اقتصاد که به دست پسران شیکاگو باشد، قبله سیاست شان هم نیویورک می شود. خبر سفر رئیس جمهور محترم به نیویورک بهانه خوبی بود تا رویای یک «دیدار احتمالی» را در سر بپرورانند و تا آنجایی پیش بروند که به آقای پزشکیان توصیه کنند که تحقیر ترامپ را هم با جان و دل پذیرا باشد، چرا که خودشان هم خوب می دانند تنها چیزی که دراین دیدار احتمالی قطعی خواهد بود، تحقیر است.
نئولیبرالیسم فقط یک پروژه اقتصادی صرف نیست، همراه آن سیاست تسلیم است و فرهنگ خودتحقیری. دیوید هاروی که یکی از ۲۰ نویسندهٔ مرجع در عرصهٔ علوم انسانی در جهان بشمار می رود، نئولیبرالیسم را در خدمت الیگارشی، سرمایه سالاری و سلطه طبقاتی می داند.
نئولیبرالیسم همان داروغه ناتینگهام است که ثروت را از پایین به بالا توزیع می کند و در خدمت انباشت سرمایه الیگارشی های جهانی نیز هست. اگر هم از دولت کوچک و عدم مداخله دولت سخن می گوید، فقط زمانی است که دولت بخواهد به نفع عموم جامعه عمل کند. اما وقتی منافع محافل قدرت و ثروت در خطر باشد، دولت باید با تمام قوا مداخله کند. اینکه بازار باید مسئولیت سود و زیان خود را بپذیرد، یکی از آن دروغ های نئولیبرالی است. در عمل، سود بازار به جیب خودش می رود ولی ضررش در میان مردم توزیع می شود. لذا هنگامی که سرمایه سالاری با بحران مواجه میشود، دولت باید برای حفظ آن مداخله کند و هزینههای ضرر و زیان آن را از جیب مردم بپردازد.
ضلع فرهنگی نئولیبرالیسم هم با خودتحقیری علیه مردم عمل می کند و حافظ منافع سرمایه سالاری جهانی است. این جمله را در نظر بگیرید: «اردوغان با ایلان ماسک و بیل گیتس معاشرت می کند ولی ایران با حوثیها و حشد الشعبی. اینکه ما با کی معاشرت میکنیم، نشان دهنده سطح فکر ماست.»
مهمل، مهمل است حتی اگر گوینده، کت و شلوار را هم با جوراب سفید نپوشیده باشد. حتی اگر EQ و ضخامت کورتکس بالایی هم باشد، باز هم خزعبل، همان خزعبل است. و اهمیتی هم ندارد که لباس امروزش را چند روز پیش انتخاب کرده باشد، زیرا مهم آن است که انتخاب کرده است که در جبهه باطل قرار گیرد. نتیجه مهملات محفلی امثال سریع القلم که الیگارش های فاسد حلقهی متعفن اپستین، نظیر ایلان ماسک و بیل گیتس را بر مجاهدان یمنی ترجیح می دهد، همین می شود که گمان می کنند مشکلات ایران با تحقیر شدن در برابر ترامپ حل می شود. یا جعفرخان های از مطب برگشته و سیاستمدار شده، در میانه نبرد عربستان با دلاوران حوثی، به جای خنجر یمنی، چاقوی عربستانی به دست گرفته و روز ملی عربستان را جشن می گیرند.
این خودباختگی و خودتحقیری نمی تواند به چیزی جز تسلیم طلبی بیانجامد، چرا که ظرفیت های داخلی و فرصت های بین المللی را به زنجیر می کشد. تسلیم طلبی از جایی آغاز میشود که جامعه به تدریج باور میکند که «نمیتوانیم»، «نداریم» و «نمی شود.» اقتصاد محفلی نیز با گره زده خود به سرمایه سالاری جهانی، علیه مردم سالاری عمل می کند و به جای انضباط اقتصادی، اصلاح بانکی، توزیع عادلانه فرصتهای اقتصادی، حمایت از تولید، مبارزه با رانت، و بهره گیری از ظرفیت های مردمی، راه نجات را در سرمایه خارجی و اف ای تی اف، و پالرمو و ادغام هر چه بیشتر در سرمایه سالاری جهانی می بیند.
روشن است که مسأله اصلی، تبدیل مشکلات اقتصادی به تسلیم طلبی است. و این معادله ای است که از همدستی اقتصاد محفلی و فرهنگ خود تحقیری حاصل شده است. راه خروج از این بحران نئولیبرالی نیز تبدیل مبتکرانه ظرفیت به قدرت است. اقتصادی که تولید، سرمایه انسانی، منابع داخلی و ابتکار اجتماعی خود را فعال کند، میتواند با جهان تعامل کند، بدون آنکه تعامل را با تسلیم اشتباه بگیرد.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید