وقتی امتیاز از دل ایستادگی میآید
تاریخ منطقه شهادتی عمیق، ماندگار و بیتردید بر شجاعت، ایمان و صلابت غیرقابلتوصیف مردم یمن و جنبش انصارالله است. ملتی که زیر سختترین شرایط معیشتی، بمبارانهای شبانهروزی و محاصره همهجانبه اقتصادی و نظامی، هرگز قامت خم نکرد و سر تسلیم در برابر زیادهخواهیهای منطقهای و فرامنطقهای فرود نیاورد. در مرکز این ایستادگی تاریخی، جنبش انصارالله یمن با تکیه بر ایمان الهی، خودباوری و اتکا به ظرفیتهای درونی، الگویی بینظیر و کمنظیر از مقاومت هوشمندانه و فعال را به نمایش گذاشت. جنگ نابرابری که در ابتدا با هدف تسلیمسازی سریع، فروپاشی ساختارهای اجتماعی و فرض اراده بیگانه بر سرنوشت این سرزمین آغاز شده بود، در عمل به بازتعریف معادلات قدرت در کل منطقه انجامید.
اراده صلب انصارالله و ملت یمن ثابت کرد که مدرنترین تکنولوژیهای نظامی جهان و دلارهای انبوه نفتی نمیتوانند بر اراده شکستناپذیر ملتی متکی به پروردگار پیروز شوند. در طول سالهای بحران، محاصره شدید دریایی، هوایی و زمینی با هدف ایجاد گسست میان مردم و رهبری مقاومت طراحی شده بود؛ اما انصارالله نهتنها متلاشی نشد، بلکه با تحکیم پیوند میان آحاد جامعه، جبههای یکپارچه و مقتدر ساخت. این مردم نشان دادند که شرف، عزّت و استقلال ملی قیمتی بسیار بالاتر از رفاه کاذب زیر سایه وابستگی دارد.
در سایه همین فشارها، تهدیدها و محاصره کامل بود که یکی از شگفتانگیزترین جهشهای فناوری و نظامی تاریخ معاصر توسط انصارالله رقم خورد. یمن که در آغاز نبرد فاقد تسلیحات بازدارنده پیشرفته بود، در مدتی کوتاه و با اتکا به دانش بومی و خلاقیتهای دفاعی، توانست صنایع موشکی و پهپادی خود را به نقطهای از بالندگی برساند که تمام محاسبات نظامی دشمنان را برهم بزند. بومیسازی موشکهای بالستیک دقیق، نقطهزن و هایپرسونیک، ساخت پهپادهای تهاجمی و شناسایی با شعاع عملیاتی گسترده، و دستیابی به قدرت بازدارندگی در دریا و خطوط مواصلاتی بینالمللی، تنها بخشی از این مسیر پرافتخار بود. این دستاوردها اثبات کرد که محاصره نه تنها توان دفاعی یمن را فلج نکرد، بلکه به پیشران و محرکی اصلی برای خودکفایی و بازدارندگی فرامنطقهای تبدیل شد.
شجاعت ملت یمن در طول سالهای تجاوز، تنها یک ایستادگی ساده نظامی یا تاکتیکی نبود، بلکه تجلیبخش حماسهای جاودان از ایمان عمیق و غرور ملی بود. مردم یمن تحت سختترین بمبارانهای هوایی و مخربترین محاصرههای اقتصادی تاریخ معاصر، درس بینظیری از پایداری و مقاومت به جهان دادند. در حالی که زیرساختهای حیاتی، بیمارستانها، مدارس و منازل مسکونی بهطور مداوم هدف حملات سنگین قرار میگرفتند، مردم این دیار هرگز پرچم تسلیم را بالا نبردند. کودکان و زنانی که در زیر آوارها جان میباختند، شهادتشان به شعلهای برای افروختن اراده جمعی یمنیها تبدیل میشد. این ملت با شکمهای گرسنه و دستهای خالی، اما با قلبی آکنده از توکل، نهتنها ایستادگی کرد، بلکه خطوط مقدم نبرد را به میدان تثبیت اراده الهی بدل ساخت. شجاعت مردان و زنان یمنی در تحمل دردهای ناشی از سوءتغذیه، بیماریهای واگیردار و نبود دارو، نشانه بیداری روح جمعی ملتی است که عزت را بر هرگونه رفاه کاذب ترجیح دادند. جوانان یمنی با گامهای استوار و پاهای برهنه بر صخرههای سخت و داغ جبههها، تانکهای مدرن ائتلاف تجاوزکار را به آتش کشیدند و اسطوره شکستناپذیری تسلیحات غربی را در هم شکستند. آنان ثابت کردند که حماسهآفرینی متکی بر ایمان و شرف، همیشه بر برتری تجهیزاتی و دلارهای نفتی پیروز است. فرهنگ مقاومت در یمن چنان در میان آحاد جامعه ریشه دواند که هر خانواده، فرزندان خود را با افتخار روانه جبهههای حق علیه باطل میکرد و شهادت را والاترین مدال عزت میدانست. این صلابت کمنظیر باعث شد که یمن به نماد راستین مقاومت در عصر حاضر تبدیل شود. ایستادگی یمنیها نشان داد که اراده یک ملت بیدار و متکی به خدا، هیچگاه با گرسنگی، بریدن شریانهای اقتصادی و بمبارانهای کور از پا درنمیآید، بلکه این تهدیدها را به فرصتهایی شگرف برای رشد و خودکفایی بدل میسازد.
نتیجه قطعی این مقاومت و ایمان راسخ، افول طرحهای سلطهجویانه و به زانو درآمدن ائتلافی بود که با وعده پیروزی چندهفتهای وارد میدان شده بود. ارتشهای متجاوز پس از دریافت ضربات خردکننده به شریانهای حیاتی و اقتصادیشان، در موضع ضعف مطلق قرار گرفتند و ناچار به التماس برای گفتگو و آتشبس شدند. شدت این مستأصل شدن به حدی بود که برای نجات خود دست نیاز به سوی قدرتهای گوناگون در مصر، پاکستان، ترکیه و آمریکا دراز کردند؛ اما هیچیک از این ائتلافها نتوانستند کفه ترازو را در میدان تغییر دهند.
در پی ضربات کوبنده و پهپادی و موشکی انصارالله به شریانهای نفتی و اقتصادی متجاوزان، موازنه قدرت به کلی تغییر کرد و متجاوزان آلسعود که روزی وعده فتح چندهفتهای صنعا را میدادند، در موضع ضعف، استیصال و عجز مطلق قرار گرفتند. ریاض که توان تحمل ضربات ویرانگر به تاسیسات آرامکو و فرودگاه ها ایستگاه پمپاژ و پایگاه هوایی خود را نداشت، عاجزانه دست به دامن میانجیهای منطقهای از جمله سلطنت عمان شد. متجاوزان با التماس و التماسهای دیپلماتیک و از طریق فرستادگان عمان، پیشنهادها امتیازات رفع محدود محاصره و عدم تجاوز خاک یمن عقب نشینی مزدور هاش را روی میز گذاشتند تا شاید بتوانند عملیاتهای بازدارنده و دردناک انصارالله را متوقف کنند. عمان نقش کانال انتقال این خواهشها و امتیازدهیهای شتابزده را ایفا میکرد؛ ائتلاف متجاوز حاضرانهترین پیشنهادها برای آتشبس، رفع تدریجی برخی محدودیتها را ارائهداد، مشروط بر آنکه انصارالله از حملات متقابل دست بکشد و دستاوردهای میدانی خود را متوقف سازد. اما رهبری هوشمند و مقتدر انصارالله با درک کامل از حیلهها و فریبکاریهای سیاسی دشمن، تمام این پیشنهادهای شتابزده و وعدههای معلق را قاطعانه رد کرد. انصارالله با اتخاذ یک دیپلماسی شجاعانه و متکی بر اقتدار میدانی، دست رد به سینه میانجیها زد و صریحاً اعلام کرد که هیچ توافقی بدون رفع کامل، بدون قید و شرط و همهجانبه محاصره دریایی، هوایی و زمینی یمن پذیرفته نخواهد شد. انصارالله ثابت کرد که حقوق ملت یمن و عزت این کشور، موضوع معامله یا تسلیم در برابر وعدههای نقدنشده دشمن نیست. این موضع سرسختانه و مقتدرانه، متجاوزان را بیش از پیش در بنبست استراتژیک فرو برد و نشان داد که جنبش انصارالله نه با تهدید عقبنشینی میکند و نه با تطمیع و امتیازهای ظاهری، آرمانهای اصلی ملت یمن را به حراج میگذارد.
این صلابت و پایداری انصارالله دقیقاً نقطهمقابل رویکردهای انفعالی، شتابزده و سادهلوحانه در دیپلماسی است. نگاهی به برخی مقاطع حساس، بهویژه روند تحولات مرتبط با مذاکرات و توافقات اسلامآباد میان ایران و آمریکا، تفاوت میان «دیپلماسی متکی بر پیشوری میدان» و «دیپلماسی انفعالی و شتابزده» را به روشنی آشکار میسازد. در تجربه تاریخی مذاکرات اسلامآباد، در حالی که جبهه خودی در موضع برتری میدانی و منطقهای قرار داشت و طرف مقابل تحت شدیدترین فشارهای عملیاتی، بحرانهای سوخت و پدافند، و ناتوانی استراتژیک میسوخت، رویکرد شتابزده در پذیرش آتشبس و اعتماد به لبخندها و امضاهای دشمن، مسیر تحولات را تغییر داد. پذیرش آتشبس در آن مقطع حیاتی، مانند دادن تنفس مصنوعی به دشمنی بود که در آستانه فروپاشی مطلق قرار داشت. این تصمیم نادرست و سادهلوحانه، فشار سنگین را از روی دوش دشمن برداشت، به او فرصت داد تا صفوف ازهمپاشیده خود را بازسازی کند، کمبودهای تسلیحاتی و سوختیاش را جبران نماید و مجدداً با تجدید قوا به صحنه نبرد بازگردد. دلخوش کردن به وعدههای شفاهی و متنهای مبهم توافق، دستاوردهای عظیم میدان نبرد را که با خون شهدا و فداکاریهای بیدریغ به دست آمده بود، با چالش و مخاطره جدی مواجه ساخت.
در مقابل این تجربه تلخ تاریخی، جنبش انصارالله یمن الگویی کاملاً متفاوت، هوشمندانه و درسآموز را ارائه داد. انصارالله با عبرت از تاریخ، هرگز اجازه نداد اقتدار میدانی در راهروهای دیپلماسی انفعالی تباه شود. زمانی که دشمن در اوج استیصال بود و التماس آتشبس میکرد، انصارالله نه تنها به فریبهای لبخند و امضا اعتماد نکرد، بلکه استراتژی «دست برتر در میدان» را تا تحقق کامل تمام شروط منطقی خود حفظ نمود. انصارالله هوشمندانه دریافت که هرگونه آتشبس بدون تضمینهای عینی و بدون رفع کامل محاصره، تنها فرصتی برای بازسازی قدرتمندتر دشمن خواهد بود.
مقایسه این دو الگو، درس بزرگ تاریخ را پیش روی ما میگذارد: فتحالفتوح واقعی و عزّت پایدار، هرگز از مسیر سازشهای شتابزده و اعتماد به دشمن به دست نمیآید؛ بلکه حاصل ایستادگی بر اصول، عدم اعتماد به وعدههای پوشالی و تکیه بر اقتدار درونی است. انصارالله یمن با فهم دقیق این حقیقت، الگویی نوین از «دیپلماسی متکی بر اقتدار میدان» را ارائه داد و اثبات کرد که راه پیروزی نه در لبخند به دشمن، بلکه در ایستادگی تا تحقق کامل عدالت و عزت است.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید