پس از پذیرش آتشبس و آغاز مذاکرات اسلامآباد، تفاهمنامهای چهاردهبندی میان رؤسای جمهور ایران و آمریکا امضا شد. اجرای این تفاهمنامه بیش از چند هفته دوام نیاورد و آمریکا بهطور مستمر آن را نقض کرد. عدم اجرای کامل بند اول، که مربوط به پایان جنگ در لبنان بود، عدم آزادسازی پولهای بلوکهشده، و نیز نادیده گرفتن مدیریت ایرانی در تنگه هرمز، از موارد نقض تفاهمنامه از سوی آمریکا بود.
با مقاومت ایران در برابر نقض عهدهای آمریکا و مقابله با کشتیهای متخلف، آمریکا که دیگر در شرایط اضطرار و فشار ناشی از قیمت نفت نبود و جامجهانی را نیز پشت سر گذاشته بود، به افزایش سطح تنش دست زد و تمامی تعهدات خود در قبال تفاهمنامه را نقض کرد. بازگشت تحریمهای نفتی که روی کاغذ برداشته شده بود، اعلام پایان آتشبس، و بازگشت محاصره دریایی، از جمله اقدامات آمریکا بود.
بر این اساس، رهبر انقلاب در ۲۶ تیرماه در پیام خود بر این مهم تأکید کردند که «امضای رئیسجمهور آمریکا چقدر بیارزش و نامعتبر است». این گزاره به معنای عدم تداوم چارچوب تفاهمنامه اسلامآباد بود.
توضیح آنکه در تفاهمنامه اسلامآباد، غیر از موضوع محاصره دریایی که در قبال تنگه هرمز مطرح شده بود، سایر تعهدات آمریکا از جنس تعهدات روی کاغذ بود و تنها اقدامی که برای اطمینان از اجرای آنها در نظر گرفته شده بود، بند سیزدهم تفاهمنامه بود که شروع مرحله دوم مذاکرات برای حصول توافق نهایی را به شروع اجرای تعهدات آمریکا مشروط کرده بود.
با جمله صریح رهبر انقلاب، تفاهمنامه اسلامآباد دیگر نمیتوانست مبنایی برای ادامه راه باشد. تعهداتی که روی کاغذ باشند، تنها اعتبارشان به امضای رئیسجمهور آمریکا بود و این امضا دیگر برای ایران اعتبار و ارزشی نداشت.
با توضیح فوق، موضوع بازگشت به تفاهمنامه اسلامآباد که از سوی رئیسجمهور و برخی افراد دیگر مطرح میشود، سخن دقیقی نیست. بلکه ایران با توجه به تجربه اجرای تفاهمنامه اسلامآباد به این موضوع واقف است که این تفاهمنامه تأمینکننده منافع مردم ایران نیست.
راهحلی که در شورای عالی امنیت ملی در نظر گرفته شده است و در صحبتهای سرلشگر محسن رضایی مشاهده میشود، گذار از تضمین محکم (Firm Guarantee) به تضمین عینی (Objective Guarantee) است. تضمین محکم شبیه همان چیزی است که آمریکا در تفاهمنامه اسلامآباد به آن متعهد شده و بهصورت کلماتی روی کاغذ نمایان شده است. این کلمات صریح و تعهدآورند، اما روی کاغذ؛ لذا میتوان بهراحتی فرض کرد که آمریکا آنها را انجام ندهد و نقض عهد کند. همین هم شد.
اما تضمین عینی یعنی تعهد به گونهای طراحی شود که اگر طرف حتی اراده نقض کردن داشته باشد، به دلیل تغییر شرایط عینی و محیطی نتواند نقض را انجام دهد. چند مثال بزنیم:
در برجام، ایران باید فعالیتهای خود را درباره راکتور آبسنگین اراک متوقف میکرد. اما تعهد ایران به این صورت نوشته شده بود که باید کلندریای راکتور را خارج کرده و منافذ لولههای آن را با بتن پر کند، بهطوریکه آژانس بتواند راستیآزمایی کرده و اعلام کند که دیگر قابل استفاده نیستند. ایران همین کار را کرد و لذا زمانی که تصمیم به متوقف کردن تعهدات خود در سال ۹۹ به دلیل الزام قانون اقدام راهبردی گرفت، در این مورد نتوانست کاری انجام دهد.
مثال دیگر در قضیه آزاد کردن پولهای بلوکهشده: آنچه در تفاهمنامه اسلامآباد آمده بود، از جنس تضمین محکم بود. قرار بود آمریکا در فرایندی پولهای ایران را آزاد کند که این تعهد را انجام نداد. اما اگر تفاهمنامه به این صورت تنظیم میشد که آمریکا باید مقدار مشخصی طلا یا اسکناس دلار یا یورو به ایران تحویل دهد، آن وقت پس از تحویل دادن، دیگر حتی اگر اراده نقض هم میداشت، محیط واقعی اجازه آن را نمیداد. پولها تحویل داده شده بود و دیگر آمریکا نمیتوانست برای تغییر آن کاری انجام دهد.
تجربه تاریک تفاهمنامه اسلامآباد، ایران را به این جمعبندی رسانده است که باید بر تضمین عینی تکیه کند. تضمین عینی نیازمند طراحی است و باید برای هریک از تعهدات مطرح، این طراحی مستقل انجام شود. اما این نکته را ایران بهخوبی فراگرفته است که آمریکا باید روی زمین و در عینیت کاری انجام دهد تا ایران به تعهد خود، یعنی بازگشایی تنگه هرمز، اقدام کند. بیان شده است که هفت شرط یا اقدام باید از سوی آمریکا صورت گیرد. این اقدامات غیرقابل بازگشتاند. بعید است آمریکا این شروط را بپذیرد، اما ایران نسبت به آن محکم است.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید