اشتباه نخست می تواند حاصل خطای محاسباتی باشد، اما اصرار بر همان سیاست اشتباه، نشانه تحجر سیاسی است. آدمی اگر اشتباه کند، ضربه می خورد و البته تجاربی هم به دست می آورد. اما اگر از این تجارب درس نگیرد، دچار اشتباه سخت می شود و البته ضربه سختی هم خواهد خورد.
سیاست مماشات با دشمن که در پشت مفاهیمی مثل واقع گرایی، عقلانیت، تنش زدایی، صلح طلبی و نظایر آن پنهان می شود، سیاستی است که یکی از مهمترین دستاوردهای تاریخی آن جنگ جهانی دوم بوده است. برای نمونه می توان به فضای سیاسی بریتانیا در سال های قبل از جنگ دوم جهانی رجوع کرد که فضایی بسیار آشنا با با زمانه ما دارد.
در اواخر دهه سی میلادی، چمبرلین، نخست وزیر وقت بریتانیا، و طیفی از روزنامه های مهم و پرنفوذ این کشور به دفاع از سازش و انعطاف در برابر هیتلر پرداختند و مخالفان خود را به جنگ طلبی متهم کردند. اما آنچه به جنگ ویرانگر جهانی دوم انجامید، نه مقاومت در برابر زیاده خواهی هیتلر، که سیاست مماشات و اوج آن در توافق مونیخ بود.
روزنامهنگارانی مانند جی. ال. گاروین، سردبیر آبزرور و از مدافعان سرسخت مماشات، مخالفان این سیاست را به تکرار الگوهای منسوخ سیاست خارجی متهم میکردند. او از کسانی انتقاد میکرد که با تکیه بر اصول خشک و انکار واقعیتهای جدید، عملاً کشور را به سوی فاجعهای دیگر سوق میدهند. بنابراین، طرفداری از مماشات را نه به معنای ضعف، که به معنای عقلانیت در برابر فاجعه جنگ می دانستند. در نگاه آنان، سیاستمداری که از جنگ جلوگیری میکند، مسئولانهتر از سیاستمداری عمل کرده است که صرفاً بر شرافت و مقاومت تأکید دارد.
هم روزنامه آبزرور و هم روزنامه تایمز که از روزنامه های پرنفوذ بریتانیا بودند، فضایی فکری و سیاسی ساختند که در آن مصالحه با آلمان هیتلری نه نشانه ضعف، بلکه جلوهای از واقعگرایی، خرد سیاسی و مسئولیتپذیری در برابر خطر جنگ معرفی میشد. لذا مسأله صرفاً حمایت از یک سیاست خارجی مشخص نبود. بلکه مسأله مهمتر آن بود که به آن اعتبار فکری و اخلاقی میبخشیدند. آنها مخاطبان را وا می داشتند تا جهان را از زاویهای ببینند که در آن، جنگ فاجعهای قابل اجتناب، امتیازدهی راهی برای حفظ صلح و مخالفان مماشات سیاستمدارانی انعطافناپذیر و گرفتار توهم بودند.
مطبوعات حامی مماشات با برجسته کردن هزینههای جنگ، این تصور را تقویت میکردند که مقاومت در برابر خواستههای آلمان الزاماً نشانه قدرت نیست و ممکن است به نابودی کشور بیانجامد. به این ترتیب، پرسش اصلی را از این موضوع که «آیا مطالبات هیتلر مشروع است؟» به این پرسش تغییر می دادند که «آیا ارزش دارد برای جلوگیری از تحقق این مطالبات وارد جنگ شویم؟» این جابهجایی در صورتبندی مسئله اهمیت زیادی دارد، زیرا بهتدریج پذیرش مطالبات متجاوز را به گزینهای عقلانی، و مقاومت در برابر آن را به انتخابی پرهزینه و غیرمسئولانه تبدیل میکرد.
از آنجا که مخاطب چنین روزنامههایی فقط افکار عمومی داخلی نبود. دولتها، دیپلماتها و محافل سیاسی خارجی نیز مواضع این روزنامه را دنبال میکردند. به همین دلیل، این مواضع سازش طلبانه به طرف آلمانی این پیام را می داد که بریتانیا برای پذیرش برخی مطالبات هیتلر آمادگی دارد. امری که موجب گستاخی بیشتر هیتلر می شد.
لذا مطبوعات تسلیم طلب سه پیام را به مخاطبان داخلی و دشمن خارجی منتقل می کردند: جنگ ممکن است تمدن و جامعه ما را نابود کند؛ مذاکره و امتیازدهی نشانه خرد سیاسی است، نه الزاماً ضعف؛ و مقاومت در برابر مطالبات دولت های قدرتمند می تواند ناشی از جمود فکری و ناتوانی در درک شرایط باشد.
وقتی از خطر نابودی تمدن و کشور به سبب جنگ سخن گفته می شود، آنچه هدف قرار گرفته می شود، بالا بردن هزینه مقاومت است. اما مسأله مهم اینجاست که وقتی مقاومت تضعیف شود، جنگ تقویت می شود. از اینروست که سیاست مماشات در برابر هیتلر نه تنها به صلح نیانجامید که به یکی از ویرانگرترین جنگ های تاریخ بشری منتهی شد.
پرسش مهمی که همواره باید در ذهن جامعه و دولت ها باشد آن است که کدام سیاست احتمال جنگ در آینده را کاهش میدهد: امتیازدهی برای جلوگیری از بحران، یا ایجاد بازدارندگی برای جلوگیری از تکرار تهدید؟ تجارب تاریخی از مونیخ تا مسقط نشان می دهد که کسانی که تصور می کنند با امتیاز دادن به دشمن زیاده خواه می توانند مانع دشمنی او شوند و دوستی دریافت کنند، دچار اشتباه سخت شده اند، امری که می تواند به پیامدهای سختی برای کشور منتهی شود.





دیدگاهها ۰