سلسله یادداشت از خدابخش عبدلی – قم
سنجش کارآمدی نظام جمهوری اسلامی ایران، قسمت اول:
این نوشتار میکوشد به این پرسش کانونی بپردازد که آیا «ناکارآمدی» منتسب به نظام جمهوری اسلامی پس از گذشت نزدیک به نیمقرن، یک واقعیت عینی و قابل سنجش است یا برساختهای از پروپاگاندا و جنگ شناختی. برای این منظور، ابتدا مفهوم کارآمدی را به مؤلفههای عینی (اقتصادی، توسعه انسانی، امنیتی، علمی) و ذهنی (رضایت، امید، اعتماد) تفکیک کرده، سپس عملکرد ایران را با در نظر گرفتن «موانع ساختگی و واقعی» (جنگ، تحریم، انزوای اولیه) مورد سنجش قرار میدهد. در گام بعد، با انتخاب کشورهایی که یا انقلابی مشابه را تجربه کردهاند یا از نظر مختصات تمدنی و ژئوپلیتیکی قابل قیاس با ایران هستند (ترکیه، پاکستان، مالزی و تا حدی مصر)، یک تحلیل تطبیقی ارائه میدهیم. استدلال اصلی این است که قضاوت در مورد کارآمدی، بدون تفکیک «ظرفیتها» از «موانع» و بدون لحاظ کردن «نقطه شروع» تاریخی، به خطایی روششناختی منجر میشود. نتیجه اولیه حاکی از آن است که اگرچه جمهوری اسلامی در برخی شاخصهای توزیعی (مانند ضریب جینی و دسترسی به زیرساختها) و امنیت پایه عملکرد بهتری نسبت به همتایان داشته، اما در شاخصهای مربوط به «انباشت سرمایه»، «بهرهوری کل» و «رضایت از وضعیت اقتصادی» دچار ناترازیهای جدی است که نمیتوان همه آن را به تحریمها فروکاست.
مقدمه:
از بهمن ۱۳۵۷ تاکنون، نظام سیاسی ایران سه مرحله کاملاً متفاوت را از سر گذرانده است: دهه اول، تثبیت و جنگ؛ دهه دوم، سازندگی و بازسازی؛ و دو دهه اخیر، مواجهه با جهانیشدن و فشار حداکثری. در تمام این سالها، بحث درباره «کارآمدی» همواره در محافل سیاسی و علمی جریان داشته است. آنچه امروز این بحث را حادتر کرده، شکاف میان «آمارهای رسمی از پیشرفت» و «احساس عمومی از وضعیت» است. آیا میتوان صرفاً با استناد به دادههای بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول حکم به ناکارآمدی داد؟ یا اینکه باید پذیرفت بخش عمدهای از نارضایتی، معلول «شکاف انتظارات» و نه «شکست عملکرد» است؟
برای پاسخ به این پرسشها، نمیتوان از یک شاخص واحد (مثلاً رشد تولید ناخالص داخلی) استفاده کرد. باید ماتریسی از شاخصها را طراحی کرد که هم «بُعد بقا و امنیت» را بسنجد، هم «بُعد توسعه انسانی» را، و هم «بُعد رضایت ذهنی» را.
بخش اول: تبیین مفهومی؛ کارآمدی یا ناکارآمدی، مسأله یا شبهه؟
در ادبیات علوم سیاسی، کارآمدی (Effectiveness) با دو مفهوم خواهر یعنی «مشروعیت» (Legitimacy) و «ظرفیت دولت» (State Capacity) پیوند خورده است. وقتی مخالفان جمهوری اسلامی از ناکارآمدی سخن میگویند، معمولاً منظورشان ناتوانی در تأمین رفاه اقتصادی است. اما آیا این تعریف کامل است؟
1. کارآمدی در تأمین امنیت و تمامیت ارضی:
واقعیت میدانی این است که ایران در منطقهای قرار دارد که در همین پنجاه سال اخیر، شاهد فروپاشی کامل عراق، تجزیه عملی سوریه، جنگ داخلی در افغانستان، و تجزیه پاکستان (بنگلادش) بوده است. جمهوری اسلامی نهتنها تمامیت ارضی خود را در یک جنگ هشتساله حفظ کرد، بلکه توانست به یک بازیگر تعیینکننده امنیتی در غرب آسیا تبدیل شود. این شاخص را اگر در کنار شاخص «دولت شکننده» (Fragile States Index) بگذاریم، ایران با وجود فشارهای خارجی، وضعیتی به مراتب پایدارتر از همسایگان خود دارد. بر اساس گزارش ۲۰۲۳ صندوق صلح (Fund for Peace)، ایران در رتبهای پایینتر از پاکستان و مصر از حیث شکنندگی قرار دارد.
2. کارآمدی در توسعه انسانی:
شاخص توسعه انسانی (HDI) که توسط برنامه توسعه سازمان ملل منتشر میشود، ترکیبی از درآمد، بهداشت و آموزش است. ایران از سال ۱۹۸۰ تا ۲۰۲۰ تقریباً از رده «پایین» به رده «بالا» صعود کرده است. نرخ باسوادی از حدود ۴۷ درصد در ابتدای انقلاب به بالای ۸۷ تا ۹۰ درصد رسیده، امید به زندگی از حدود ۵۵ سال به بالای ۷۵ سال افزایش یافته و دسترسی به آب آشامیدنی و برق تقریباً سراسری شده است. اینها دستاوردهایی نیستند که بتوان نادیده گرفت. با این حال، در دو دهه اخیر، سرعت بهبود این شاخصها به طرز محسوسی کند شده است.
یعنی نظام در «گسترش زیرساختهای پایه» موفق بوده اما در «کیفیسازی و بهرهوری» دچار ضعف جدی است.
3. کارآمدی اقتصادی و معیشتی:
اینجاست که چالش اصلی خود را نشان میدهد. اگر نرخ تورم، نرخ تشکیل سرمایه ثابت، و ارزش پول ملی را مبنا قرار دهیم، عملکرد اقتصاد ایران در مقایسه با کشورهای همتراز (مثل ترکیه یا مالزی) ضعیفتر بوده است. هرچند بخش بزرگی از این ضعف را میتوان به تحریمهای بانکی و نفتی نسبت داد، اما نمیتوان نقش «سیاستگذاری ارزی اشتباه»، «دخالتهای دستوری در بازار» و «فساد گسترده» را نادیده گرفت. به عبارت دیگر، تحریمها مانند یک بیماری زمینهای عمل کردهاند، اما ضعف سیستم ایمنی (مدیریت اقتصادی) باعث شده این بیماری به ذاتالریه تبدیل شود.
نتیجه این بخش آن است که «ناکارآمدی مطلق» یک شبهه و برساخته رسانهای است، اما «ناکارآمدی نسبی در حوزه اقتصاد کلان و معیشت» یک واقعیت میدانی است که قابل انکار نیست.
بخش دوم: بررسی موانع و مشکلات؛ آیا شرایط بازی عادلانه بوده است؟
برای داوری درباره عملکرد یک نظام، باید میزان دشواری محیط را نیز محاسبه کرد. جمهوری اسلامی در این نیمقرن با چه موانعی روبرو بوده که همتایانش نبودهاند؟
1. جنگ تحمیلی: جنگی که تقریباً تمام زیرساختهای اقتصادی و صنعتی ایران را نابود کرد. هزینه بازسازی آن معادل چندین برابر تولید ناخالص داخلی آن زمان بود.
2. نظام تحریم: ایران تنها کشوری است که تحت فصل هفتم منشور ملل متحد قرار گرفته و شورای امنیت علیه آن قطعنامههای الزامآور صادر کرده است. ترکیه، مالزی یا پاکستان هرگز با چنین محرومیت ساختارمندی از دسترسی به سیستم بانکی جهانی (سوئیفت) روبرو نبودهاند. این یک تفاوت بنیادین در «سطح زمین بازی» است.
3. انزوای اولیه و هجوم نخبگان: پس از انقلاب، بخش بزرگی از سرمایه انسانی و مالی کشور خارج شد و نهادهای بینالمللی همکاری خود را قطع کردند.
با لحاظ کردن این سه مانع بزرگ، اگر ایران امروز به جای رتبه حدود ۷۰ در شاخص توسعه انسانی، رتبه ۱۲۰ را داشت، میشد گفت کاملاً ناکارآمد است. اما واقعیت این است که ایران در همین شرایط خصمانه، توانسته در برخی حوزههای فناورانه (مانند نانو، بیوتکنولوژی، پهپاد، انرژی هستهای صلحآمیز) به خودکفایی نسبی برسد. این نشان میدهد که ظرفیت بوروکراتیک و انسانی ایران بالاتر از میانگین منطقه است، اما این ظرفیت به دلیل ساختار تحریمی و سیاستهای داخلی، به رفاه عمومی تبدیل نشده است.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید