سلسله یادداشت از محمد رحیمی احمد بلدی – اصفهان، گلشهر
ضرورت اتحاد جبهه انقلاب و چهار ستونی که به آن می انجامد «قسمت دوم»:
اگر بخش نخست را با شناخت وضعیت آغاز کردیم، بخش دوم باید به این پرسش پاسخ دهد که چرا اتحاد، یک انتخاب نیست، بلکه یک ضرورت است. برخی گمان میکنند اتحاد، یک تاکتیک سیاسی است که در شرایط خاص به کار میآید و در شرایط دیگر میتوان آن را کنار گذاشت. این تصور، از اساس نادرست است. اتحاد در جبهه انقلاب، نه یک ابزار، که یک تکلیف است. تکلیفی که ریشه در عقل، تجربه و شرع دارد. اگر این تکلیف را به درستی بشناسیم، آنگاه میفهمیم که چرا تفرقه، بهمعنای شکست است و چرا همسویی، بهمعنای بقا. در این بخش، میکوشم این ضرورت را از چند زاویه بنگرم.
نخستین زاویه، زاویه دشمنشناسی است. دشمن امروز، دیگر با ابزارهای نظامی صرف به میدان نمیآید. او دریافته که حمله نظامی به این کشور، هزینههای سنگینی دارد و چه بسا به نتیجه نرسد. بنابراین، به سراغ ابزارهای نرمافزاری رفته است. او با فشار اقتصادی، میکوشد مردم را ناراضی کند. با جنگ شناختی، اعتماد عمومی را هدف میگیرد. و با نفوذ در شبکههای اجتماعی، اختلافات درونی را برجسته میسازد. در چنین شرایطی، هرگونه واگرایی درونی، بهمعنای یاری دشمن است. این را نه بهعنوان یک شعار، که بهعنوان یک تحلیل عینی میگویم. دشمن، امروز بیش از هر زمان دیگری، بر تفرقه سرمایهگذاری کرده است. او میداند که اگر جبهه انقلاب متحد بماند، هیچ قدرتی توان مقابله با آن را ندارد. بنابراین، تمام توان خود را بر شکافاندازی متمرکز کرده است. اگر ما خودمان، به دست خودمان، شکافها را عمیقتر کنیم، در واقع، همان چیزی را به دشمن تحویل دادهایم که او سالها در پی آن بود. پس ضرورت اتحاد، نخست از سر شناخت دشمن است.
زاویه دوم، تجربه تاریخی است. تاریخ انقلاب اسلامی، پر از لحظاتی است که در آنها اتحاد، عامل پیروزی و تفرقه، عامل شکست بوده است. در سالهای دفاع مقدس، اتحاد میان جریانها و اقشار مختلف، رمز مقاومت در برابر دشمن متجاوز بود. در سالهای بازسازی، همسویی میان مسئولان، عامل پیشرفت کشور شد. اما در مقاطعی که اختلافات بر مشترکات غلبه کرده، کشور ضربه خورده است. تاریخ، معلم بزرگی است. اگر ما از آن درس نگیریم، محکوم به تکرار اشتباهات گذشته خواهیم بود. تجربه تاریخی به ما میگوید که جبهه انقلاب، هرگاه متحد بوده، توانسته از بحرانها عبور کند و هرگاه دچار تفرقه شده، ضربه خورده است. این تجربه، نه یک روایت احساسی، که یک واقعیت تکرارشونده است. پس ضرورت اتحاد، دوم از سر تجربه تاریخی است.
زاویه سوم، شرایط کنونی است. ما امروز در مقطعی هستیم که از یک سو با فشارهای بیرونی و از سوی دیگر با انتظارات درونی مواجهیم. مردم، بهویژه نسل جوان، از جبهه انقلاب انتظار دارند که گرههای زندگی آنان را بگشاید. این انتظار، تنها در سایه اتحاد و همسویی محقق میشود. اگر جبهه انقلاب، بهجای حل مشکلات، درگیر اختلافات درونی باشد، اعتماد عمومی را از دست میدهد. و از دست دادن اعتماد عمومی، بهمعنای از دست دادن پشتوانه مردمی است. پشتوانهای که بدون آن، هیچ جبههای نمیتواند به اهداف خود برسد. پس ضرورت اتحاد، سوم از سر نیاز به اعتماد عمومی است.
زاویه چهارم، تکلیف است. در منطق دین، وحدت، نه فقط یک توصیه اخلاقی، که یک واجب شرعی است. قرآن کریم، صریحاً به مؤمنان فرمان میدهد که به ریسمان خدا چنگ زنند و پراکنده نشوند. پراکندگی، بهمعنای ضعف است و ضعف، بهمعنای سلطه دشمن. در منطق عقل نیز، اتحاد، شرط بقا و پیشرفت است. هیچ جامعهای، بدون همسویی، نمیتواند به اهداف بزرگ خود برسد. پس ضرورت اتحاد، چهارم از سر تکلیف دینی و عقلی است.
و سرانجام، زاویه پنجم، افق تمدنی است. ما ادعای تمدنسازی داریم. تمدن، بدون همسویی ساخته نمیشود. تمدن، محصول همفکری و همدلی است. اگر جبهه انقلاب، خود متشتت باشد، چگونه میتواند تمدنی را بسازد که در آن، همه اقشار و گرایشها احساس تعلق کنند؟ تمدن، پیش از هر چیز، نیازمند یک روح جمعی است. و روح جمعی، تنها در سایه اتحاد شکل میگیرد. اگر ما امروز، بر سر مشترکات خود به تفاهم نرسیم، فردا نمیتوانیم تمدنی بسازیم که الگویی برای دیگران باشد. پس ضرورت اتحاد، پنجم از سر افق تمدنی است.
در جمع، اتحاد، یک انتخاب نیست. ضرورتی است که از پنج زاویه بر آن تأکید میشود: دشمنشناسی، تجربه تاریخی، شرایط کنونی، تکلیف دینی و عقلی، و افق تمدنی. اگر این پنج زاویه را کنار هم بچینیم، تصویری روشن از ضرورت اتحاد به دست میآید. تصویری که ما را از تردید بیرون میآورد و به سمت اقدام سوق میدهد. اتحاد، آغاز هر حرکت بزرگ است. و ما، امروز بیش از هر زمان دیگری، به این آغاز نیاز داریم.
برای نظر دادن درباره این مطلب و دیگر مطالب ثبت نام کنید یا اگر حساب دارید وارد شوید