نفت ۱۱۰دلار را رد کرد اما دوباره اخبار مذاکرات علیه منافع ملی و کاهش قیمت نفت دست به کار شد
قیمت نفت در معاملات روز جمعه کاهش یافت و بخشی از رشد روزهای اخیر خود را پس گرفت تا بازار جهانی انرژی با التهاب کمتری به تعطیلات برود. در ظاهر، این فقط یک نوسان اقتصادی معمول در بازار نفت است؛ اما وقتی این کاهش قیمت را در کنار خبرهای مربوط به تحرکات دیپلماتیک و تلاش برای کاهش تنشهای منطقهای قرار میدهیم، یک سؤال جدی شکل میگیرد؛ سؤالی که نمیتوان با چند جمله درباره «دیپلماسی» و «کاهش تنش» از کنار آن عبور کرد: چرا هر وقت نفت گران میشود، ناگهان بازار مذاکره و میانجیگری هم داغ میشود؟
نفت برنت که طی روزهای اخیر خود را به محدوده ۱۱۰ دلار در هر بشکه نزدیک کرده بود، ناگهان تا حدود ۱۰۳ دلار و ۸۰ سنت عقب نشست. یعنی درست در همان مقطعی که بازار جهانی انرژی خود را برای مواجهه با ریسکهای جدیتر آماده میکرد، خبرهایی از تحرکات دیپلماتیک منتشر شد و بخشی از نگرانیهای بازار فروکش کرد. اتفاقاً همینجاست که باید کمی از ظاهر ماجرا فاصله گرفت.
بازار نفت تنها به بشکههای نفت واکنش نشان نمیدهد؛ به «ریسک» واکنش نشان میدهد. هرچه احتمال اختلال در عرضه نفت بیشتر شود، قیمت بالاتر میرود و هرچه این احتمال کاهش پیدا کند، قیمت نیز عقب مینشیند. حالا در شرایطی که تحولات مربوط به تنگه هرمز و ایستادگی ایران بر کنترل این گلوگاه حیاتی، در کنار فتوحات یمن و افزایش احاطه این کشور بر تنگه بابالمندب، ریسک ژئوپلیتیک بازار انرژی را افزایش داده است، طبیعی است که قیمت نفت نیز به سمت بالا حرکت کند.
و این دقیقاً همان چیزی است که برای اقتصادهای غربی، بهخصوص آمریکا، خبر خوبی نیست. نفت گرانتر یعنی انرژی گرانتر؛ یعنی فشار تورمی بیشتر؛ یعنی افزایش هزینه تولید و حملونقل؛ یعنی دشوارتر شدن شرایط اقتصادی دولتهایی که همین حالا هم با بحرانهای متعدد دستوپنجه نرم میکنند. پس چه باید کرد؟ طبیعی است که باید ریسک را پایین آورد. باید بازار را آرام کرد. باید به معاملهگران اطمینان داد که قرار نیست مسیر انتقال انرژی با اختلال جدی مواجه شود و اینجاست که ناگهان دیپلماسی از راه میرسد!
قرار است روز دوشنبه وزیران خارجه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس با وزیر خارجه ایران در صلاله عمان دیدار کنند. بر اساس گزارش فایننشالتایمز، این نشست با ابتکار عمان و ایران و با هدف دستیابی به سازوکاری موقت برای مدیریت تردد کشتیها در تنگه هرمز برگزار میشود. نتیجه اولیه چنین خبری کاملا مشخص است؛ کاهش قیمت نفت.
این یعنی همان فشاری که میتوانست بهواسطه افزایش ریسک ژئوپلیتیک بر اقتصاد غرب وارد شود، پیش از آنکه به نقطه اثرگذاری برسد، تخلیه میشود.
تیم مذاکرهکننده ممکن است ادعا کند با فعال کردن دیپلماسی، در حال کاهش فشار از روی کشور است. اما در طرف دیگر ماجرا، بازار جهانی دقیقاً پیام دیگری دریافت میکند: ایران آماده است بخشی از ریسک موجود در مسیرهای انتقال انرژی را کاهش دهد.
نتیجه هم روشن است؛ نفت ارزانتر و فشار کمتر بر مصرفکنندگان بزرگ انرژی.
همان اتفاقی که در جریان آتشبس جنگ رمضان و تفاهم نیز شاهد آن بودیم؛ تب بازار نفت فروکش کرد و بخشی از نگرانیهایی که میتوانست برای اقتصادهای غربی هزینهساز باشد، از بین رفت. پس مسئله این نیست که «مذاکره خوب است یا بد». مسئله این است که مذاکره چه زمانی انجام میشود و با چه اهرمی پشت میز مینشینیم؟
اگر قرار باشد درست در لحظهای که فشار اقتصادی بر طرف مقابل در حال افزایش است، خودمان با انتشار خبر مذاکره این فشار را کاهش دهیم، دیگر اسم این کار هرچه باشد، نمیتوان آن را استفاده هوشمندانه از اهرمهای قدرت دانست.
بنابراین مسئله اصلی، اصل دیپلماسی نیست؛ مسئله، زمان و جایگاه دیپلماسی در معادله قدرت است.
دیپلماسی وقتی ارزشمند است که از قدرت تغذیه کند، نه اینکه قدرت را خنثی کند. مذاکره باید زمانی روی میز بیاید که طرف مقابل هزینه فشار خود را احساس کرده باشد؛ نه اینکه درست در لحظهای که هزینه فشار در حال افزایش است، با یک وعده مذاکره راه فرار برایش باز شود.
اگر نفت گران میشود، اگر بازار جهانی نگران هرمز و بابالمندب است و اگر اقتصادهای غربی در برابر افزایش هزینه انرژی آسیبپذیرند، اینها صرفاً اتفاقات اقتصادی نیستند؛ بخشی از معادله قدرتاند.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید