نویسنده: سارا زین العابدین پور، فارغ التحصیل رشته مدیریت دولتی دانشگاه ارومیه
جنگ همیشه با صدای انفجار آغاز نمیشود. گاهی آرام و تدریجی وارد زندگی روزمره میشود؛ از طریق تصویر، سرگرمی، سبک زندگی و تغییر آرام در تعریف انسان از موفقیت، آزادی و خوشبختی. در چنین جنگی، مرزها مشخص نیستند، دشمن چهره نظامی ندارد و میدان نبرد در ذهن و فرهنگ انسانها شکل میگیرد.
به همین دلیل، فرهنگ در جهان امروز دیگر موضوعی صرفاً اجتماعی یا هنری نیست؛ بخشی از قدرت ملی است. جامعهای که در حفظ معنا، هویت و سرمایه اجتماعی خود دچار ضعف شود، حتی اگر از نظر نظامی قدرتمند باشد، در بلندمدت با چالشهای جدی روبهرو خواهد شد.
البته سخن گفتن از تهدید فرهنگی نباید به معنای آن باشد که هر پدیده جدید یا هر تغییر اجتماعی را نتیجه یک طراحی خارجی بدانیم. بسیاری از تحولات فرهنگی، حاصل تغییر نسلها، فناوریهای نوین، تحولات اقتصادی و تغییر سبک زندگی هستند. اما همین تحولات میتوانند به عرصهای برای رقابت تبدیل شوند. یک رقیب فرهنگی لزوماً نیاز ندارد پدیدهای را خلق کند؛ گاهی کافی است شکافهای موجود را شناسایی و تقویت کند.
مسئله اصلی بنابراین نه پیدا کردن منشأ هر تغییر فرهنگی، بلکه فهم این پرسش است که چگونه یک جامعه ممکن است به تدریج بخشی از بنیانهای معنایی خود را از دست بدهد.
فراتر از ظاهر؛ مسئله بر سر معناست
وقتی از ابتذال فرهنگی سخن گفته میشود، نباید آن را تنها به چند مصداق ظاهری مانند نوع پوشش، موسیقی یا محتوای شبکههای اجتماعی محدود کرد. مسئله عمیقتر است. ابتذال زمانی آغاز میشود که امور سطحی جای امور معنادار را بگیرند؛ زمانی که دیدهشدن از ارزشمندبودن مهمتر شود، مصرف جای تجربه را بگیرد و لذت کوتاهمدت بر مسئولیت و آینده غلبه کند.
انسان برای زندگی فقط به رفاه و امکانات نیاز ندارد؛ به معنا نیاز دارد. خانواده، وطن، مسئولیت اجتماعی، ایمان، فداکاری و آینده، عناصر اصلی ساختن یک هویت پایدار هستند. اگر این مفاهیم به تدریج بیاهمیت شوند، آسیب فقط متوجه چند رفتار اجتماعی نیست؛ بلکه شبکهای از تعلق و انگیزه جمعی تضعیف میشود.
جامعهای که دیگر نمیداند برای چه چیزی باید صبر کند یا هزینه بدهد، در برابر بحرانها آسیبپذیرتر خواهد بود. زیرا قدرت یک کشور فقط از منابع مادی و نظامی آن نمیآید؛ از این نیز میآید که مردم آن جامعه چه تصویری از آینده دارند و چه چیزی را ارزش دفاع کردن میدانند.
نسلی که پاسخ میخواهد، نه صرفاً دستور
یکی از مهمترین تغییرات عصر جدید این است که نسل جوان دیگر تنها مخاطب یک روایت رسمی نیست. او هر روز با دهها روایت متفاوت درباره موفقیت، آزادی، روابط انسانی و سبک زندگی مواجه میشود.
در چنین شرایطی، سیاست فرهنگی نمیتواند فقط بر «نبایدها» تکیه کند. ممنوعیت ممکن است دسترسی به یک محتوا را محدود کند، اما نمیتواند نیاز انسان به سرگرمی، ارتباط، شادی و انتخاب را از بین ببرد.
نسل جدید بیش از آنکه به دستور نیاز داشته باشد، به پاسخ نیاز دارد. اگر از او خواسته میشود خانواده را ارزشمند بداند، باید بتواند خانواده را در زندگی واقعی بهعنوان منبع آرامش و معنا تجربه کند. اگر از او انتظار مسئولیتپذیری میرود، باید الگوهای واقعی و جذاب انسان مسئول را ببیند.
هویت با سخنرانی ساخته نمیشود؛ هویت زمانی شکل میگیرد که فرد بتواند آن را در زندگی روزمره خود تجربه کند.
رقابت اصلی در میدان توجه است
تحول بزرگ دیگر، تغییر ماهیت رسانه است. فرهنگ امروز دیگر فقط در کتاب، سینما یا تلویزیون تولید نمیشود؛ در تلفن همراه انسانها حضور دارد.
شبکههای اجتماعی، جهان را به میدان رقابت برای جلب توجه تبدیل کردهاند. در این میدان، محتوایی موفقتر است که بتواند احساسات مخاطب را سریعتر درگیر کند. هیجان، شوک و سرگرمی فوری معمولاً شانس بیشتری برای دیدهشدن دارند.
در مقابل، محتوای عمیق و هویتی برای موفقیت نیازمند شناخت مخاطب، زبان مناسب و جذابیت واقعی است. نمیتوان با ابزارهای قدیمی با رسانهای رقابت کرد که شبانهروزی و شخصیسازیشده با مخاطب ارتباط برقرار میکند.
به همین دلیل، مسئله امروز تنها تولید محتوا نیست؛ مسئله تولید معنایی است که بتواند در رقابت با روایتهای دیگر، جایگاه خود را حفظ کند.
ضعف داخلی؛ فرصتی برای روایتهای رقیب
در تحلیل تحولات فرهنگی، تمرکز صرف بر عوامل بیرونی کافی نیست. هر روایت خارجی زمانی موفق میشود که زمینهای برای پذیرش در داخل پیدا کند.
کاهش اعتماد عمومی، فاصله میان ارزشهای اعلامشده و تجربه واقعی مردم، ضعف ارتباط با نسل جدید و ناتوانی در ارائه تصویر جذاب از آینده، عواملی هستند که میدان را برای روایتهای رقیب آماده میکنند.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید