانهای» بود؛ اقتصادی که ممکن است در آن، بزرگی عدد اعلامشده جای بزرگی اثر واقعی را بگیرد. رسانه باید سیاست اقتصادی را برای مردم توضیح دهد، نه اینکه به ویترین سیاست اقتصادی تبدیل شود. خبر پرداخت مهم است؛ اما مهمتر از آن، توضیح این است که چرا مردم اساساً به چنین پرداختهایی نیازمند شدهاند و این حمایت قرار است تا چه زمانی ادامه داشته باشد. مردم نه با تیترها خرید میکنند و نه با وعدهها سفره میچینند. آنها اثر سیاست اقتصادی را در سبد خریدشان میبینند. اگر قدرت خرید ترمیم شود، نیازی به صدها تیتر درباره «خبر خوش» نیست؛ خود زندگی آن را به مردم نشان خواهد داد.
بنابراین مسئله این نیست که چرا سود سهام عدالت پرداخت میشود یا چرا کالابرگ افزایش مییابد. مسئله این است که آیا قرار است این سیاستها مُسکنِ اقتصاد باشند یا بخشی از یک نقشه روشن برای بازگرداندن قدرت خرید؟ اگر پاسخ، دومی است، باید درباره تورم، رشد تولید، سرمایهگذاری، ثبات اقتصادی، بهرهوری و رشد واقعی درآمد هم به همان اندازه سخن گفت. اگر قرار است فقط هر چند ماه یکبار عددی به حساب مردم اضافه شود و سپس همان عدد در صدر اخبار قرار گیرد، باید پذیرفت که مسئله اقتصاد حل نشده است؛ فقط صورت مسئله، چند روزی از صفحه اول به صفحه دیگری منتقل شده است. مردم بازیچه بازی رسانهای نیستند. آنها دقیقتر از آنچه تصور میشود، فاصله میان «پول بیشتر» و «زندگی بهتر» را میفهمند. آنچه جامعه امروز نیاز دارد، نه صرفاً خبرهای بیشتر درباره پرداختها، بلکه اقتصادی است که در آن مردم بتوانند برای فردای خود برنامهریزی کنند؛ اقتصادی که امنیت را از مسیر قدرت خرید پایدار، درآمد قابل پیشبینی و ثبات قیمتها بسازد، نه از مسیر انتظار برای واریز بعدی. زیرا در نهایت، بزرگترین خبر اقتصادی برای یک خانواده، این نیست که «چقدر به حسابش واریز شد»؛ این است که آیا فردا، با همان درآمد، حداقل میتواند همان زندگی را ادامه دهد یا نه.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید