کسری ۳۸۰ میلیونی گاز در قله سرما؛ تاوان نشتی شبکه بر دوش صنایع
در آستانه میانه آبانماه، نخستین موج سرمای پاییزی زنگ خطر را در اتاق فرمان شبکه گاز کشور به صدا درآورده است. طبق آمارهای رسمی شرکت ملی گاز، تنها در فاصله پنج روز، مصرف گاز در بخش خانگی، تجاری و صنایع جزء با جهشی ۳۰ درصدی، ۷۰ میلیون مترمکعب در روز افزایش یافته است. این خیز تقاضا در شرایطی رخ میدهد که علاوه بر ناترازی ساختاری حدود ۲۵۰ میلیون مترمکعبی سال گذشته، امسال به دلیل خسارات جنگ نیز با وجود بازگشت ۱۰۰ میلیون مترمکعب از ظرفیتهای آسیبدیده به مدار، همچنان ۱۳۰ میلیون مترمکعب از ظرفیت تولید خارج از دسترس است. در نتیجه، کشور در اوج سرما با کسری کمسابقه حدود ۳۸۰ میلیون مترمکعب در روز و خطر تنش گازی در ۱۱ استان روبهروست. اکنون پرسش راهبردی این است که دولت برای مدیریت مناطق درگیر تنش و بسیج عمومی مردم چه برنامهای دارد؛ آیا همچون گذشته آسانترین مسیر یعنی «قطع گاز صنایع و نیروگاهها» را انتخاب میکند یا با بهکارگیری «ماشین دولت» در مهار نشتیها و دیپلماسی انرژی از این گردنه عبور خواهد کرد؟
معادله حساس شمال و جنوب؛ ابهام در طرح اضطراری ۱۱ استان
اهمیت حیاتی گاز طبیعی در اقتصاد ایران ناشی از سهم ۷۳ درصدی آن در کل «سبد عرضه انرژی اولیه کشور» است؛ حاملی که همزمان بار گرمایش خانگی، سوخت بیش از ۸۰ درصد نیروگاههای برق و خوراک صنایع مادر را به دوش میکشد. طبق برآوردهای فنی، در روزهای سرد به ازای هر درجه کاهش دما، مصرف گاز روزانه ۲۵ میلیون مترمکعب جهش میکند.
هماکنون استانهای مازندران، گلستان و خراسان شمالی به دلیل قرارگیری در انتهای خطوط لوله بیشترین حساسیت را دارند و هشت استان آذربایجان شرقی و غربی، اردبیل، کردستان، خراسان رضوی، اصفهان و کرمان نیز در فهرست ریسک تنش گازی قرار گرفتهاند. پرسش بیپاسخ اینجاست که دولت برای مدیریت شرایط اضطراری و حفظ پایداری شبکه در این ۱۱ استان چه تدارک عملیاتی و ذخیرهسازی جایگزینی دیده است؟ در غیاب برنامهریزی پیشگیرانه، ترکیب کسری ۳۸۰ میلیون مترمکعبی با افت فشار در مسیر طولانی انتقال از عسلویه تا شمال کشور، بار دیگر بخش مولد را قربانی میکند؛ الگویی که ابتدا نیروگاهها را به سمت سوزاندن ذخایر گازوئیل و مازوت میبرد و سپس کورههای صنایع سیمان، فولاد و پتروشیمی را خاموش میسازد.
تقدم «نظم و نشت»؛ چگونه مردم را برای کاهش مصرف بسیج کنیم؟
ریشهیابی بحران نشان میدهد که بخش بزرگی از این کسری، نه حاصل کمبود ذخایر زیرزمینی، بلکه نتیجه «نشت و اتلاف ساختاری» در زنجیره تولید تا مصرف است؛ از سوختن گازهای مشعل (فلر) در میادین نفتی و فرسودگی شبکه انتقال تا شکلگیری انشعابهای غیرمجاز صنعتی در غیاب نظارت هوشمند.
در بخش خانگی نیز مسئله اصلی این است که دولت چگونه میخواهد مردم را برای کاهش ۱۰ درصدی مصرف (به عنوان شرط عبور بیدردسر از زمستان) پای کار بیاورد؟ توصیههای کلیشهای به تنهایی کارساز نیست و «ماشین اجرایی دولت» باید دو اهرم تشویقی و تنظیمی را همزمان فعال کند: نخست، اجرای فوری حکم صریح برنامه هفتم پیشرفت که دولت را مکلف میکند به ازای کاهش مصرف هر خانوار، مابهازای ریالی گاز صرفهجوییشده را مستقیماً به حساب بانکی همان خانوار واریز کند تا مردم شریک مستقیم بهینهسازی شوند. دوم، بازنگری در شاخصها و پلکان مصرف برای مهار بدمصرفهاست؛ بهگونهای که بدون نیاز به تغییر و افزایش نرخ پایه در پلههای مصرف، «سقف و آستانه ورود به پلههای پرمصرفی و بدمصرفی» به مقادیر کمتری کاهش یابد تا مشترکان بدمصرف پیش از بلعیدن سهم سایر مناطق، با بازدارندگی تعرفهای روبهرو شوند.
معمای ۲۰ میلیون بخاری فرسوده؛ چاه ویل گاز در خانهها
در نقطه نهایی مصرف و در پی رهاشدگی مبحث ۱۹ مقررات ملی ساختمان، طبق برآوردهای رسمی بین ۱۵ تا ۲۰ میلیون بخاری گازی فرسوده با راندمان زیر ۵۰ درصد در منازل روشن هستند و نیمی از حرارت گاز را از دودکشها روانه آسمان میکنند. این در حالی است که جایگزینی آنها با نسل جدید بخاریهای هرمتیک (چگالشی) دارای رده انرژی A و راندمان بالای ۸۵ درصد، مصرف گاز خانگی را ۳۰ تا ۵۰ درصد کاهش میدهد و ظرفیت صرفهجویی روزانه ۵۰ تا ۷۰ میلیون مترمکعب گاز را بدون نیاز به حفر حتی یک چاه جدید فراهم میکند. با وجود مصوبات شورای اقتصاد و ظرفیت «ماده ۱۲ قانون رفع موانع تولید» مبنی بر تعویض رایگان یا یارانهای این بخاریها از محل فروش و صادرات گاز صرفهجوییشده به صنایع و پتروشیمیها، قفل شدن «ماشین اجرایی دولت» در بوروکراسی میان وزارت نفت (شرکت ملی گاز)، سازمان بهینهسازی و مدیریت راهبردی انرژی، سازمان برنامه و بودجه و بانکها باعث شده این طرح کلیدی روی کاغذ بماند.
«بزنگاه» دیپلماسی گازی؛ تبدیل نقطه ضعف شمالی به هاب انرژی منطقه
حلقه مفقوده دیگر در مدیریت تراز انرژی، غفلت از ظرفیت «بزنگاه ژئوپلیتیک» ایران است. تمرکز تولید در جنوب و اوج مصرف زمستانی در نیمه شمالی کشور یک الزام جغرافیایی روشن ایجاد میکند: به جای هزینه گزاف پمپاژ گاز از خلیج فارس به سواحل خزر، باید گره استانهای شمالی را با «سوآپ و واردات گازی» از همسایگان شمالی باز کرد. تکمیل توافقات گازی با روسیه و احیای ظرفیت واردات و سوآپ از ترکمنستان، در ماههای اوج مصرف، گاز دریافتی در مرزهای شمالی را مستقیماً وارد شبکه استانهای مازندران، گلستان و خراسان کرده و تنش این مناطق را خنثی میکند؛ ضمن آنکه با تحویل معادل آن در مبادی جنوبی یا شرقی، ایران را به «هاب ترانزیت و تبادل گاز منطقه» تبدیل مینماید.
گذار از مدیریت بحران به حکمرانی فعال
زمستان ۱۴۰۵ آزمون بزرگی برای کارآمدی دستگاه اجرایی کشور است. تحمیل خسارتهای چنددههزار میلیارد تومانی ناشی از قطع گاز صنایع و افت رشد اقتصادی، نتیجه طبیعی مدیریتی است که تا روز فرارسیدن سرما اقدام پیشگیرانهای انجام نمیدهد. عبور پایدار از کسری ۳۸۰ میلیون مترمکعبی گاز نیازمند آن است که دولت به جای متوقف کردن چرخ تولید، چهار اهرم «تدوین برنامه اضطراری برای ۱۱ استان دارای تنش»، «بسیج مردم با مشوق نقدی و کاهش آستانه ورود به پله بدمصرفی»، «تأمین بهنگام سوخت دوم نیروگاهها» و «دیپلماسی فعال گازی با همسایگان شمالی» را همزمان به کار گیرد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید