یادداشت از احسان کرمی – کرمانشاه
چرا برخی رویکردهای داخلی همچنان بر مدار نظم آمریکایی حرکت میکنند؟
جنگ تحمیلی آمریکا علیه ایران در روز سیوپنجم خود قرار دارد، توان پدافندی دشمن تخلیه شده، حملات ایران با درصد موفقیت بالایی ادامه دارد و حضور نیروی هوایی دشمن در آسمان ایران ناامن شده است؛ قیمت نفت صعودی است و جهان دچار تنش اقتصادی است. دشمن تهدید به استفاده از سلاحهای خاص و هدف قرار دادن مراکز زیرساختی کرده که نشاندهنده بنبست برای آنهاست. چهاردهم فرودین 1405 تنها پنج روز قبل از اعلام آتشبس مقالهای در نشریه فارینافرز آمریکا منتشر میشود که سرفصل اصلی آن مذاکره با آمریکا، پایان خصومت 47 ساله، واگذار کردن هستهای و باز کردن تنگه هرمز و اداره آن با همکاری کشورهای منطقه است. جریانهای مدافع نظم آمریکایی در حساسترین شرایط بهمانند شوالیهها با جانفشانی وارد شده و با حمایت از آتشبسی بیموقع، دشمن را از تنگنا نجات میدهند.
ابتدا باید این نکته را یادآور شد که آنچه اکنون توسط دولت و رییس مجلس در حال پیگیریست دقیقا اجرای همین طرح است و این پرسش را ایجاد میکند که مبنای محاسبات راهبردی دولت و مجلس کجاست. با نگاهی گذرا بهمفاد این مقاله باید پرسید: آیا در دنیای جنگلی فعلی تضمینی غیر از قدرت درونزا وجود دارد؟
چرا ایران باید در مورد عدم ساخت سلاح اتمی تعهد بدهد؟ چرا باید تعهد به عدم تجاوزی بدهد که هیچگاه آغازگر آن نبوده است و به دفاع از خود پایان دهد؛ مگر ذات دشمن تغییر کرده است؟ چرا زمانی که دشمن پنج دهه پای خود را بر گردن ایران فشرده، نباید بر او فشار آورد؟ چرا باید در اداره تنگه هرمز به دیگران اجازه دخالت داد؟ مگر کشورهای منطقه دارای استقلال هستند؟
استعمار، ادوار مختلفی را طی کرده است؛ از استعمار کهنه وحشی و ابتنا به ابزار نظامی و زور برای غارت ممالک یه اصطلاح خودشان جهان سوم تا استعمار نو و اداره غیرمستقیم کشورها توسط جریانهای همسو با منافع استعمارگران که مدافعان منافع استعمارگران در لباس خودی هستند و نهایتا دوران استعمار فرانو و تسلط بر کشورها بهواسطه سازمانها، رویهها و قواعد جهانی و حکومت بر جهان بهواسطه نظم یکسان جهانی.
در استعمار فرانو جریانهای همسو با قدرتهای خارجی در لباس مدافعان نظم غربی ظاهر شده و تلاش میکنند کسی بهخود جرات ندهد خارج از نظم جهانی مستکبران حتی به اندیشه بنشیند.
انقلاب را تغییری سریع و بنیادی در امور یا شالودهشکنی و تغییر نظم تعریف کردهاند. انقلاب اسلامی ایران (که ریشه در اسلام، ملیت، فرهنگ و سنن، آلام و آرمانهای فروخفته چند صد ساله ایرانیان دارد) در واقع پاسخی به نظم ظالمانه، مستکبری و فرعونی حاکم بر جهان بود. نظمی که نمود آن حکومت دستنشانده ستمشاهی بود.
آنچه از رفتار بخشهایی از حاکمیت و عناصر داخلی مشاهده میشود اینکه انقلاب بهعمق اندیشه و رفتار آنها نفوذ نکرده و هنوز هم رسوبات افکار پیشاانقلاب در آنها نهتنها قدرتمند، بلکه ساری و جاری است. دردآوراست که پس از دو تجاوز نظامی آمریکا و شهادت امام مسلمین مسائل را اینچنین ساده و دمدستی میبینند و تا طرح ایده توافق جامع و حل و فصل نهایی مسائل با آمریکا پیش میروند.
این موضوع را از چند منظر میتوان بهقضاوت نشست: اول اینکه این افراد و جریان در عمل به تقویت منافع دشمن کمک میکنند و دیگر اینکه در نوع افکار خود هنوز مومنان به نظم تمدنی غرباند و یا دشمن از آنها نقاط ضعفی سراغ دارد. صد البته خطر تحجر و بازگشت به اندیشههای پیشاانقلاب و پشیمانی از انقلاب را نمیتوان نادیده گرفت اما نه در زمانهای که افول نظم آمریکایی از هر زمانی عیانتر است.
جهان آبستن تغییرات بزرگی است، شیشه عمر صلح ظاهری جهان ترکهای عمیقی برداشته است و هر آن امکان شعلهور شدن زبانههای جنگ از اروپا و شرقآسیا وجود دارد. نظم آمریکایی بهآرامی در حال اضمحلال است و تمام تلاش آمریکا حفظ وضع موجود و هژمونی از دست رفتهاش است. قدرت در حال چرخش از غرب به شرق است و اتحاد ایران، روسیه و چین کابوس کل جهان غرب و جریانهای همسو با آن شده است؛ منازعه تمدنی که آمریکای پس از فروپاشی شوروی خود را برنده بیرقیب آن میدانست. واقعیت تلخ آنکه هر دوره تغییر نظم جهانی دوره جنگهای خونین، تثبیت جایگاه و سهمخواهی است. دقیقا در میانه این تغییر گفتمان، جریان غربگرای ایران تمامقد در جانب نظم آمریکایی ایستاده و هرآنچه افق خواست دشمن است را فریاد میزند: توافق با فراعنه؛ عدول از کلیه بنیانهای انقلاب و اسلام؛ بازداشتن ایران برای گذار از نظم آمریکایی و تلاش برای حل مسائل تنها در قالب همین نظم ظالمانه؛ نادیده گرفتن تمام مظالم، کشتار و تجاوز دشمن؛ بهباد دادن مولفههای قدرت و شرافت یک ملت و سپردن تعهدات احمقانه و دستوپاگیر به دشمن.
انقلاب بهواسطه رویکردهای نادرست برخی عناصر و جریانهای داخلی دچار انحراف از بنیانهای اسلامی و انقلاب و حتی منافع ملی شده است. قضاوت درباره خیانت جریانات و افراد، کار سهلی نیست و نیازمند اثبات و بررسی دقیق است، اما میتوان گفت هرکس در جهت منافع دشمن حرکت کند، دانسته یا نادانسته در خدمت تأمین منافع دشمن قرار گرفته است. چهبسا بسیاری از مدافعان این نظم آمریکایی ظالمانه خود نیز متوجه عمق اشتباه خود نباشند. بیشک فتنههای دشمنان خارجی و اختلافات و جریانهای داخلی همسو با اهداف آنان قرین موفقیت نخواهد شد و انقلاب اسلامی ایران توسط مردم بهجایگاه خود بازخواهد گشت. مردم ایران دوران عدالت، پیشرفت، شرافت و عزت را بهعینه مشاهده خواهند نمود.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید