امروز: 1405/07/14 ساعت : 01:33
  • سرمقاله
  • تماس با ما
  • تبلیغات
  • سمپاد و تله استعداد

    آمار تکان دهنده است؛ دو سال متوالی است که سهم مدارس دولتی در رتبه های برتر کنکور «صفر» است؛ مدارسی که حدود 80 درصد دانش اموزان در آن تحصیل می کنند. و مدارس سمپاد با سهم 2 درصدی از دانش آموزان، همچنان اکثریت قاطع رتبه های برتر را به خودش اختصاص می دهد. این بی عدالتی زمانی حادّتر می شود که همین نسبت در کل پذیرفته شدگان آزمون سراسری نیز وجود داشته باشد، که علی القاعده چنین است.

    اما چرا بی عدالتی؟ مگر عدالت آن نیست که دانشگاه جای کسانی باشد که بیشترین استعداد را دارند؟ مگر نباید کسانی که مستعد هستند و پشتکار دارند، از آموزش های بهتری برخوردار شوند تا استعدادهایشان شکوفا شود؟

    پاسخ ابتدایی به چنین پرسش هایی می تواند مثبت باشد. در حقیقت «شایسته‌سالاری» در ابتدا، واکنشی در برابر نظام‌های مبتنی بر وراثت و اشرافیت بود. در جامعه‌ای که موقعیت اجتماعی افراد بر اساس ثروت و تولد تعیین می‌شد، این ایده که فرصت ها باید بر اساس استعداد و تلاش توزیع شوند، گامی مهم در جهت عدالت بود.

    اما در همان آغاز پیدایش ایده شایسته سالاری، مایکل یانگ در کتاب «ظهور شایسته‌سالاری» (۱۹۵۸) هشدار مهمی داده بود: «طبقه بالای جامعهٔ امروز، بیش از هر زمان دیگری در گذشته، در حال پرورش دادن طبقه بالای جامعهٔ فردا هستند. نخبگان در مسیر موروثی شدن قرار گرفته‌اند. اصول وراثت و شایستگی در حال به هم پیوستن‌ هستند.»

    می دانید مشکل کجاست؟ اگر مدارس سمپاد و مدارس مشابه آن، در کنار نظامی نابرابر از فرصت‌های آموزشی قرار گیرند، ممکن است به‌جای آنکه صرفاً استعداد را کشف کنند، به نهادی برای تمرکز و بازتولید مزیت ها و امتیازات آموزشی برخی افراد تبدیل شوند. به عبارت دیگر، مدارس استعدادهای درخشان در سطح نظری با یک هدف قابل دفاع شکل می‌گیرد: شناسایی دانش‌آموزانی که توانایی علمی بالاتری دارند و فراهم کردن محیطی که بتوانند استعداد خود را شکوفا کنند. در این نگاه، آزمون ورودی صرفاً وسیله‌ای برای «کشف استعداد» است. اما این روایت زمانی با مشکل مواجه می‌شود که تفاوت‌های عظیم موجود در فرصت‌های آموزشیِ «پیش از آزمون» نادیده گرفته شود.

    دانش‌آموزان پیش از آنکه در آزمون سمپاد شرکت کنند، سال‌ها در محیط‌های متفاوت آموزشی رشد کرده‌اند. برخی از آنان به مدارس بهتر، معلمان باکیفیت‌تر، کلاس‌های تقویتی، آموزش زبان، کتاب‌های بیشتر، فضای مطالعه مناسب در خانه، دسترسی به اینترنت و فناوری آموزشی و مهم‌تر از همه، والدینی با سرمایه اقتصادی و فرهنگی بالاتر دسترسی دارند. در مقابل، دانش‌آموز دیگری ممکن است از استعداد مشابهی برخوردار باشد، اما در مدرسه‌ای با امکانات کمتر، کلاس‌های شلوغ‌تر و خانواده‌ای با توان اقتصادی کمتر تحصیل کند.

    بی توجهی به چنین واقعیت هایی موجب می شود مدرسه‌ای که در ابتدا برای شایسته سالاری، و علیه وراثت و سرمایه سالاری طراحی شده بود، به یکی از سازوکارهای بازتولید نابرابری های اجتماعی تبدیل شود. این همان نقطه‌ای است که هشدار یانگ درباره تبدیل شایسته‌سالاری به نوعی دودمان‌سالاری اهمیت پیدا می‌کند.

    مایکل سندل، فیلسوف و نظریه پرداز برجسته معاصر، معتقد است که شایسته‌سالاری معاصر نه تنها می‌تواند نابرابری را ایجاد کند که به آن «مشروعیت» نیز می دهد. بدین معنا که نابرابری را نتیجه طبیعی تفاوت شایستگی‌ها جلوه دهد. خانواده‌های متمکن نه فقط ثروت، بلکه سرمایه‌گذاری آموزشی عظیمی را به فرزندان منتقل می‌کنند و سپس موفقیت حاصل از این سرمایه‌گذاری را به «شایستگی فردی» نسبت می دهند. امری که موجب غرور کاذب در برندگان آزمون و احساس تحقیر و یأس در بازندگان آن می شود.

    اما واقعیت آن است که هیچ‌کس استعداد اولیه، خانواده، ژنتیک، محل تولد و بسیاری از شرایط اولیه زندگی خود را خودش انتخاب نمی‌کند. لذا موفقیت نباید به عنوان یک «دستاورد شخصی» تلقی شود، بلکه باید به عنوان ترکیبی از استعداد، تلاش، شرایط اجتماعی، خانوادگی و طبقاتی و عوامل بسیار زیادی که خارج از کنترل فرد است فهم شود. امری که ایده شایسته سالاری می تواند مانع آن باشد.

    روشن است که مسأله اصلی، حذف یا حفظ مدارس سمپاد یا استعدادهای درخشان نیست، بلکه مسآله آن است که جامعه نباید کیفیت بالای آموزش را برای گروه کوچکی از دانش‌آموزان ممتاز متمرکز کند، بلکه آن را به یک حق عمومی برای همه دانش‌آموزان تبدیل سازد. نباید توزیع امکانات اموزشی به یک آزمون چند ساعته استعدادیابی گره زده شود. عدالت آموزشی ایجاب می کند که به جای تمرکز امکانات در مدارس خاص، سیاست آموزشی به سمت کاهش شکاف میان مدارس، تقویت مدارس عادی، توزیع عادلانه معلمان و امکانات، و ایجاد فرصت‌های پیشرفته آموزشی در همه مدارس حرکت کند. تنها در این صورت است که عدالت آموزشی و شایسته سالاری به معنای درست کلمه محقق می شود.

    محمدرضا طاهری

    دکتر محمدرضا طاهری استاد علوم سیاسی و کارشناس حوزه های نظری در سیاست خارجی است؛ وی مترجم و نویسنده چند جلد کتاب از جمله «علیه لیبرالیسم» است

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    پیشنهاد و نظر شما در مورد این مطلب:

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    دیدگاه جدید

    برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید

    ℹ️

    پیام سیستم